تبليغاتX
فتح خرمشهر و دفاع مقدس

فتح خرمشهر و دفاع مقدس

در مورد دفاع مقدس و فتح خرمشهر

شهید محمد حسین طوسی:

سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدحسن طوسی

در سال ۱۳۳۷ از صلب مردی پارسا و از دامن زنی پرهیزگار در روستای طوسکلا از توابع شهرستان نکا پسری متولد شد که نامش را محمد حسن گذاشتند . محمد حسن که اولین فرزند خانواده بود در آغوش پر مهر مادر آرام آرام قد کشید تا این که پاییز سال 1345 از راه رسید و محمد حسن پایش به مدرسه باز شد . تا کلاس پنجم همه ساله در خرداد قبولی اش را گرفت و همزمان به مکتب خانه جهت آموختن و فراگیری عم جزء و قرآن رفت .

 محمد حسن طوسی برای ادامه تحصیلات به شهر نکا رفت . در مدرسه راهنمایی فردوسی نکا تا سوم راهنمایی را به پایان رسانه و برای ادامه تحصیلات به ساری رفت . در این رابطه حاج محمد علی طوسی پدر ایشان می گوید : « تقریبا سال سوم دبیرستان بود که احساس کردم حال و هوای محمد حسن عوض شده; به مادرش گفتم : « حاجیه بتول فکر نمی کنی حال و هوای محمد حسن یک مقدار عوض شده ؟ » مادرش این حدس را تایید کرد تا این که یک وقت فهمیدیم محمد حسن با روحانیون والامقام و مبارز آشنا شده که آن ها او را به تقلید مرجع تقلیدی بنام حاج آقا روح ا... در آورده اند. مدتی گذشت که دیدم میل رفتن به دبیرستان ندارد . گفتم : پسرم چرا رابطه ات را با درس و مدرسه کم کردی؟ » ابتدا بهانه در آورد که چو شما – پدرومادر- تنها هستید و به خرج منزل نمی رسید من به خاطر شما درس را رها کرده ام. اما من بعدا فهمیدم که چون با انقلابیون بر علیه شاه فعالیت می کند به این خاطر به دبیرستان نمیرود که مبادا گیر بیفتد . این اواخر – سال 1356 – گاهی اوقات شب ها دیر به منزل می آمد بعضی وقت ها متوجه می شدم که کاغذهای لوله کرده ایی را از من و و ماردش پنهان می کند. بیشتر روزها صبح زود به ساری می رود و شبها تا دیر وقت ما رامنتظر می گذارد. برای من مشکل بود که از او حرف بکشم از همان کودکی آدم با رمز و راز و توداری بود. تا اینکه یکی از دوستان یک روز به من گفت: حاج محمد علی مواظب محمد حسن باش که ساواک در تعقیب او هستند.

در همین حین با وساطت ما ، محمد حسن با دختر مومنه ای ازداواج کرد . هنوز چند وقتی از ازدواجش نگذشته بود که موقع خدمت سربازی اش فرا رسید. اصلا رضایت نمی داد به سربازی برود . چند بار اصرار کردم که پسر از سربازی نمی شود فرار کرد . اما محمد حسن می گفت: من به طاغوت خدمت نمی کنم . تا این که چندمین مرحله از پاسگاه زاندارمری ،امنیه آمدند. که پسرم مجبور شد به خدمت سربازی اعزام شود. او را یکراست به پادگان آموزشی در بیرجند بردند. هنوز چند روز از اعزامش نگذشته بود که دیدم به خانه برگشته است . گفتم : آقا محمد حسن چی شده که برگشتی ؟ گفت: پدر ، من که گفته بودم به طاغوت خدمت نمی کنم .  زمزمه ی اعتراض بر علیه شاه بالا گرفته بود . محمد حسن یک رادیوی کوچک خرید . اخبار فارسی را از کشورهای دیگری گرفت و آن را به دیگران منتقل می کرد .تا این که مبارزات علنی شد و پسرم جزء کسانی شد که بصورت منسجم بر علیه شاه تظاهرات را سازماندهی و ساماندهی می کردند. » محمد حسن در در آستانه ورود حضرت امام خمینی (ره) به وطن عازم تهران شد و می گفت : حضرت امام می خواهند بیایند گاردی های شاه اعلام کرده اند که نمی گذارند امام خمینی بیاید . ما می خواهیم برای حفاظت جان امام و همراهانش به تهران برویم . بالاخره پول فراهم کردیم ایشان و دوستان شان به تهران رفتند که پس از دیدار با امام به مازندران برگشتند . »

محمد حسن طوسی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته انقلاب اسلامی شهرستان نکا و با همراهی تعداد از روحانیون سر شناس اقدام به حفاظت از شهر و مردم آن نمود تا این که بعد از مدت کوتاهی ، در مرداد 1358 به سپاه پاسدران انقلاب اسلامی پیوست . در همین زمان با اوجگیری درگیری ضد انقلاب در گنبد ، به شهرستان گنبد اعزام گردید . پس از آرامش در این شهر به کردستان رفت . در آن جا با شهید و الامقام جاوید الاثر متوسلیان آشنا شد. در سال 1359 بود که فرمانده عملیات سپاه ساری شد . همزمان در سپاه ساری فرماندهی «گروه شهید » را پذیرفت . در برقراری امنیت در جنگل های آمل ، سوادکوه ، ساری، گرگان و جنگلهای گیلان از خود شجاعت وصف ناپذیری به خرج داد . در همین زمان و با نشان دادن لیاقت های فراوان به فرماندهی طرح و عملیات سپاه منطقه سه – گیلان و مازندران – منصوب گردید . همزمان و در زمستان سال 1360 بعد از پایان یافتن غائله ی ضد انقلاب در آمل به تیپ 31 عاشورا اعزام می شود . در اطلاعات و عملیات تیپ با دوست یار دیرینه اش شهید حسین اکبری دنگسرکی بارها و بارها برای شناسایی به قلب دشمن می زند . در همین مرحله بود که افق جدیدی در مقابلش باز می شود و او با غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری آشنا می شود . آشنایی محمد حسن طوسی و غلامحسین افشردی تنگاتنگ می شود تا حدی که بارها و بارها این دو در جلسات مختلف در کنار هم قرارگرفتند . محمد حسن طوسی بعد از شرکت در عملیات های فتح المبین و بیت المقدس که در فروردین و خرداد سال 1361 انجام شد به مازندران برگشت . در همین زمان جانشین قرارگاه حضرت ابوالفضل که کار اعزام نیروی رزمی و پشتیبانی به جبهه ها را در مازندران به عهده داشت ، گردید . تا این که در سال 1362  به لشکر 25 کربلا پیوست . و به عنوان معاون اطلاعات و عملیات لشکر 25 کربلا منصوب گردید . محمد حسن طوسی عملیات والفجر 6 را نیز تجربه کرد . در همین عملیات بود که برادرش محمد ابراهیم طوسی به شهادت رسید . و آن قصه ی معروف و شنیدنی و به یاد ماندنی که شهید مرشدی وقتی از محمد حسن طوسی خواسته بود که اجازه دهد هر طور شده بدن پاک و مطهر محمد ابراهیم را به عقب بیاورند که محمد حسن طوسی در جواب اش گفته بود : یا همه ی شهدا و یا هیچکدام . که این موضوع باعث گردید که بدن محمد ابراهیم طوسی بعد از 13 سال کشف و به وطن اش عودت داده شود .

بعد از عملیات و الفجر 6 در عملیات های قدس 1 و 2 و عملیات های ایذایی دیگر شرکت جست . اوج زحمات محمد حسن طوسی را در والفجر ۸ می توان مشاهده کرد.

شهید محمد حسن طوسی در یک سخنرانی به جزئیات شکل گیری عملیات والفجر 8 پرداخت . ایشان شکل گیری و پیروزی این عملیات را مرهون اصل غافلگیری و عنایات خداوند می داند و می گوید : « این طور مطرح کردیم که بخشی از لشکر به غرب کشور رفته است. با این حال قبل از همه من ، حاج کمیل ، مرتضی قربانی پاشا ، کسائیان به منطقه ی مقابل فاو رفتیم . منطقه خلوت بود ، بچه ها غریبانه و مظلومانه کار را شروع کردند . غذای گرم نداشتیم . بچه ها کنسرو با نان می خوردند . کارها بسیار سخت و طاقت فرسا بود .بچه ها با جریان جزر ومد آشنا شدند. که چگونه در طول 24 ساعت بالا و پایین می رود . بالاخره کلی طول کشید شناسایی های متعددی انجام دادیم . بیش از 160 بار وارد منطقه شدیم . کم کم منطقه شلوغ شد اما خداوند چنان مهر بطلان بر قلب ، چشم و گوش دشمنان زده بود که دشمن هیچ یک از آنها را در منطقه نمی دید .

در عملیات والفجر 8 و ادامه ی آن که به جنگ 78 روزه ی فاو معروف است . محمد حسن طوسی چندمین مرحله مجروح شد و حتی به حالت اغما فرو رفت . بعد از عملیات والفجر 8 ، عملیات کربلای یک – آزاد سازی مهران – از محمد حسن طوسی خاطرات خوش دارد . حضور در عملیات کربلای 4 و پس از آن عملیات کربلای 5 که سخت ترین نوع عملیات در جنگ هشت ساله ی عراق علیه ایران لقب گرفت عملیات هایی هستند که محمد حسن طوسی به عنوان فرمانده اطلاعات عملیات لشکر ویژه 25 کربلا به ایفای نقش پرداخت.

در فروردین سال 66  بار دیگر محمد حسن طوسی به شلمچه رفت و در حالی که  مسئولیت جانشینی فرماندهی لشکر 25 کربلا را بر عهده  داشت با تنی خسته و مجروح در دشت تفتیده ی شلمچه و در مورخه ی 19/1/1366 در سن 29 سالگی برای همیشه و با اصابت ترکش های خمپاره 60 م.م عراقی ها و در حالی که لحظاتی بیش به ظهر نمانده بود برای همیشه ی تاریخ از زمینیان فاصله گرفت . آن گونه که خود خواسته بود ، ابتدا به فضلیت گمنامی رسید ، پس از سال ها فراق و هجران ، در سال 1374 پیکر پاک و مطهرش روی دستان یارانش قرار گرفت و در فصلی سبز و دشتی زیبا چون شقایق سرخ در خامه دل یارانش کاشته شد.

شهید طوسی در کلام یاران

سرلشگرپاسدار رحيم صفوي :  سردار شهيد طوسي را به لحاظ ارتباط كاري كه با هم داشتيم كاملاً مي‌شناسم روحيه شجاعت و شهامت و عشق و ايثار در وجودش متبلور بود وي داراي استعداد فوق‌العاده نظامي و راهگشاي بسياري از مسائل نظامي در لشگربود از خصوصيات بارز كاري ايشان شناسايي كارشناسانه و فني و دقيق او در مناطق عملياتي بود با تمام خستگي كه در وجودش بود دست از كار نمي‌كشيد و تمام آرزويش پيروزي بچه‌ها و نابودي دشمن بود سردار طوسي بر اثر رشادتهاي بي‌مانند كه از خود در لشگربه جا گذاشت مي‌توان او را مالك اشتر لشگر25 كربلا ناميد.

سردار محسن رضایی :  لشگر پر افتخار 25 کربلا در دامن خود قهرمانان سرافراز فراوانی را تقدیم اسلام و ایران عزیز کرده است و برادر عزیز و بزرگوار شهید طوسی یکی از این فرزندان قهرمان مازندران بود که در بنیانگذاری لشگر 25 کربلا سهم مهمی بر عهده داشت.  برادر عزیز و بزرگوار شهید طوسی یکی از این فرزندان قهرمان مازندران است که در بنیان گذاری لشگر 25 کربلا سهم مهمی بر عهده داشت و در مسئولیت‌ های مهمی همچون اطلاعات و فرماندهی و امور ستادی از خود شایستگی ‌های فراوانی را به ثبت رساند.  شهید طوسی چهره محجوب و خستگی ناپذیر با شجاعت بی‌ نظیری که در خود داشت و تمامی این سرمایه ‌بزرگ معنوی را تقدیم اسلام و ملت بزرگ ایران نمود.

سرتيپ كميل كهنسال :  «من و شهيد “محمدحسن طوسي” بعد از عمليات والفجر 8 در حين رفتن به فاو بوديم، او را خيلي ناراحت ديدم، مرتب با خود زمزمه‌هايي مي‌كرد، پرسيدم محمد حسن! چرا ناراحتي؟ گفت: بسياري از دوستانم شهيد شدند و من هنوز مانده‌ام. گفتم تو شهيد مي‌شوي، نگران نباش. گفت: آخر من براي بعد از شهادت خودم هم نگرانم. گفتم تو كه شهيد شدي به نعمت‌هاي خداوندي مي‌رسي، شفاعت پيدا مي‌كني، حسابت پاك است، براي چه نگراني؟ گفت نگرانيم از اين است كه شهيداني چون (اسم چند تا از دوستانش را گفت) اينها دنيايي از شخصيت و رشادت و دلاوري بودند، از اينها دنيايي فقط در محدوده روستا تجليل شد. ولي ما كه به شهادت برسيم در سطح استان و در حد وسيع برايمان مراسم مي‌گيرند، در صورتي كه من خودم را خيلي كوچكتر از آن بسيجيان شهيد مي‌بينم.

بخشی از وصیتنامه سردار شهید طوسی  :  بايد همه دست به دست هم داده متحداً و متفقاً خالصانه به ريسمان الهي چنگ زده و با قلبي مملو از ايمان، تقوا و خلوص در مسير اين حركت الهي تلاش نمود تا خداي ناكرده گزندي به اسلام عزيز و قرآن كريم نرسد و ما هم ان شاء الله عاقبت به خير و در نهايت به مقام قرب ذات باريتعالي نايل گرديم.

 پدر و مادرم: درود خدا بر شما باد، شمايي كه تمامي وجودتان را براي اين انقلاب و اسلام قرار داد، و فرزندان خود را براي جهاد در راه خدا به جبهه فرستاديد و خودتان، اگر در جبهه نيستيد تمامي وجودتان در جبهه و سنگرهاي رزمندگان مي‌باشد و در اين راه فرزندان عزيزتان ابراهيم را براي رضاي خدواند تقديم نموديد و حتي با پيكر مطهر و خونين‌اش نيز ملاقات نكرديد زيرا هديه‌اي كه به پيشگاه خدا فرستاديد حتي حاضر به پس گرفتن آن نشديد، اين براي شما افتخاري بس بزرگ است.

 دنيا محل امتحان و آزمايش است و كاروانسرايي است موّقت، قافله مرگ فرا خواهيد رسيد و همه در نوبت قرار دارند ودر مهلت مقرر بايد بسوي او بازگشت.انچه را خداوند تقدير مي نمايد كسي قادر به آن نخواهد بود  خداوند دقيقه و ثانيه‌اي مرگ كسي را به تأخير نمي اندازد پس چه بهتر كه انسان زندگي اش را در مسير طاعت الهي و در جهت كسب رضايت خداوند قرار دهد وهمواره بياد او باشد

 در پايان به همه شما توصيه مي نمايم كه در برابر تمامي مصائب وارده، به خداوند پناه ببريد و به ياد حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت زينب (س) و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) خودتان و قلبتان را آرامش ببخشيد چون اين بزرگواران بيشترين مصائب را در طول تاريخ اسلام براي رضاي خداوند به جان و دل خريدند. انتظار دارم اگر شهادت نصيب من شد صبر و استقامت پيشه كنيد كه خداوند با صابران است.


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 11:3  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

شهید محمد حسین فهمیده:

زندگي نامه

وي فرزند محمد تقي است که در خانواده اي مذهبي د ريکي از روزهاي بهاري ارديبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قيام درخانه اي محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود. دوران کودکي را همراه ساير فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وي نيز سه سال بعد از شهادت محمد حسين به فوز شهادت نايل آمد، با صفا وصميميت ودر زير سايه محبت و توجه پدر و مادري مهربان ، سپري کرد . درسال 1352، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدايي را با يک معلم روحاني طي کرد. سال پنجم ابتدايي واول و دوم راهنمايي را به دليل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراين شهر گذراند. درهمين دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وي نيز، مانند ميليون ها جوان و نوجوان ديگر کشور، دچار تحولات عظيمي گرديد. شخصيت او با داشتن خانواده اي متدين ومذهبي و شرايط خاص شهر مقدس قم و نيز زمينه مساعد روحي به گونه اي شکل گرفت که سرشار از دين و فرهنگ غني اسلام بود.

از عوامل مهم ديگر د رشکل گيري شخصيت او ، نوارها واعلاميه هاي امام بود که قبل از انقلاب به دست او مي رسيد.

شهيد فهميده ، نوجواني خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به مطالعه علاقه زيادي داشت و با وجود اين که به سن تکليف نرسيده بود، نماز مي خواند و احترام خاصي براي والدينش قايل بود و هرگز به آن ها بي احترامي نمي کرد. شيفته و عاشق امام قدس سره بود و با تمام وجود سعي در اجراي فرامين امام قدس سره داشت . او مي گفت : امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسليم او هستم .

هنگام ورود اما م قدس سره به ايران به دليل مصدوم بودن ، موفق به زيارت امام قدس سره نگرديد، اما پس از بهبودي دراولين فرصت به شهر مقدس قم رفته و موفق به ديدار شد. شهيد فهميده ، يکي از هزاران دانش آموز بسيجي کشور است که با نثار خون خود برطراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. وي دوران کودکي و نوجواني خود را در حالي سپري کرد که هر روز آن همراه حادثه اي بود که در شکل گيري شخصيت او موثر واقع مي شد. او با سرمايه عظميي از فهم و درک انقلابي واسلامي به دنبال طوفان حوادث انقلاب، واردجنگ شد و با وجود سن کم ، خود را به خونين شهر قهرمان رسانيد و با اقدامي آگاهانه و شجاعانه ، نام خود را در دفتر شهيدان زنده تاريخ ثبت کرد.اين دانش آموز رزمنده بسيجي، با ايمان و بينش عميق واستوارخود در جنگ با دشمن پيش قدم و با نيل به شهادت ، درس شجاعت ، فداکاري و مقاومت را به همه بسيجيان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان از اين نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر يا د فرموده و بدين گونه نام و ياد او، منشا حماسه هاي بزرگ شد و تحول عظيمي در شيوه هاي دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ايجاد کرد و راه پيروزي وسرافرازي را يکي پس از ديگري، هموار ساخت . امروز شهيد فهميده به حق الگوي شايسته اي براي دانش آموزان بسيجي و جوانان و نوجوانان کشور مي باشد و ياد آوري اين حماسه مي تواند يادآور دوران دفاع مقدس و ارزش هاي والاي آن زمان باشد.                                                                              

 

عزيمت به سوي جهاد

فهميده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد.او که عشق انقلاب وامام قدس سره را در سر داشت ، خود را به کردستان رساند، ولي به دليل کمي سن، برادران کميته او را باز      مي گردانند و درصدد برمي آيند که در حضور مادرش از او تعهد بگيرند که ديگراز شهرستان کرج خارج نشود. ولي او رضايت نمي دهد و خطاب به آنان مي گويد که خودتان را زحمت ندهيد. اگر امام بگويد، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم . من بايد به مملکت خدمت کنم و اضافه مي کند:  من نمي نويسم و اگربنويسم حرفي دروغ زده ام . حتي با تهديد به زندان حاضر نمي شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا مي گيرند.

درهمان روزهاي  نخست جنگ تحميلي ، محمد حسين تصميم مي گيرد که به جبهه برود وبا متجاوزان بعثي بجنگد . زمزمه رفتن را در خانواده و بين دوستانش مي افکند. دريکي از بيمارستان هاي کرج خود را به يکي از دوستانش که بستري بود، مي رساند و با او خداحافظي مي کند و از جبهه و جنگ براي او مي گويد و تکليف الهي خود را گوشزد مي کند.يک روزکه به بهانه خريد نان از منزل خارج شده بود ، مبلغ 50 تومان را به دوستش مي دهد واز او مي خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصميم خود را براي رفتن به خوزستان به او مي گويد و از وي مي خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن ها را مطلع کند . دوست ا و يکي ، دو روز بعد خبر را چنين مي دهد که :                    

 من رفتم جبهه نگران من نباشيد.

در تهران يکي از پاسداران کميته متوجه تصميم او مي شده و با وي صحبت و سعي مي کند او را از تصميم خويش منصرف نمايد، اما موفق نمي شود . شهيد فهميده که درعزم خود راسخ بود، خود را به شهرهاي جنوب کشور مي رساند و هرچه تلاش مي کند که همراه گروه يا دسته اي که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمي شود. تا با گروهي از دانشجويان انقلابي دانشکده افسري برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان مي رود واز او مي خواهد که وي را با خود ببرند. فرمانده امتناع مي کند، اما شهيد فهميده ، آن قدر اصرار مي کند تا فرمانده را متقاعد مي کند که براي يک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد. دراين مدت کوتاه هر کاري که پيش مي آيد حسين پيشقدم شده و استعداد و قابليت خود را درهمه کارها نشان مي دهد. درهمين مدت کوتاه حضور درخرمشهر با دوستي که درآن جا پيدا کرده بود، يعني محمد رضا شمس ، هر دو مجروح مي شوند وآن دو را به بيمارستان منتقل مي کنند و علي رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحيت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر مي گردد. درحين برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وي از حضور درخط مقدم، چشمان حسين پراز اشک شده و با ناراحتي به فرمانده مي گويد:  

 

 من به شما ثابت مي کنم که مي توانم به خط بروم ولياقت آن را دارم.

او براي اثبات لياقت خود يک با ر به تنها يي به ميان عراقي ها رفته ولباس و اسلحه اي از عراقي ها به دست مي آورد و در هيئت يک عراقي به نيروهاي خودي نزديک مي شود،     به طوري که رزمندگان مشاهده مي کنند که يک عراقي کوچک به طرف آنان مي آيد!       مي خواهند به او شليک کنند، که يکي از آنان مي گويد، صبرکنيد با پاي خودش بيايد تا اسيرش کنيم . هنگامي که نزديک مي شود، مي بينند حسين است که خواسته ثابت کند که    مي تواند با دست خالي هم با عراقي ها بجنگد و شهامت ولياقت حضور در خط مقدم را دارد.

مسوول گروه که به توانمندي و توانايي واراده پولادين حسين براي رزم د رجبهه اعتماد واطمينان پيدا مي کند، به او اجازه ماندن د رجبهه را مي دهد.

کيفيت شهادت

از آن پس او به اتفاق دوست شهيدش محمد رضا شمس ، دريک سنگر قرار داشتند تا درهجوم عراقي ها به خرمشهر محاصره مي شوند.محمد رضا شمس ، دوست و هم سنگر حسين زخمي مي شود و حسين با سختي و زحمت زياد او را به پشت خط مي رساند و به سنگر خود بر مي گردد و مي بيند که تانک ها ي عراقي    ( ظاهرا 5 دستگاه ) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده ودر صدد محاصره آن ها هستند.حسين درحالي که تعدادي نارنجک به کمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت مي کند. تيري به پاي او مي خورد واز ناحيه پا مجروح مي شود. اما زخم گلوله     نمي تواند از اراده محکم و عزم پولادين او جلوگيري نمايد. بدون هيچ دغدغه  و ترديدي تصميم خود را عملي مي کند واز لا به لاي امواج تير که از هر سو به طرف او مي آمد، خود را به تانک پيشرو مي رساند وآن را منفجر مي کند و خود نيز تکه تکه مي شود . افراد دشمن گمان مي کنند که حمله اي از سوي نيروهاي ايراني صورت گرفته است ، جملگي روحيه خود را مي بازند و با سرعت تانک ها را رها کرده و فرار مي کنند. در نتيجه ، حلقه محاصره شکسته مي شود و نيروهاي کمکي هم  مي رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان  پاک سازي مي کنند.                              

فهميده در بيان رهبري

رهبر معظم انقلاب ، مي فرمايند: زنده نگه داشتن ياد حادثه شهادت دانش آموز بسيجي ، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس مي باشد .مقام معظم رهبري د رديدار با خانواده او در رابطه با فداکاري و شجاعت او فرمودند: بروز چنين حوادثي که از تربيت صحيح واصالت هاي خانوادگي است ، صرفا درمحيط هاي اسلامي جلوه گري و نور افشاني مي کند.                              

فهميده از نگاه آويني

سيد شهيدان اهل قلم ، حاج مرتضي آويني ، در قسمتي از برنامه پنجم روايت فتح با نام شهري درآسمان شهادت محمد حسين فهميده را اين گونه زيبا ترسيم مي کند: خرمشهر، از همان آغاز خونين شهر شده بود. خرمشهر، خونين شهر شده بود. آيا طلعت را جز از منظر اين آفاق  مي توا ن نگريست ؟ آنان درغربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيکرهاي شان زير تانک هاي شيطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پيوست . اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمي يابند. گردش خون در رگ هاي زندگي شيرين است . اما ريختن آن در پاي محبوب ، شيرين تر.... شايستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند. حکمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور، که پرتوي از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشني بخشيده است.                   

 خبر شهادت حسين فهميده

صداي جمهوري اسلامي ايران با قطع برنامه هاي خود اعلام مي کند که نو جواني سيزده ساله با فداکاري زير تانک عراقي رفته آن را منفجر کرده و خود نيز به شهادت رسيده است . امام قدس سره در پيامي که به مناسبت دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي صادر مي کنند، جملات معروف خود را پيرامون او مي فرمايند: رهبر ماآن طفل سيزده ساله اي است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زير تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.

به اين ترتيب و با اين کلمات ، حسين و فداکاري و شجاعت او جاودانه شد. بقاياي پيکر شهيد حسين فهميده دربهشت زهرا، قطعه 24، رديف 44، شماره 11، به خاک سپرده مي شود.


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 10:55  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

شهید دستواره:

تولد و كودكي

به سال 1338 ه.ش در خانواده اي مذهبي و مستضعف در جنوب شهر تهران به دنيا آمد و دوران تحصيل دبستان را در مدرسه اي بنام باغ آذري گذراند. سپس تا مقطع ديپلم، تحصيلات خود را با نمرات عالي به پايان رساند. ايشان در تمام طول دوران تحصيل از هوش و حافظه اي قوي برخوردار بود. گرايش ديني و علايق مذهبي از همان كودكي در حركات و سكنات شهيد دستواره به وضوح نمايان بود و هر روز افزايش مي يافت. او به تلاوت قرآن و شركت در مسابقات قرائت قرآن علاقه وافري داشت. زماني كه خود هنوز به سن تكليف نرسيده بود اعضاي خانواده را به انجام تكاليف الهي و رعايت اخلاق اسلامي توصيه مي كرد و همسايگان، او را به عنوان روحاني خانواده اش مي شناختند. 

فعاليتهاي سياسي – مذهبي

با اوج گيري انقلاب اسلامي، همراه با سيل خروشان امت مسلمان در تظاهرات و فعاليتهاي مردمي شركت فعال داشت و در اين زمينه چند بار توسط عوامل رژيم منحوس پهلوي دستگير شد. سال 1357 زماني كه در سال آخر دبيرستان درس مي خواند نه تنها خود فعالانه در تظاهرات و اعتراضات عمومي عليه طاغوت شركت مي كرد، بلكه دوستان همكلاسي و برادران كوچكترش را نيز به اين امر ترغيب و تشويق مي نمود. زماني كه يكي از برادرانش گفته بود شاه توپ و تانك دارد و پيروزي بر او مشكل است اظهار داشته بود كه: «ما خدا را داريم.» به واسطه حضور فعال و مستمري كه در صحنه هاي مختلف داشت توسط عوامل رژيم شناسايي و در روز 14 آبان سال 1357 در دانشگاه تهران دستگير و روانه زندان گرديد، اما پس از مدتي از زندان آزاد شد. به هنگام ورود حضرت امام خميني(ره) فعالانه در مراسم استقبال از حضرت امام(ره) شركت كرد و مسئوليت امنيت قسمتي از ميدان آزادي را به عهده گرفت. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي جهت پاسداري از دست آوردهاي انقلاب به جمع پاسداران كميته انقلاب اسلامي پيوست و طي چهار ماه خدمت خود در اين نهاد انقلابي، زحمات زيادي را در جهت انجام ماموريتهاي مختلف و تثبيت حاكميت انقلاب اسلامي تحمل نمود. سپس به خيل سپاهيان پاسدار پيوست و بلافاصله داوطلبانه طي ماموريتي عازم كردستان شد. 

حضور در كردستان و مقابله با ضدانقلاب

او همراه فرماندهان عزيزي چون شهيد چراغي و حاج احمد متوسليان، زحمات زيادي را در مقابله با ضدانقلاب به جان خريد. بعد از آزادسازي شهر مريوان در معيت برادر متوسليان و ساير برادران رزمنده وارد شهر مريوان شد. از آنجا كه اين شهر جنگ زده پس از آزادي با مشكلات متعددي مواجه بود و سازمانها و موسسات دولتي تعطيل شده بودند، به دستور برادر متوسليان، برادر پاسدار در مراكز و ادارات مختلف از جمله شهرداري،‌راديو و تلويزيون مشغول خدمت شدند. شهيد دستواره نيز ماموريت يافت تا كالاهاي ضروري مردم را تهيه كرده و در اختيار آنان قرار دهد. او به نحو احسن اين ماموريت را انجام داد و در روزهاي عمليات نيز مانند ساير برادران، سلاح به دست در قله هاي مريوان با ضدانقلاب و با دشمن بعثي جنگيد. ايشان مدتي نيز فرماندهي پاسگاه شهدا، در محور مريوان را به عهده داشت.  

شهيد دستواره و دفاع مقدس

هنگامي كه سردار متوسليان ماموريت يافت تيپ محمدرسول الله(ص) را تشكيل دهد، او همراه ساير برادران به سمت جبهه هاي جنوب عزيمت كرد و در آنجا به علت مهارت در جذب نيرو مامور تشكيل واحد پرسنلي تيپ گرديد. ايشان با ميل باطني كه به گردانها رزمي داشت، روحيه اطاعت پذيري اش باعث شد تا بدون هيچگونه ابهامي مسئوليت محوله را قبول كند، اما از فرماندهان تقاضا كرد كه مجاز به شركت در عمليات باشد. بنابراين در روزهاي عمليات، سلاح به دست در كنار فرماندهان گردان وارد عمل مي شد. شهيد دستواره به همراه سرداران لشكر محمدرسول الله(ص) براي ياري رساندن به مردم مسلمان و ستمديده لبنان و شركت در نبردهاي پرحماسه رمضان و مسلم بن عقيل به فرماندهي تيپ سوم ابوذر منصوب گرديد و تا زمان عمليات خيبر در همين مسئوليت به خدمت صادقانه مشغول بود. در عمليات خيبر بعد از شهادت فرمانده دلاور لشكر محمدرسول الله(ص) - «شهيد حاج همت» و واگذاري فرماندهي به «شهيد كريمي» - سيد به عنوان قائم مقام لشكر 27 حضرت رسول(ص) منصوب گرديد. پس از شهادت برادر كريمي در عمليات بدر، به عنوان سرپرست لشكر در خدمت رزمندگان اسلام عليه كفار جنگيد و در نهايت با انتصاب فرماندهي جديد لشكر، ايشان همچنان به عنوان قائم مقام لشكر، در خدمت جنگ و دفاع مقدس انجام مي كرد. مناطق اشغالي كردستان و صحنه هاي مختلف جبهه هاي جنوب كشور بويژه عمليات والفجر8 و جاده ام القصر (در فاو) شاهد دلاوريهاي عاشقانه و جانفشانيهاي اين شهيد عزيز است.  

ويژگيهاي اخلاقي

از خصوصيات بارز شهيد، خوشرويي، جذابيت، صفاي باطن، اخلاص و توكل به خدا بود. به گفته همرزمانش، جايي كه او بود غم و اندوه بيرون مي رفت. او در روحيه دادن به رزمندگان نقش به سزايي داشت. از شجاعت بالايي برخوردار بود. تجزيه و تحليل حساب شده مسائل جنگ و قدرت تصميم گيري سريع، يكي از ويژگيهايي بود كه در مشكلات، سيد را ياري مي كرد. با آنكه از نظر جسمي بدني نحيف و لاغر داشت، خستگي ناپذيري و اعتماد به نفس او زبانزد خاص و عام بود. او در اكثر نبردها بجز مواقعي كه مجروح شده بود، حضور داشت و در شبهاي عمليات تا صبح در خط اول درگيري با دشمن و در كنار رزمندگان از نزديك به هدايت عمليات مي پرداخت. آن بزرگوار تا هنگام شهادت 11 بار مجروح شد ولي هرگز از پاي ننشست و با شجاعت كم نظير تا نثار جان عزيزش به دفاع از اسلام و آرمانهاي متعالي حضرت امام خميني(ره) و حفظ كيان جمهوري اسلامي ادامه داد.

نحوه شهادت

در عمليات كربلاي 1 – كه برادرش حسين در خط پدافندي شهيد شد – جهت شركت در مراسم تشييع و تدفين او به تهران رفت. ولي بيش از سه روز در تهران نماند و به منطقه بازگشت. وقتي به وي گفته مي شود كه خوب بود لااقل تا شب هفت برادرت مي ماندي و بعد بر مي گشتي، در جواب مي گويد به آنها گفته ام كنار قبر حسين قبري را براي من خالي نگهداريد. بيش از 10 روز از شهادت برادرش نگذشته بود كه در عمليات كربلاي 1، «روز آزادسازي شهر مهران» از چنگال دشمن بعثي، روح بزرگش از كالبدش رها شد و مظلومانه به شهادت رسيد و در جرگه شهيدان كربلا راه يافت و بر سرير «عند ربهم» جلوس نمود.

 گوشه اي از وصيتنامه 

من نتوانستم آنطوري كه مي خواستم به اسلام خدمت كنم، شما از امام پيروي كنيد و به نظام مقدس جمهوري اسلامي خدمت نماييد.


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 10:48  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

شهیدحسن باقري :

تولد و كودكي

به روز سوم شعبان 1375 ه.ق مطابق با 25 اسفند سال 1334 ه.ش در خانواده‌اي مذهبي و دوستدار اهل بيت عصمت و طهارت (ع) در حوالي ميدان خراسان تهران چشم به جهان گشود. والدينش به عشق و محبت اباعبدالله‌الحسين(ع) و از باب تيمن و تبرك، نام «غلامحسين» را بر او نهادند و به دنبال آن در سن دوسالگي در سفر كربلا او راه همراه خود بردند. پدرش كه در تربيت وي، جديت زيادي داشت از همان طفوليت او را با خودبه مسجد و هيأت و مراسم عزاداري سرور شهيدان مي‌برد. اين حضور معنوي باعث شد كه او در آن ايام عضو فعال و مؤثر هيأت نوباوگان محبان‌الحسين(ع) گردد. غلامحسين دوره دبستان را در مدرسه مترجم‌الدوله و دوره متوسطه را در دبيرستان مروي تهران به پايان رساند. 

فعاليتهاي قبل از انقلاب

 در سال 1354 پس از اخذ ديپلم رياضي، در رشته دامپروري دانشكده كشاورزي شهر اروميه تحصيلات عالي خود را آغاز كرد. در اين ايام علاوه بر مطالعه منظم وانسجام يافته در زمينه مسائل اسلامي، با سخنراني در جمع دانشجويان و برقراري كلاسهايي در زمينه اصول عقايد براي دانش‌آموزان مدارس، فعاليت مذهبي خود را دنبال مي كرد و بارها با بعضي از اساتيد غرب زده كه فرهنگ اسلامي را انكار و مظاهر منحط غربي را ترويج مي‌نمودند، به بحث مي‌نشست و ماهيت آن فرهنگ و عوامل غرب زده را افشا مي‌كرد. از اين رو، وي به عنوان يك عنصر مذهبي و فعال حساسيت مسئولان و گارد دانشگاه را برانگيخته بود، كه در نهايت به دليل اين فعاليتها پس از يك سال و نيم تحصيل، از دانشگاه اخراج گرديد.

در اين ايام در جواب يكي از نزديكانش كه به او گفته بود: تو يك سال و نيم از عمرت را بي‌خود تلف كردي. پاسخ مي‌دهد: من وظيفه‌ام را انجام دادم و اگر به دانشكده رفتم براي كسب مدرك نبود، بلكه براي رشد خودم بود و مي‌خواستم كه ديگران را هم به صحنه بياروم. شهيد باقري در اسفندماه سال 1356 به خدمت سربازي اعزام شد و پس از طي دوره آموزشي در پادگان جلديان نقده به ايلام منتقل گرديد.

در دوره كوتاه خدمت سربازي با توجه به آشنايي كه با مسائل اسلامي داشت به ارشاد و هدايت فكري سربازان پرداخت و همزمان با علماي شهر ايلام از جمله آيت‌الله صدري (امام جمعه قبلي ايلام) ارتباط داشت و اخبار و مسائل پادگان را به ايشان اطلاع مي‌داد. به دنبال اين فعاليتها، تحت كنترل قرار گرفت و ضمن جدا كردن وي از جمع سربازان پادگان، او را به عنوان راننده يك افسر جزء به كار گماردند. 

نقش شهيد در پيروزي انقلاب

همزمان با گسترش انقلاب اسلامي و فرمان حضرت امام خميني(ره) مبني بر فرار سربازان از پادگانها، خدمت سربازي را رها كرد و به موج خروشان و توفنده امت حزب‌الله پيوست و به صورت تمام وقت در پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي به فعاليت پرداخت. به هنگام تشريف فرمايي حضرت امام خميني(ره) به ميهن اسلامي، در فعاليتهاي كميته استقبال شركت چشمگيري داشت و به دليل برخورداري از آموزش نظامي، به همراه ساير اعضاي خانواده و دوستانش در تصرف كلانتري 14 و پادگان ولي‌عصر(عج) «عشرت آباد سابق» در تهران نقش بارزي داشت.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي

تا خرداد 1358، در كميته انقلاب اسلامي و برخي نهادهاي ديگر فعاليت داشت و با انتشار روزنامه جمهوري اسلامي، همكاري فعال خود را با اين روزنامه در زمينه‌هاي مختلف آغاز كرد. در اين مدت بنا به دعوت جنبش امل لبنان، از طرف روزنامه به عنوان خبرنگار، سفر 15 روزه‌اي به لبنان و اردن انجام داد كه طي اين سفر، گزارش تحليلي جامعي از اوضاع نابسامان مسلمين در آن منطقه تهيه كرد. در خردادماه سال 1358 موفق به اخذ ديپلم ادبي شد. سپس در امتحان ورودي دانشگاه شركت كرد و با رتبه صد و چهارم در رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران قبول گرديد. او در مدت حضور در محيط دانشگاه، نقش فعال و مؤثري در مقابله با توطئه‌هاي ضدانقلاب و گروهكها داشت. شهيد باقري اوايل سال 1359 به عضويت سپاه در آمد. ابتدا در واحد اطلاعات مشغول به خدمت شد و در زمينه شناسايي و مقابله با گروهكهاي منحرف و وابسته، فعاليت خود را استمرار بخشيد و در اين واحد بود كه نام مستعار «حسن باقري» براي ايشان در نظر گرفته شد. 

حضور در جبهه‌هاي دفاع مقدس

تهاجم دشمن بعثي به مرزهاي كشور اسلامي و آغاز جنگ تحميلي، نقطه عطفي در زندگي شهيد باقري بود. با احساس تكليف در دفاع از اسلام و ميهن اسلامي بلافاصله پس از شروع جنگ – در روز اول مهرماه سال 1359 – به همراه عده‌اي از برادران پاسدار راهي جبهه‌هاي جنوب شد و تا آخرين لحظه حيات، در اين سنگر باقي مانده و در بسياري از صحنه‌هاي پيروز دفاع مقدس حضور فعال و تعيين كننده داشت. عمده عناوين فعاليتهاي وي در صحنه رزم با دشمن عبارتند از: تاسيس و راه‌اندازي واحد اطلاعات و عمليات رزمي شهيد باقري از ابتداي ورودش به منطقه جنوب (اهواز) در پايگاه منتظران شهادت (گلف) به منظور دستيابي به اطلاعات مناسب از موقعيت دشمن، به جمع‌آوري نقشه‌ها و پياده كردن وضعيت مناطق عملياتي روي آنها، اقدام كرد و شخصاً به همراه عناصر اطلاعاتي، جهت كسب اطلاع دقيق از دشمن، به شناسايي محورها و نقاط مورد نظر مي‌پرداخت و در برخي از موارد نيز تا عقبه نيروهاي دشمن براي ارزيابي توان و استعداد آنها، با چالاكي و شجاعت بي‌نظيري پيش مي‌رفت. فعاليتهاي مثبت او در اين زمينه با سازماندهي عناصر اطلاعاتي و برگزاري آموزش مختصري براي آنها، منجر به راه‌اندازي واحد اطلاعات عمليات در ستاد عمليات جنوب (گلف) گرديد. واحدهاي اطلاعات عمليات پس از گذشت حدود 3 ماه از شروع جنگ، در تمامي محورهاي جنوب (از آبادان تا دزفول) با قدرت تمام مستقر شدند و نسبت به شناسايي و تعيين وضعيت دشمن و ارسال گزارش آن اقدام كردند. با اين تلاش، اطلاعات چشم فرماندهي در ميدان جنگ شد و يكي از ضعفهاي بزرگ ( نداشتن اطلاع از وضعيت دشمن ) برطرف گرديد. شهيد باقري علاوه بر ارائه اطلاعات،توان و استعداد ذاتي بالايي در تحليل اطلاعات دشمن داشت و اغلب حركات احتمالي دشمن در آينده راپيش بيني مي نمود و حتي به زمان و مكان آن هم اشاره مي كرد. از آن جمله پيش بيني وي در دي ماه سال 1359 مبني بر حركت دشمن جهت الحاق محور شمال – جنوب منطقه سوسنگرد براي ارتباط جفير و بستان بود.كه دشمن در كمتر از يك هفته با نصب پل هاي نظامي متعدد و تلاش گسترده اين كار را انجام داد.(البته اين منطقه بعدها با عنايت الهي در عمليات طريق القدس آزاد گرديد.) از اقدامات بسيار مؤثر شهيد باقري كه در اين دوره پايه‌ريزي شد، بايگاني اسناد جنگ، ترجمه اسناد و بخش شنود بي‌سيم هاي دشمن بود.از ديگر فعاليتهاي وي طراحي گردانهاي رزمي و تعيين تركيب سازمان نفرات و تجهيزات و ادوات رزمي و واحدهاي پشتيباني از رزم بود.

 مسئوليت هاي شهيد در طول دفاع مقدس

فرماندهي محور جنوب

شهيد باقري به دليل لياقت، شجاعت و شهامتي كه داشت در دي ماه سال 1359 به عنوان يكي از معاونين ستاد عمليات جنوب انتخاب شد و در شكست محاصره سوسنگرد، فرماندهي عمليات امام مهدي(عج)، فتح، ارتفاعات الله‌اكبر و دهلاويه نقش به‌سزايي داشت و همه اين نبردها در شرايطي اجرا مي‌شد كه عمليات منظم نيروهاي خودي با مشكل مواجه شده بود و اغلب بدون نتيجه مي‌ماند، همه تلاش شهيد باقري و برادران سپاه اين بود كه ثابت كنند مي‌توان دشمن را شكست داد.

با بركناري بني‌صدر و با توجه به شرايط سياسي آن زمان، در اجراي عمليات فرماندهي كل قوا شركت داشت و پس از مجروح شدن سردار رحيم صفوي هدايت عمليات را به عهده گرفت و دراين عمليات به عنوان فرماندهي لايق و كاردان شناخته شد.

فرماندهي محور دارخوين درعمليات ثامن‌الائمه(ع)

شهيد باقري كه فرماندهي محور دارخوين را به عهده داشت، در عمليات شكست حصر آبادان در طرح‌ريزي، سازماندهي و كسب اخبار و اطلاعات دشمن نقش مؤثري داشت. 

معاونت فرماندهي عمليات طريق‌القدس

در عمليات طريق‌القدس كه براي اولين بار قرارگاه مشترك بين سپاه و ارتش تشكيل گرديد، شهيد باقري به عنوان معاونت فرماندهي كل سپاه در قرارگاه فرماندهي عمليات مشترك حضور يافت و در شناسايي محورها و تحليل و پيش‌بيني حركتهاي دشمن و پي‌گيري مسائل رزمي نقش مهمي را ايفا نمود.

شهيد باقري دراجراي مرحله اول اين عمليات سه شبانه روز بيدار بود و در آماده‌سازي مرحله دوم عمليات، به دليل خستگي مفرط، شب هنگام طي تصادفي بشدت مصدوم شد و به بيمارستان منتقل گرديد. برادر شهيد در اين مورد مي‌گويد: در بيمارستان در لحظاتي كه معلوم نبود زنده مي‌ماند يا خير و با اينكه به سختي سخن مي‌گفت مي‌پرسيد: پل سابله كارش به كجا كشيد؟ بشدت به فكر عمليات و نگران آن بود. با اينكه يك ماه دستور استراحت مطلق پزشكي به او داده بودند، پس از يك هفته، بيمارستان را ترك كرد و به ستاد عمليات جنوب بازگشت و با وجود آثار جراحت و سردرد شديد، به فعاليت خود ادامه مي‌داد. پس از عمليات موفق طريق القدس ، دشمن بعثي دست به يك حمله در تنگه چزابه زد ، شهيد باقري با وجود ضعف جسمي،تلاش زيادي براي تثبيت اين نقطه استراتيژيك و مهم به عمل آورد و با اسقامت عجيبي چندين شب متوالي و بدون لحظه اي استراحت،به هدايت عمليات پرداخت و حتي در يك مرحله، به عنوان فرمانده گردان وارد عمل شدو تپه اي را كه 400 نفر از نيروهاي دشمن روي آن مستقر بود و بر نيروهاي خودي تسلط داشت به تصرف در آورد.

  فرماندهي قرارگاه نصر در عمليات فتح‌المبين، بيت‌المقدس، رمضان

1 – فتح‌المبين:

قبل از شروع عمليات، شهيد باقري با تجزيه و تحليل اطلاعات واصله، تمام واحدهاي اطلاعاتي را در راستاي اهداف اين عمليات توجيه و وظايف هر يك را مشخص كرد. با توجه به وسعت منطقه عمليات، چهار قرارگاه براي كنترل و هدايت عمليات مشخص گرديد. جناح شمالي منطقه، حساسترين محور عمليات بود. به دليل اين اهميت و حساسيت، شهيد باقري به عنوان فرمانده قرارگاه نصر (قرارگاه مشترك ارتش و سپاه) در اين جناح انتخاب گرديد. ضمن اينكه در قرارگاه مركزي كربلا نيز در كنار فرماندهي كل عمليات (سردار محسن رضايي) به عنوان مشاور عمليات و مسئول اطلاعات، فعاليت بسيار مؤثري داشت. در مرحله اول عمليات فتح‌المبين، قرارگاه نصر با موفقيت كامل به اهداف خود رسيد و در مرحله دوم عمليات، با اصرار و تاكيد شهيد باقري تصرف ارتفاعات رادار (ابوصلبي‌خات) از محور قرارگاه نصر انجام پذيرفت كه پس از موفقيت و استقرار نيروهاي خودي، دليل اصرار شهيد باقري كشف گرديد.

2 – بيت‌المقدس

بلافاصله پس از عمليات فتح‌المبين آماده‌سازي عمليات بيت‌المقدس آغاز گرديد. هيد باقري ضمن تلاش براي هماهنگي واحدهاي اطلاعاتي در طرح‌ريزي عمليات نيز حضور داشت و مي‌گفت: لزومي ندارد ما مستقيماً وارد شهر خرمشهر شويم، بلكه بايد دشمن را دور بزنيم و عقبه او را ببنديم تا شهر خود به خود سقوط كند. با اينكه نظرات ديگري هم براي چگونگي آزادي خرمشهر وجود داشت، اهميت و تاكيد او پس از فتح خرمشهر آشكار شد. در اين عمليات شهيد باقري به عنوان فرماندهي قرارگاه نصر، در اجراي عمليات نقش مؤثري را ايفا كرد. از هدفهاي عمده اين قرارگاه، خرمشهر و تامين مرز شلمچه و شرق بصره بود. پس از دو مرحله عمليات موفقيت‌آميز، در مرحله سوم عمليات، قرارگاه نصر با محاصره دشمن در ناحيه شلمچه، مزدوران بعثي را مستاصل و مضمحل كرد و شهر خرمشهر نيز آزاد گرديد.

3 – رمضان

پس از عمليات بسيار موفق بيت‌المقدس، طرح‌ريزي و آماده‌سازي عمليات رمضان آغاز گرديد. در اين عمليات شهيد باقري همچنان در مسئوليت قرارگاه نصر حضور داشت. در مرحله اول عمليات رمضان اين قرارگاه نقش عمل كننده نداشت و به عنوان قرارگاه احتياط پيش‌بيني شده بود، ولي با روحياتي كه شهيد باقري داشت ضمن حضور در قرارگاه فتح و همكاري جدي و فعال با فرماندهي آن، در مراحل بعدي عمليات رمضان به علت پاتك هاي بسيار شديد و سنگين دشمن بعثي، قرارگاه نصر نقش بسيار مؤثري در دفع آنها و حفظ مواضع خودي داشت تا جايي كه شهيد باقري جهت كنترل دقيق تر و تقويت روحيه رزمندگان، مقر تاكتيكي قرارگاه نصر را پشت خاكريزهاي خط مقدم مستقر كرد و تا تثبيت شرايط، در همان جا حضور داشت.فرماندهي قرارگاه كربلا و جانشين فرماندهي كل در قرارگاههاي جنوب پس از عمليات رمضان، شهيد باقري از طرف فرماندهي كل سپاه به سمت فرماندهي قرارگاه كربلا و جانشين فرماندهي كل در قرارگاههاي جنوب منصوب گرديد. در شرايطي كه طرح‌ريزي عمليات از منطقه جنوب به جبهه غرب منتقل شده بود، همزمان با اجراي عمليات مسلم ا‌بن عقيل(ع)، شهيد باقري در قرارگاه كربلا با شناسايي و پي‌گيري مستمر، عمليات محرم را طرح‌ريزي كرد و با كسب موافقت، نسبت به اجراي آن وارد عمل شد. با توجه به كسب تجربيات و نتايج حاصله از موفقيتهاي رزمي و نظامي، ساختار سازمان رزمي سپاه شكل گرفت و بر اثر لياقت و شايستگي قابل توجه و در خور تحسين شهيد باقري، ايشان به عنوان جانشين فرماندهي يگان زميني سپاه منصوب گرديد. 

ويژگيهاي برجسته شهيد

اتكال شهيد باقري به خداوند تبارك و تعالي بسيار بالا بود و در سايه اين توكل، اطمينان و استقامت عجيب وي بخوبي مشهود بود و در سخت‌ترين شرايط و حساسترين موقعيتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردي، با تدبير عمل مي‌كرد. او عشق و علاقه عجيبي به اهل بيت(ع) و آقا امام زمان(عج) و امام خميني(ره) داشت. شهيد باقري بي‌ريا و بي‌تكلف در مصائب امام حسين(ع) مي‌گريست و علاقه فراوان و مستمر به مطالعه كتاب ارشاد شيخ مفيد و مقتلهاي حادثه كربلا داشت. استعداد و خلاقيت شهيد باقري با توجه به كمي سن و تجربه وي، بسيار قابل توجه و مورد تحسين بود. يكي از برادران رده بالاي سپاه (و با سابقه در جنگ) چنين مي‌گويد: با اينكه من دو سال از او بزرگتر بودم ولي به جرأت مي‌توانم بگويم افكار او دو سال از من بالاتر بود. شهيد باقري همواره با هوشمندي و ذكاوت خويش شرايط رزمي و عملياتي را پيش‌بيني و تحليل مي‌كرد و در كنار آن با قدرت بالاي فكري، راههاي كار و طرح‌ريزي عملياتي خود را ارائه مي‌نمود و بدون هراس از مشكلات، به فعاليت و تلاش در اين زمينه مي‌پرداخت. هرگز نسبت به دشمن اظهار عجز و ناتواني نداشت، بلكه همواره نسبت به برتري نيروهاي خودي بردشمن با اطمينان صحبت مي‌كرد. قاطعيت و قدرت تصميم‌گيري شهيد باقري به عنوان يك فرمانده لايق و موفق چشمگير بود و در مراحل بحراني و شرايط سخت با جرأت كامل ضمن حفظ آرامش و خونسردي، نظر لازم و مؤثر را ارائه و در اين باره تصميم‌گيري مي‌كرد. يكي از فرماندهان نظامي ارتش كه با وي همكاري مشترك داشت مي‌گويد: در مرحله‌اي از عمليات بيت‌المقدس يكي از يگانها در شرايط سختي در مقابل پاتك دشمن قرار گرفته بود كه فرمانده آن واحد در تماس اعلام كرد در صورت مقاومت، احتمالاً تلفات بيشتري خواهيم داشت. شهيد باقري در پاسخ گفت: در مقابل دشمن بايد مقاومت كنيد و مسئوليت تلفات را هم من به گردن مي‌گيرم. كادرسازي و تربيت نيرو از خصوصيات بسيار بارز شهيد باقري بود. اهتمام زيادي به رشد و ارتقاي همراهان و همكاران خود داشت. در تربيت كادرهاي واحد اطلاعات و عمليات بسيار پرتلاش بود و در اين زمينه آموزشهاي نظري و عملي را توام مي‌كرد. بيش از سه دوره آموزش فشرده 30 تا 40 نفره برگزار كرد كه بعدها اين برادران در واحد اطلاعات – عمليات تيپ ها مسئوليتهاي مهمي را عهده‌دار شدند. توجه به هماهنگي و وحدت نيروهاي رزمي از ديگر خصوصيات اين شهيد بزرگوار بود كه تجلي آن در هدايت عمليات – خصوصاً عمليات مشترك ارتش و سپاه (در قرارگاه مشترك نصر) – مورد تاييد فرماندهان ارتش بود و آنها تحت تاثير خصوصيات اخلاقي و عمل اين شهيد قرار مي‌گرفتند، بخصوص در مقطعي كه ايشان به عنوان نماينده سپاه در شوراي عالي دفاع شركت مي‌كرد. شجاعت و شهامت شهيد باقري بسيار بالا و قابل توجه بود. او با توجه به اينكه يك مسئول رده بالاي نظامي بود، ولي همراه عناصر اطلاعاتي در شناسايي‌ها شركت مي‌كرد. در صحنه‌هاي رزم و در خطوط مقدم جبهه و در بعضي از موارد نيز در پشت خط دشمن حضور مي‌يافت و حتي در هدايت گروهانها و گردانهاي رزمي مستقيماً وارد عمل مي‌شد.

اين شهامت در كلام وگفتار وي نيز تاثير داشت. با تواضع، آنچه را صحيح مي‌دانست بيان مي‌كرد و از نظرات خود دفاع مي‌نمود. از قدرت بيان و استدلال برخوردار بود و همواره مخاطب خود را تحت تاثير قرار داده و به تحسين وا مي‌داشت. تواضع و فروتني شهيد باقري – با داشتن مسئوليتهاي مهم و اساسي در جنگ – بسيار محسوس بود و هرگز تحت تاثير القاب و عناوين مسئوليتي قرار نمي‌گرفت. رفتار مهربان او با همه (خصوصاً زيردستان) به گونه‌اي بود كه علاقه متقابل نسبت به وي را در آنان ايجاد مي‌كرد. تا مدتها همسرش نمي‌دانست كه او در جبهه مسئوليت دارد و فرمانده است، در پاسخ به اين سئوال كه در جبهه چه مي‌كند، مي‌گفت: من سقاي بچه‌هاي بسيجي‌ام. 

فرازهايي از خاطرات همرزمان شهيد

- پس از عمليات امام مهدي(عج) نگاهم به شخصي افتاد كه سطلي به دست گرفته بود و فشنگهاي روي زمين را جمع مي‌كرد. اين شخص كسي نبود جز برادر باقري كه مي‌گفت:

اينها حيف است و بايد از آنها استفاده كرد.

وقتي راجع به عمليات يا مسائل كاري انتقاد مي‌كرديم با مهرباني مي‌گفت:

بسيار خوب، حالا شما بياييد و كار را در دست بگيريد و درست كنيد، چه فرقي مي‌كند.

در عمليات بيت‌المقدس وقتي يكي از تيپ ها در وضعيت دشواري قرار گرفته بود، فرمانده آن دراثر فشار مشكلات مي‌گويد: مگر بالاتر از سياهي هم رنگي هست؟ شهيد باقري پاسخ مي‌دهد:

آري، بالاتر از سياهي، سرخي خون شهيد است كه روي زمين مي‌ريزد، قوه محركه شما خون شهداست.

پس از فتح خرمشهر بارها تذكر مي‌داد:

برادران! مبادا غرور اين پيروزي ها شمارا بگيرد، خودتان را گم نكنيد، فكر نكنيد ما اين كار را كرده‌ايم، همه‌اش خواست خدا بوده است.

حساسيت عجيبي به انتقال شهدا و مجروحين داشت و مي‌گفت:

ما جواب خانواده‌اي را كه جنازه شهيدش روي زمين مانده چه بدهيم؟!

سرانجام در اثر اين تأكيدها و ضرورت مدنظر قرار دادن حقوق شهدا، مسئول تعاون قرارگاه نيز شهيد شد.

وقتي در ارتباط با جريانات سياسي از وي مي‌پرسند در چه خطي هستي؟ مي‌گويد:

ما در خط ثواب هستيم.

شهيد باقري درمورد نيروهاي بسيجي مي‌گفت: اين بسيجي ها امانتي الهي هستند كه بايد قدرشان را بدانيم و تمام سعي خود را در حفظ آنها بكار بريم. اين بسيجي است كه جنگ را اداره مي‌كند تا زماني كه نيروي ايمان در آنها وجود دارد، جنگ به پيروزي مي‌انجامد. شهيد باقري همواره به دوستانش مي‌گفت: تا خالص نشوي خدا ترا برنمي‌گزيند. لذا بايد سعي كنيم كه خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد. 

نحوه شهادت :

پس از عمليات رمضان در شهريور ماه 1361 كه مقارن با ايام حج بود، در پاسخ به پيشنهاد يكي از دوستانش جهت عزيمت به سفر حج گفته بود: هنوز كه كار جنگ تمام نشده و دشمن بعثي در خاك ماست، بروم به خدا چه بگويم؟ وقتي مي‌روم كه حرفي براي گفتن داشته باشم. چند ماه پس از اين صحبت در نهم بهمن ماه 1361 در طليعه ايام مبارك دهه فجر در حالي كه تعدادي از همرزمان و همسنگرانش به ديدار حضرت امام خميني(ره) شتافته بودند، او براي شناسايي و آماده‌سازي عمليات والفجر مقدماتي به همراه تعدادي از برادران سپاه در خطوط مقدم چنانه (منطقه فكه) در سنگر ديده‌باني مورد هدف گلوله خمپاره دشمن بعثي قرار گرفت و همراه همسنگرانش شهيدان مجيد بقايي، وزوائي و ... به لقاءالله شتافت. آخرين كلامي كه از اين شهيد بزرگوار شنيده شد پس از ذكر شهادتين، نام مبارك امام شهيدان، حسين(ع) بود. شهيد باقري در همه مدت حضورش در جبهه‌هاي جنگ تنها يكبار، آن هم به مدت پنج روز براي ازدواج، از جنگ جدا شد و به جهت عشق به حضرت امام زمان(عج) نام نرگس را براي تنها فرزندش برگزيد.


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 10:40  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

سردار حاج احمد متوسلیان:

تولد و كودكي

به سال 1332 ه.ش در خانواده‌اي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش كه در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، كمك مي‌كرد. احمد در همان سال هاي نوجواني با شركت فعال در هيات هاي مذهبي و كلاس هاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال كمي كه داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت. پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانك را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.

فعاليت سياسي – مذهبي

او در دوران سربازي، فردي مذهبي و مومن بود و در بحث ها، مخالفت خود را با رژيم ستمشاهي بيان مي‌كرد. پس از اتمام خدمت سربازي، در يك شركت تاسيساتي خصوصي استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرم‌آباد منتقل گرديد و به فعاليت هاي سياسي- تبليغي خود ادامه داد. تا اينكه پس از مدت ها تعقيب و گريز، در سال 1354 توسط اكيپي از كميته مشترك ضدخرابكاري ساواك دستگير و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلك‌الافلاك خرم‌آباد در سلولي انفرادي گذراند. به روايت همرزمانش، با وجود تحمل شكنجه‌هاي جسمي و روحي فراوان، حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دل سياه مزدوران ساواك گذاشت، تا اينكه او را به بند عمومي منتقل كردند و حدود نه ماه را نيز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد گرديد و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادي، در شروع قيام هاي خونين قم و تبريز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات را در محلات جنوبي تهران عهده‌دار شد و رابطه‌اي تنگاتنگ با حركت هاي مكتبي محافل دانشجويي و روحانيت مبارز تهران داشت. با شدت يافتن روند نهضت اسلامي و رويارويي مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پاي شهادت پيش رفت و در روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ايثار چشمگيري از خود نشان داد. با پيروزي معجزه آساي انقلاب اسلامي، مسئوليت تشكيل كميته انقلاب اسلامي محل خويش را عهده ‌دار شد. پس از شكل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اين ارگان پيوست و دوشادوش ساير همرزمانش با حداقل امكانات موجود به سازماندهي نيروها همت گماشت.

مبارزه با ضدانقلاب در كردستان

پس از شروع قائله كردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از همرزمانش داوطلبانه عازم بوكان شد و به دليل ابتكار عمل هوشيارانه و فرماندهي قاطع خود توانست كليه اشرار مسلح را متواري كند و منطقه را از لوث وجود ضدانقلابيون كه در راس آنها دمكرات ها قرار داشتند، پاكسازي نمايد. او پس از تثبيت مواضع نيروهاي انقلاب در بوكان، به شهرهاي سقز و بانه رفت.. در ابتداي ورود به شهر بانه، به تلافي كمين ناجوانمردانه‌اي كه ضدانقلابيون به نيروهاي ستون ارتش زده بودند، طي يك عمليات دقيق ضدكمين خسارات سنگيني به آنان وارد آورد كه در اين نبرد، چهارصد اسير و دويست كشته از ضدانقلاب برجاي ماند. پس از آن به همراه گروهي از رزمندگان از جمله معاون خود (شهيد محمد توسلي) براي فتح سنندج راهي اين شهر شد. ستون تحت فرماندهي او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شكست و به همراه سرداران رشيدي چون محمد بروجردي و اصغر وصالي، سنندج را آزاد نمود و كمر تجزيه‌طلبان را شكست.  در زمستان سال 1358 به او ماموريت داده شد تا جاده پاوه – كرمانشاه را كه در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد كند. عمليات با فرماندهي او و همكاري سپاه پاوه شروع و با موفقيت كامل به انجام رسيد و ايشان به همراه ساير برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتي، با حكم شهيد بروجردي، به فرماندهي سپاه پاوه منصوب گرديد.  

آزادسازي شهر مريوان

اوايل خرداد 1359 ماموريت آزادسازي شهرستان مريوان كه در تصرف گروهك هاي محارب بود، به وي محول شد. تسلط ضد انقلاب در مريوان به گونه‌اي بود كه از پادگان اين شهر مي‌توانستند افرادي را كه در سطح شهر تردد مي‌كردند شمارش كنند. به همين دليل، به محض نشستن هليكوپتر در محوطه باند فرود، حاج احمد و همراهانش زير آتش همه‌جانبه دشمن قرار مي گيرند. حاج احمد پس از ورود به شهر و سازماندهي نيروها، با يورشي سهمگين و برق‌آسا توانست شهر مريوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهك ها پاك نموده و در اين شهر استقرار يابد. از همين زمان بود كه مسئوليت فرماندهي سپاه مريوان به عهده ايشان گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهداي بزرگواري چون حاج عباس كريمي، سيد محمدرضا دستواره، رضا چراغي، حسين قوجه‌اي، حسين زماني، محسن نوراني و عليرضا ناهيدي به پاكسازي مواضع مزدوران استكبار اعم از كومله، دمكرات و رزگاري پرداخت. ترس و وحشتي كه از او بر دل سياه ضدانقلابيون نشسته بود به حدي بود كه به قول يكي از همرزمانش، هر وقت به ضدانقلاب خبر مي‌رسيد كه حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد، قواي ضدانقلاب، فرار را بر قرار ترجيح مي‌دادند و مانند روباه از معركه مي‌گريختند. آزادسازي ارتفاعات دزلي مشرف بر شهر پنجوين عراق كه در حكم سرپل نفوذ عناصر ضدانقلاب به خاك ايران اسلامي بود، را بايد از ديگر دست‌آوردهاي مهارت رزمي قاطعانه حاج احمد و گروه اندك همرزمش در كردستان دانست. جالب آنكه بني‌صدر ملعون به شدت از هرگونه امدادرساني لجستيكي به نيروهاي سپاه در كردستان (از جمله مريوان) خودداري مي‌كرد و حتي دستور اكيد و مكتوب داده بود تا به سپاه مريوان حتي يك فشنگ هم تحويل داده نشود و بدين گونه حاج احمد در چنين وضع دشواري به نبرد مظلومانه سرگرم بود. پس از حذف باند بني‌صدر از دستگاه اجرايي كشور – در دي ماه 1360 و در شب 27 رجب، مصادف با بعثت حضرت رسول اكرم(ص) – عمليات سرنوشت ‌ساز محمدرسول‌الله(ص) از دو محور مريوان و پاوه بر روي منطقه خرمال توسط حاج احمد و شهيد حاج همت رهبري شد كه در اين محور، رزمندگان اسلام به مرزهاي بين‌المللي رسيدند. اين عمليات در حقيقت سنگ بناي تاسيس تيپ 27 حضرت رسول(ص) به شمار مي‌رود.

شركت در دفاع مقدس

حاج احمد در سال 1360 پس از بازگشت از مراسم حج، ماموريت يافت تا رزم بي‌امان خود را در جبهه‌هاي جنوب ادامه دهد. او از طرف سردار فرماندهي كل سپاه مامور شد با بكارگيري برادران سپاه مريوان و پاوه تيپ محمدرسول‌الله(ص) – كه بعدها به لشكر تبديل شد – را تشكيل دهد و فرماندهي تيپ مذكور را نيز خود به عهده گيرد. بدين ترتيب به فاصله كوتاهي حاج احمد و ساير سرداران نامي كردستان در معيت شهيد بروجردي راهي جبهه‌هاي جنوب شدند تا تدابير نوين دفاعي كشور، نظام فرهنگي يگان هاي رزمي منظم و مكانيزه سپاه در جنوب را سامان بخشيده و آزادسازي مناطق اشغالي خوزستان را سرعت بخشند. رزمندگان تيپ 27 محمدرسول‌الله(ص) براي ورود به مصاف فتح‌المبين پس از طي يك دوره فشرده آموزشي توسط حاج احمد، خود را آماده كردند و در شب دوم فروردين ماه سال 1360 در محور دشت عباس (چنانه) وارد عرصه پيكار شدند و در اين نبرد پيروزمند نقش اساسي ايفا كردند. پس از مدتي زمينه اجراي عمليات بيت‌المقدس در دستور كار يگان هاي رزمي قرار گرفت. حاج احمد علاوه بر مسئوليت خطير فرماندهي تيپ، در تمامي ماموريت هاي شناسايي شركت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزديك راه‌ كارهاي مناسب عمليات را شناسايي مي‌كرد. در شب دهم ارديبهشت ماه سال 1361 عمليات بيت‌المقدس آغاز شد و رزمندگان اسلام به فرماندهي حاج احمد از دو محور به مواضع دشمن يورش بردند. نقطه آغاز عمليات، منطقه دارخوين به سمت جاده اهواز – خرمشهر بود كه با عبور نيروها از ورود متلاطم كارون به سمت دژ مارد جهت‌دهي شده بود. با وجود حجم سنگين آتش كور و بي‌وقفه يگان هاي توپخانه ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نيروهاي دشمن را در اين محورها زمين‌گير كنند و كليه پاتك هاي آنها را دفع نمايند.يكي از فرماندهان عملياتي جنگ در مورد نقش حساس ايشان در عمليات بيت‌المقدس مي‌گويد: اگر فرماندهي قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عمليات بيت‌المقدس روي جاده اهواز – خرمشهر حاج احمد نبود عمليات به مشكلات زيادي برخورد مي‌كرد. او در همان‌جا اسلحه كلاشينكف خود را به دست گرفت و تا مرز شهادت ايستادگي كرد و رزمندگان نيز با تأسي به او مقاومت بسياري از خود نشان دادند كه در نهايت جاده اهواز – خرمشهر حفظ شد. او به رغم جراحت وخيمي كه از ناحيه پا داشت حاضر به ترك ميدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهاي مستحكم و ميادين متعدد مين، نيروهايش را عبور داد و در نهايت ساعت 11 صبح روز سوم خردادماه سال 1361 رزم‌آوران تيپ 27 حضرت رسول(ص) با جلوداري سردار حاج احمد متوسليان در كنار ساير يگانهاي سپاه به خاك مطهر خرمشهر قدم نهادند. ايشان در عصر همان روز طي سخنان كوتاهي خطاب به دريادلان بسيجي در برابر مسجد جامع خرمشهر چنين گفت: همه عزيزان ما كه تا امروز در خوزستان غوطه‌ور شده و به شهادت رسيده‌اند براي حفظ اسلام عزيز بوده هرچند داغ فراقشان جگر ما را سوزاند، اما خدا را شكر كه بالاخره توانستيم امروز با آزادي خرمشهر قلب اماممان را شاد كنيم.

در پي آزادسازي خرمشهر، حاج احمد در معيت ساير سرداران فتح خرمشهر به محضر فرمانده كل قوا حضرت امام خميني(ره) مشرف شدند. در آن ديدار حضرت امام خميني(ره) اين سرداران دلاور، به ويژه حاج احمد را به گرمي مورد تفقد خاص خويش قرار دادند.

حضور در لبنان

هنوز طعم شيرين فتح خرمشهر را در ذائقه‌اش احساس مي‌كرد كه خبر تلخ تهاجم ارتش صهيونيستي به خاك لبنان را شنيد. او در اواخر خرداد سال 1361 طي ماموريتي به همراه يك هيات عالي‌رتبه ديپلماتيك از مسئولين سياسي – نظامي كشورمان راهي سوريه شد تا راه هاي مساعدت به مردم مظلوم و بي‌دفاع لبنان را بررسي نمايد.

ويژگي هاي اخلاقي     

آگاهي و شناخت بالاي ايشان در مسائل سياسي – اجتماعي از جمله خصوصيات بارز اين سردار بزرگوار بود. در تدبير و تصميم‌گيري هايش دقت‌نظر داشت. ضمن قاطعيت در كار، بر دل ها فرماندهي مي‌كرد و همواره در بطن مشكلات حضور داشت. به همين دليل، در سخت‌ترين شرايط،‌كسي او را تنها نمي‌گذاشت. امكاناتي را بيشتر از نيروهاي تحت امر خود، به خدمت نمي‌گرفت. به رغم برخورد قاطعانه در امر فرماندهي،‌ از عاطفه بالايي برخوردار بود. علاوه بر فرماندهي، در كارهاي جمعي مانند ساختن سنگر، نظافت محيط، شستن ظروف و ... با پرسنل تحت امر همراهي مي‌كرد. علاقه به مطالعه و بحث پيرامون اخبار و رويدادها، از خصوصيات ديگر او بود. در مواقع مقتضي در جمع صميمي همرزمانش پيرامون مسائل اعتقادي بحث مي‌نمود. حاج احمد نسبت به شهدا و خانواده‌هاي محترمشان احترام خاصي قايل بود و در هر فرصتي به مزار شهدا مي‌رفت و براي رسيدگي به معضلات و حوائج خانواده‌هاي اين عزيزان تلاش مي‌كرد و در غم فراق همرزمانش مي‌سوخت. نقل مي‌كنند: هنگامي كه بر مزار شهيد جهان‌آرا حاضر مي‌شد، آن‌چنان از خود بي‌خود مي‌شد كه تا ساعت ها بي‌وقفه اشك مي‌ريخت و با روح بلند او نجوا مي‌كرد. برادر ديگري نقل مي‌كند:شبي در جوار مرقد مطهر حضرت زينب(س) تا صبح به گريه و نماز مشغول بود. حوالي سحر به سيمايي بشاش و لبي خندان به سوي همسفرانش آمد و در پاسخ به سئوال دوستانش كه خوشحالي او را جويا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهيدم، مخصوصاً شهيد محمد توسلي اشك مي‌ريختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلكه ايشان در كارم عنايتي فرمايند. چند لحظه پيش ناگهان ديدم يك پيرمرد نوراني با محاسني سفيد و لباس بسيجي بر تن، كنارم آمد و ايستاد و گفت: پسرم! بي‌تابي نكن، لحظه اجابت دعايت نزديك شده است.

نحوه اسارت

در چهاردهم تير سال 1361، اتومبيل هيات نمايندگي ديپلماتيك كشورمان حين ورود به شهر بيروت و در هنگام عبور از پست ايست و بازرسي،‌مزدوران حزب فالانژ اتومبيل را متوقف و چهار سرنشين خودرو مزبور به رغم مصونيت ديپلماتيك – توسط آدم‌ربايان دست‌نشانده رژيم تروريستي تل‌آويو گروگان گرفته شده و پس از شكنجه و بازجويي، به نظاميان اسرائيلي تحويل گرديدند،‌كه از سرنوشت آنان تاكنون اطلاعي در دست نيست. درحالي كه همرزمان آن مهاجر الي‌الله، مشتاقانه چشم به راه هستند تا خبري از او و همرزمانش برسد...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 10:25  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

شهید باکری؟

تولد و كودكی
به سال 1333 ه.ش در شهرستان میاندوآب در یك خانواده مذهبی و باایمان متولد شد. در دوران كودكی، مادرش را – كه بانویی باایمان بود – از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره دبیرستان (همزمان با شهادت برادرش علی باكری به دست دژخیمان ساواك) وارد جریانات سیاسی شد.

فعالیتهای سیاسی – مذهبی
پس از اخذ دیپلم با وجود آنكه از شهادت برادرش بسیار متاثر و متالم بود، به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مكانیك مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یكی از افراد مبارز این دانشگاه بود. او برادرش حمید را نیز به همراه خود به این شهر آورد.

شهید باكری در طول فعالیتهای سیاسی خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواك) تحت كنترل و مراقبت بود.

پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان، به خارج از كشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل كشور فعال شود.

شهید مهدی باكری در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی(ره) – در حالی كه در تهران افسر وظیفه بود – از پادگان فرار و به صورت مخفیانه زندگی كرد و فعالیتهای گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی
بعد از پیروزی انقلاب و به دنبال تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد در آمد و در سازماندهی و استحكام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا كرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت 9 ماه با عنوان شهردار ارومیه نیز خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت.

ازدواج شهید مهدی باكری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه كلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.

شهید باكری در مدت مسئولیتش به عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاشهای گسترده‌ای را در برقراری امنیت و پاكسازی منطقه از لوث وجود وابستگاه و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعالیتهای شبانه‌روزی در مسئولیتهای مختلف، پس از شروع جنگ تحمیلی، تكلیف خویش را در جهاد با كفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبهه‌ها شد.

نقش شهید باکری در دفاع مقدس :


جلسه تصمیم گیری برای عملیات؛ اسامی فرماندهان: محسن رضایی، بشر دوست، شهید مهدی باکری، رحیم صفوی، حسین علائی، ناشناخته.

شهید باكری با استعداد و دلسوزی فراوان خود توانست در عملیات فتح‌المبین با عنوان معاون تیپ نجف اشرف در كسب پیروزیها موثر باشد. در این عملیات یكی از گردانها در محاصره قرار گرفته بود، كه ایشان به همراه تعدادی نیرو، با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر آنان را از محاصره بیرون آورد. در همین عملیات در منطقه رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد و به فاصله كمتر از یك ماه در عملیات بیت‌المقدس (با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پیروزی لشكریان اسلام بر متجاوزین بعثی بود.

در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس از ناحیه كمر زخمی شد و با وجود جراحتهایی كه داشت در مرحله سوم عملیات، به قرارگاه فرماندهی رفت تا برادران بسیجی را از پشت بی‌سیم هدایت كند.

در عملیات رمضان با سمت فرماندهی تیپ عاشورا به نبرد بی‌امان در داخل خاك عراق پرداخت و این بار نیز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحیت، وی مصممتر از پیش در جبهه‌ها حضور می‌یافت و بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی،‌ هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌روز تلاش می‌كرد.
در عملیات مسلم بن عقیل با فرماندهی او بر لشكر عاشورا و ایثار رزمندگان سلحشور، بخش عظیمی از خاك گلگون ایران اسلامی و چند منطقه استراتژیك آزاد شد.

شهید باكری در عملیات والفجرمقدماتی و والفجر یك، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشكر عاشورا، به همراه بسیجیان غیور و فداكار، در انجام تكلیف و نبرد با متجاوزین، آمادگی و ایثار همه‌جانبه‌ای را از خود نشان داد.

در عملیات خیبر زمانی كه برادرش حمید، به درجه رفیع شهات نایل آمد، با وجود علاقه خاصی كه به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: شهادت حمید یكی از الطاف الهی است كه شامل حال خانواده ما شده است. و در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت:
من به وصیت و آرزوی حمید كه باز كردن راه كربلا می‌باشد همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود.

تلاش فراوان در میادین نبرد و شرایط حساس جبهه‌ها، را از حضور در تشییع پیكر پاك برادر و همرزمش كه سالها در كنار بود بازداشت. برادری كه در روزهای سراسر خطر قبل از انقلاب، در مبارزات سیاسی و در جبهه‌ها، پا به پای مهدی، جانفشانی كرد.

نقش شهید باكری و لشكر عاشورا در حماسه قهرمانانه خیبر و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی كه آنان در دفاع پاتكهای توانفرسای دشمن از خود نشان دادند بر كسی پوشیده نیست.
در مرحله آماده‌سازی مقدمات عملیات بدر، اگرچه روزها به كندی می‌گذشت اما مهدی با جدیت، همه نیروها را برای نبردی مردانه و عارفانه تهییج و ترغیب كرد و چونان مرشدی كامل و عارفی واصل، آنچه را كه مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت باید بدانند و در مرحله نبرد بكار بندند، با نیروهایش درمیان گذاشت.

نحوه شهادت:

رحیم صفوی، شهید مهدی باکری، حسین علائی

بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلی‌بن موسی‌الرضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفیق شهدت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست كرد كه برای شهادتش دعا كنند.

این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ 25/11/63، به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناكترین صحنه‌های كارزار وارد شد و در حالی كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزدیك هدایت می كرد، تلاش می‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتكهای دشمن تثبیت نماید، كه در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیك گفت و به لقای معشوق نایل گردید.
هنگامی كه پیكر مطهرش را از طریق آبهای هورالعظیم انتقال می‌دادند، قایق حامل پیكر وی، مورد هدف آرپی‌جی دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دریا پیوست.

او با حبی عمیق به اهل عصمت و طهارت(ع) و عشقی آتشین به اباعبدالله‌الحسین(ع) و كوله‌باری از تقوی و یك عمر مجاهدت فی سبیل‌الله، از همرزمانش سبقت گرفت و به دیار دوست شتافت و در جنات عدن الهی به نعمات بیكران و غیرقابل احصاء دست یافت. شهید باكری در مقابل نعمات الهی خود را شرمنده می‌دانست و تنها به لطف و كرم عمیم خداوند تبارك و تعالی امیدوار بود. در وصیتنامه‌اش اشاره كرده است كه: چه كنم كه تهیدستم، خدایا قبولم كن.

شهید محلاتی از بین تمام خصلتهای والای شهید به معرف او اشاره می‌كند و در مراسم شهادت ایشان، راز و نیاز عاشقانه وی را با معبود بیان می‌كند و از زبان شهید می گوید:

خدایا تو چقدر دوست‌داشتنی و پرستیدنی هستی، هیهات كه نفهمیدم. خون باید می‌شدی و در رگهایم جریان می‌یافتی تا همه سلولهایم هم یارب یارب می‌گفت.

این بیان عارفانه بیانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهید والامقام است كه تنها در سایه خودسازی و سیر و سلوك معنوی به آن دست یافته بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 10:4  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

شهيد حسين خرازي:

حسين خرازي در سال 1336 در اصفهان متولد شد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در حالي كه تجربه دوران سربازي قبل از انقلاب را به همراه داشت به جمع پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و در سايه تدين، پشتكار و اخلاص خويش كار در حوزه دفاع نظامي از انقلاب را از پايين‌ترين رده يعني نگهباني و سپس پذيرفتن مسئوليت اسلحه خانه آغاز كرد.
حضور در صحنه‌هاي نبرد گنبد نخستين گام جدي حسين خرازي بود كه در بهمن و اسفند ماه 58 انجام گرفت و سپس با شدت گرفتن بحران كردستان به سنندج، پاوه و ديگر شهرهاي غرب كشور هجرت كرد.
او در سنندج اقدام به تشكيل گردان ضربت كرد كه به عنوان تنها نيروي واكنش سريع در منطقه توانست نقش موثري ايفا كند.
با شروع تجاوز رژيم بعثي عراق در 31/6/1359 كه به تصرف بخش وسيعي از جنوب و غرب كشور توسط متجاوزين انجاميد، همراه با ياران خود در گردان ضربت به دارخوين رفت و جبهه مستقل و فعالي را در شمال آبادان فرماندهي كرد كه عمليات فرمانده كل قوا در 21/3/1360 اوج اين مرحله از زندگي پر افتخار حسين است.
پس از عمليات ثامن الائمه (ع) كه به آزاد‌سازي آبادان از محاصره انجاميد، ماموريت يافت تا با استفاده و سازماندهي نيروهاي جبهه‌ي دارخوين، تيپ 14 امام حسين (ع) را تشكيل دهد. پس از آن و در مدتي حدود يكسال تيپ تحت فرماندهي ايشان توانست با اجراي مهم‌ترين عمليات و پذيرش حساس‌ترين و سخت‌ترين مانورها، سلسله عمليات طريق القدس، علي بن ابيطالب (ع) در منطقه چزابه، فتح‌المبين و بيت‌المقدس و پس از آن عمليات برون مرزي رمضان را انجام دهد.
در اين زمان حسين بيش از آن كه براي مردم ايران شناخته شده باشد نام او لرزه بر اندام فرماندهان ارتش صدام مي‌انداخت. پس از عمليات رمضان حسين به فرماندهي قرارگاه فتح يا سپاه سوم صاحب الزمان (عج) انتخاب شد كه چند لشكر از جمله لشكرهاي 8 نجف اشرف، 14 امام حسين، 25 كربلا و 44 قمر بني هاشم را تحت امر خود داشت. در اين مقطع حسين خرازي نقش يك ژنرال جوان را در هدايت عمليات محرم، والفجر مقدماتي و والفجر يك ايفا كرد و سپس به لشكر امام حسين (ع) بازگشت و تا لحظه شهادت در اين سمت باقي ماند.
در اين مقطع حسين كه پر تجربه‌ترين و مورد اعتماد‌ترين فرماندهان عملياتي جنگ بود سلسله عمليات والفجر 4، خيبر، بدر، والفجر 8، كربلاي 3، كربلاي 4 و كربلاي 5 را با روحيه‌اي شهادت طلب و همچنان خط شكن انجام داد.
در عمليات كربلاي 5 سپاه به پيشروي‌هاي خود تا آنجا ادامه داد كه توانست منطقه شماره يك ديدباني لشكر 11 عراق را فتح كند و اين مسئله باعث شد صدام دستورالعمل جديدي را صادر كند و آن چيزي نبود جز دستور استفاده از سلاح شيميايي.
پس از اين دستور صدام عراقي‌ها بصورت نامحدود از سلاح‌هاي شيميايي استفاده كردند و هيچ چيز جز جلوگيري از رسيدن ايران به بصره برايشان اهميت نداشت.
سرانجام زندگي پر افتخار حسين خرازي در سخت‌ترين عمليات رزمندگان اسلام عليه ظلم و تمام كفر يعني كربلاي 5 به اوج خود رسيد و در حالي كه قبل از آن و در سال 63 در عمليات خيبر در منطقه طلائيه دست راست خود را تقديم اسلام كرده بود و غم شهادت بيش از 10 هزار نفر از ياران خود را در سينه داشت، در شرايطي كه عمليات پيروزمندانه به پايان مي‌رسيد، در ظهر جمعه هشتم اسفند ماه 1365 به شهادت رسيد.
در جريان شهادت شهيد خرازي، صدا و سيماي عراق برنامه‌هاي خود را قطع مي‌كند و جشن و پايكوبي كند. اين خبر بيش از همه باعث خوشحالي ماهر عبدالرشيد فرمانده لشكر 7 زرهي عراق شد چرا كه نبرد اين دو فرمانده در عمليات‌هاي مختلف بسيار سخت بود و هميشه حسين خرازي با اقتدار پيروز مي‌شد.
شهيد حسين خرازي در وصيتنامه خود چنين مي‌گويد:
خدايا تا زمان عمليات فاصله زيادي نيست. خدايا به قول امام خميني تو فرمانده كل قوا هستي. خودت رزمندگانت را پيروز بگردان و شر صدام و كفر را از سر مسلمين بكن.
خدايا تو خود توبه مرا قبول كن و از فيض عظماي شهادت نصيب و بهره‌مندم ساز.
از همسرم خوب و ايثار گرم كمال تشكر و سپاسگذاري را دارم. ان‌اشاالله كه مرا مي‌بخشد حال كه الحمدالله خداوند لطف و كرم كرد و فرزندي عطا كرده است، نام او را مهدي يا زهرا اسم بگذار و از خوراك حلال و طيب به او بخوران و او را سرباز و طلبه امام زمان (عج) تربيت كن كه اين خود هديه‌اي است به پيشگاه خداوند باريتعالي و كاهشي باشد از عذاب قبر و آخرت و قيامت.
مي‌دانم در امر بيت‌المال امانتدار خوبي نبودم و زياده‌روي كردم. خلاصه برايم رد مظالم و آمرزش بطلبيد. والسلام
شهيد خرازي از جمله فرماندهاني بود كه در موقع آمدن به مرخصي به خانواده شهداي لشكر امام حسين (ع) سر مي‌زد و از احوالات خانواده ها مطلع مي‌شد و هميشه به بقيه پاسداران نيز سفارش مي‌كرد از اين امر قافل نشوند.
يكي ديگر از روحيات شهيد خرازي كه هميشه باعث تعجب رزمندگان لشكر امام حسين (ع) بود، نپوشيدن لباس پاسداري بود. ايشان همواره خود را بسيجي مي‌دانست و بر اين عقيده بود كه بايد با بقيه نيروها لشكر هم رنگ بود. شهيد خرازي دليل نپوشيدن لباس پاسداري را ترس ار غرور بيان ميكرد.
هر چند اكنون عده‌اي با اضافه كردن القاب طولاني براي اين شهيد و بسياري از شهداي ديگر ناخواسته بين شهيد و جوانان فاصله مي‌اندازند اما ايشان با تمام رزمندگان لشكر ارتباط عاطفي زيادي داشت.
شهيد خرازي همواره نيروهاي خود را سفارش مي‌كرده است اگر كاري براي خدا انجام دادند هرگز بازگو نكنند و معامله را فقط با خداي خود انجام دهند.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 9:38  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

شهید حاج محمد ابراهیم همت:


به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای معلّی و زیارت قبرسالارشهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

محمد ابراهیم درسایه محبّت‍ های پدر ومادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكی را پشت‍سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق‍العاده‍ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.

هنگام فراغت از تحصیل بویژه در تعطیلات تابستانی با كار وتلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست مي‍آورد و از این راه به خانواده زحمتكش خود كمك قابل توجه ای مي‍كرد. او با شور ونشاط و مهر و محبت و صمیمیتی كه داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری مي‍بخشید.

پدرش از دوران كودكی او چنین مي‍گوید: « هنگامی كه خسته از كار روزانه به خانه برمي‍گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگي‍ها و مرارت‍ها را از وجودم پاك مي‍كرد و اگر شبی او را نمي‍دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث مي‍شد كه از مادرش با اصرار بخواهد كه به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره‍ ها كمك كند. این علاقه تا حدی بود كه از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت كتاب ‍آسمانی قرآن را كاملاً فرا گیرد و برخی از سوره‍ه ای كوچك را نیز حفظ كند.

 
دوران سربازی :

در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه‍ تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرك تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخ ‍ترین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشكر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.

ماه مبارك ‍رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفكر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد كه آنها هم اگر سعی كنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، مي‍توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشكر، وقتی كه از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده‍ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل كنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی مي‍كردند برایم گواراتر از این بود كه با چشمان خود ببینم كه چگونه این از خدا بي‍خبران فرمان مي‍دهند تا حرمت مقدس ‍ترین فریضه دینمان را بشكنیم و تكلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »

امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفكر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از كتب ممنوعه (از نظر ساواك) دست یابد. مطالعه آن كتاب‍ها كه مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم مي‍شد تأثیر عمیق و سازنده‍ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش كمك شایانی كرد. مطالعه همان كتاب‍ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد كه ابراهیم فعالیت‍ های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز كند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.

 
دوران معلمی:

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا كرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی مي‍كرد تا در محیط مدرسه و كلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا كند.

او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و كسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد كه چندین نوبت از طرف ساواك به او اخطار شود. لیكن روح بزرگ و بي‍باك او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندك تزلزلی پی مي‍گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ‍ای غفلت نمي‍ورزید.

با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد مي‍كرد.

سخنراني‍های پرشور و آتشین او علیه رژیم كه بدون مصلحت اندیشی انجام مي‍شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای كه او شهربه شهر مي‍گشت تا از دستگیری درامان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی كه درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت كرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سكنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عكس العمل نشان مي‍دادند و ابراهیم احساس كرد كه برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد.

بعد از بازگشت به شهر خود در كشاندن مردم به خیابان‍ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و كوشش خود را افزایش داد تا اینكه در یكی از راهپیمایي‍های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی كه یكی از بندهای آن انحلال ساواك بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشكر معدوم «ناجی»، صادر گردید.

مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند كه این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس وقیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال مي‍كرد تا اینكه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید.

 
فعالیت های پس از پیروزی انقلاب:

پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی كمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله كسانی بود كه سپاه شهرضا را با كمك دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشكیل داد.

درایت و نفوذ خانوادگی كه درشهر داشتند مكانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل كردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندي‍ها را رفع كردند.

به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی كه مجموعه سپاه سازمان پیدا كرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت.

به همت این شهید بزرگوار و فعالیت‍های شبانه‍روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا كه به آزار واذیت مردم مي‍پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاكسازی گردید.

از كارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت‍های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود كه در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت.

اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گران‍بهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و كنارك (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت كرد و به فعالیت‍های گسترده فرهنگی پرداخت.

 
نقش شهید در كردستان و مقابله با ضدانقلاب:

شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه كردستان كه بخش‍هایی از آن در چنگال گروهك‍های مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توكل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بي‍امان و همه جانبه‍ای را علیه عوامل استكبار جهانی و گروهك‍ های خودفروخته در كردستان شروع  كرد و هر روز عرصه را برآنها تنگ‍تر نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم كُرد و رفع مشكلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی كه هنگام ترك آنجا، مردم منطقه گریه مي‍كردند و حتی تحصن نموده و نمي‍خواستند از این بزرگوار جدا شوند.

رشادت‍ های او دربرخورد با گروهك‍ های یاغی قابل تحسین وستایش است. براساس آماری كه از یادداشت‍ های آن شهید به‍دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دي‍ماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاكسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.

 
گوشه ای از خاطرات كردستان به قلم شهید :

« در هفدهم مهرماه 1360 با عنایت خدای منان و همكاری بي‍دریغ سپاه نیرومند مریوان، پاكسازی منطقه «اورمان» با هفت روستای محروم آن به‍انجام رساند و به خواست خدا و امدادهای غیبی، «حزب رزگاری» به كلی از بین رفت. حدود 300 تن از خودباختگان سیه‍بخت، تسلیم قوای اسلام گردیدند. یكصد تن به هلاكت رسیدند و بیش از 600 قبضه اسلحه به دست سپاهیان توانمند اسلام افتاد.

پاسداران رشید با همت ومردانگی به زدودن ناپاكان مزاحم از منطقه نوسود و پاوه پرداختند و كار این پاكسازی و زدودن جنایتكاران پست، تا مرز عراق ادامه یافت.

این پیروزی و دشمن سوزی، در عملیات بزرگ و بالنده محمّدرسول الله ص و با رمز «لااله الا الله»  به‍دست آمد.

در مبارزات بي‍امان یك ساله، 362 نفر از فریب‍ خوردگان « دمكرات، كومله، فدایی و رزگاری» با همه سلاح‍های مخرب و آتشین خود تسلیم سپاه پاوه شدند و امان‍ نامه دریافت نمودند.

همزمان با تسلیم شدن آنان، 44 سرباز و درجه دار عراقی نیز به آغوش پرمهر اسلام پناهنده شده و به تهران انتقال یافتند.

منطقه پاوه و نوسود به جهنمی هستی سوز برای اشرار خدانشناس تبدیل گشت، قدرت وتحرك آن ناپاكان دیوسیرت رو به اضمحلال و نابودی گذاشت، بطوری كه تسلیم و فرار را تنها راه نجات خود یافتند. در اندك مدتی آن منطقه آشو ب‍خیز و ناامن كه میدان تك‍تازی اشرار شده بود به یك سرزمین امن تبدیل گردید. »

 

شهید همت و دفاع مقدس:

پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همت به صحنه كارزار وارد شد و درطی سالیان حضور در جبهه‍ های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید.

او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم كل سپاه مأموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمدرسول الله (ص) را تشكیل دهند.

در عملیات سراسری فتح المبین، مسؤولیت قسمتی از كل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات درمنطقه كوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.

شهید همت در عملیات پیروزمند بیت ‍المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحسین برانگیزی را در شكستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد و به حق مي‍توان گفت كه او یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته ‍اند و با اینكه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی كرد.

در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان كه مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و درمحور جنگ وجهاد قرارگرفت.

با شروع عملیات رمضان در تاریخ 23/4/1361 درمنطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ 27 حضرت رسول اكرم (ص) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشكر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن‍ عقیل و محرم ـ كه او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود كه شهیدحاج همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را كه شامل لشكر 27 حضرت محمدرسول الله (ص) ، لشكر 31 عاشورا، لشكر 5 نصر و تیپ 10 سیدالشهدا (ع) بود، برعهده گرفت.

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشكر 27 تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات كاني‍مانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نمي‍شود.

صلابت، اقتدار و استقامت فراموش‍نشدنی این شهید والامقام و رزمندگان لشكر محمدرسول‍الله (ص) در جریان عملیات خیبر درمنطقه طلائیه و تصرف جزایرمجنون و حفظ آن با وجود پاتك‍های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب مي‍گردد.

مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین برانگیز بود كه حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یكی از اظهاراتش گفته بود :

« ... ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم كه از جزایر مجنون جز تلی خاكستر چیز دیگری باقی نیست! »

اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بي‍خوابي‍های مكرر همچنان به ادای تكلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی برحفظ‍جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی مي‍گفت :

« برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش كشیم و قداست مكتبمان، مملكت و ناموسمان را پاسداری و حراست كنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا اینكه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، كه اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی. »

 

ویژگي‍های برجسته شهید :

او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه‍ای برای دیگران بود كه جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و كسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش مي‍كرد و سخت‍ترین و مشكل‍ترین مسؤولیت های نظامی را با كمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش ‍خاطر مي‍پذیرفت.

سردار رحیم صفوی درباره وی چنین مي‍گوید :

« او انسانی بود كه برای خدا كار مي‍كرد و اخلاص در عمل از ویژگي‍های بارز اوست. ایشان یكی از افراد درجه اولی بود كه همیشه مأموریت‍ های سنگین برعهده ‍اش قرار داشت. حاج همت مثل مالك اشتر بود كه با خضوع و خشوعی كه درمقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، درمقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الكفار، رحماء بینهم» بود. همت كسی بود كه برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا كرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امرولایت اعتقادكامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، كه عاقبت هم چنین كرد. همیشه سفارش مي‍كرد كه دستورات را باید موبه‍مو اجرا كرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ مي‍شد، از آن دفاع مي‍كرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف،عبادی و نیایشگر داشت. »

پدر بزرگوارش مي‍گوید :

« محمدابراهیم از سن 10 سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز ونشیب‍های سیاسی ونظامی، هرگز نمازش ترك نشد. روزی از یك سفرطولانی و خسته كننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را با همه خستگي‍هایش تا پگاه، به نماز ونیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای كاش به سراغم نمی ‍آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمي‍گرفتی.»

این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا ونیایش برنداشت. نماز اول وقت را برهمه چیز مقدم مي‍شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیزش را فدای انقلاب كرده بود. آن چیزی كه برای او مطرح نبود خواب وخوراك و استراحت بود. هر زمان كه برای دیدار خانواده‍اش به شهرضا مي‍رفت، درآنجا لحظه‍ای از گره‍ گشایی مشكلات و گرفتاري‍های مردم بازنمي‍ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق‍الله بود.

شهید همت آنچنان با جبهه وجنگ عجین شده بود كه در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند كوچكتر خود را تنها یكبار در آغوش گرفته بود.

او بسان شمع مي‍سوخت و چونان چشمه‍ساران درحال جوشش بود و یك آن از تحرك باز نمي‍ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران مي‍بخشید و با همان كم، قانع بود و درپاسخ كسانی كه مي‍پرسیدند چرا لباس خود را كه به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ مي‍گفت: « من پنج سال است كه یك اوركت دارم و هنوز قابل استفاده است! »

او فرماندهی مدیرو مدبّر بود. قدرت عجیبی درمدیریت داشت. آن هم یك مدیریت سالم در اداره كارها و نیروها. با وجود آنكه به مسائل عاطفی و نیز اصول‍مدیریت احترام مي‍گذاشت و عمل مي‍كرد، درعین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه مي‍كرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت. كسی را كه در انجام دستورات كوتاهی مي‍نمود بازخواست مي‍كرد و كسی را كه خوب عمل مي‍كرد تشویق مي‍نمود.

بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار مي‍رفت. به مسائل لبنان و فلسطین وسایر كشورهای اسلامی بسیار مي‍اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود كه گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول ص درستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.

از ویژگي‍های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیحیان جان بركف بود. به بسیجیان عشق مي‍ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی مي‍كرد. « من خاك پای بسیجي‍ها هم نمي‍شوم. ای كاش من یك بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي‍شدم.»

وقتی درسنگرهای نبرد، غذای گرم برای شهید همت مي‍آوردند سؤال مي‍كرد : آیا نیروهای خط مقدّم و دیگر اعضای همرزممان در سنگرها همین غذا را مي‍خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمي‍شد دست به غذا نمي‍زد.

شهیدهمت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسؤلان امر تأكید و توصیه داشت. او كه از روحیه ایثار واستقامت كم‍نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقي‍اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه مي‍گفت، عمل مي‍كرد. عشق وعلاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه مي‍گرفت. برای شهید همت مطرح نبود كه چكاره است، فرمانده است یا نه. همت یك رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.

 

نحوه شهادت :

شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت كرده و مانع از بازپس‍گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه این‍جا شهید مي‍شویم ویا جزیره مجنون را نگه مي‍داریم.» رزمندگان لشكر نیز با تمام توان دربرابر دشمن مردانه ایستادگی كردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیك بررسی كند، كه گلوله توپ در نزدیكی اش اصابت مي‍كند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اكبر زجاجی، دعوت حق را لبیك گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال  62 در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.

خاطراتی از شهید همت

خاطره ۱


هر وقت با او از ازدواج صحبت مي‌كردیم لبخند مي‌زد و مي‌گفت‌: "من همسری مي‌خواهم كه تا پشت كوههای لبنان با من باشد چون بعد از جنگ تازه نوبت آزادسازی قدس است‌." فكر مي‌كردیم شوخی مي‌كند اما آینده ثابت كرد كه او واقعا چنین مي‌خواست‌. در دیماه سال هزار و سیصد و شصت ابراهیم ازدواج كرد‌. همسر او شیرزنی بود از تبار زینبیان‌. زندگی ساده و پر مشقت آنان تنها دو سال و دو ماه به طول انجامید از زبان این بانوی استوار شنیدم كه مي‌گفت‌:

            عشق در دانه است و من غواص و دریا میكده                      سر فرو بردم در اینجا تا كجا سر بر كنم
            عاشقان را گر در آتش مي‌پسندد لطف دوست                    تنگ چشمم گر نظر در چشمه كوثر كنم

بعد از جاری شدن خطبه عقد به مزار شهدای شهر رفتیم و زیارتی كردیم و بعد راهی سفر شدیم‌. مدتی در پاوه زندگی كردیم و بعد هم بدلیل احساس نیاز به نیروهای رزمنده به جبهه‌های جنوب رفتیم من در دزفول ساكن شدم‌. پس از مدت زیادی گشتن اطاقی برای سكونت پیدا كردیم كه محل نگهداری مرغ و جوجه بود‌. تمیز كردن اطاق مدت زیادی طول كشید و بسیار سخت انجام شد‌. فرش و موكت نداشتیم كف اطاق را با دو پتوی سربازی پوشاندم و ملحفه سفیدی را دو لایه كردم و به پشت پنجره آویختم‌. به بازار رفتم و یك قوری با دو استكان و دو بشقاب و دو كاسه خریدم‌. تازه پس از گذشت یك ماه سر و سامان مي‌گرفتیم اما مشكل عقربها حل نمي‌شد‌. حدود بیست و پنج عقرب در خانه كشتم‌. بدلیل مشغله زیاد حاج ابراهیم اغلب نیمه‌های شب به خانه مي‌آمد و سپیده‌دم از خانه خارج مي‌شد‌. شاید در این دو سال ما یك ۲۴ ساعت بطور كامل در كنار هم نبودیم‌. این زندگی ساده كه تمام داراییش در صندوق عقب یك ماشین جای می‌گرفت همین قدر كوتاه بود‌. 

 

خاطره ۲


سال ۱۳۵۹ بود تاخت و تاز عناصر تجزیه‌طلب و ضد انقلابیون كردستان را ناامن كرده بود ابراهیم دیگر طاقت ماندن نداشت بار سفر بست و رهسپار پاوه شد‌. در بدو ورود از سوی شهید ناصر كاظمی مسوول روابط عمومی سپاه پاوه شده و در كنار شهیدانی چون چمران‌، كاظمي‌، بروجردی و قاضی به مبارزات خود ادامه مي‌داد‌. خلوص و صمیمیت آنان به حدی بود كه مردم كردستان آنها را از خود مي‌دانستند و دوستی عمیقی در بین آنان ایجاد شده بود‌. ناصر كاظمی توفیق حضور یافت و به دیدن معبود شتافت‌. ابراهیم در پست فرماندهی عملیات‌ها به خدمت مشغول و پس از مدتی بدلیل لیاقت و كاردانی كه از خود نشان داد به فرماندهی سپاه پاوه برگزیده شد‌. از سال هزار و سیصد و پنجاه و نه تا سال هزار و سیصد و شصت‌، بیست و پنج عملیات موفقیت‌آمیز جهت پاكسازی روستاهای كردستان از ضد انقلاب انجام شد كه در طی این عملیاتها درگیري‌هایی نیز با دشمن بعثی بوقوع پیوست‌.

 

خاطره ۳


محمدابراهیم تحصیلات خود را در شهرضا و اصفهان تا فارغالتحصیلی از دانشسرای این شهر ادامه داد و در سال ۱۳۵۴ به سربازی اعزام شد‌. فرمانده لشكر او را مسوول آشپزخانه كرد‌. ماه مبارك رمضان از راه رسید‌. ابراهیم به بچه‌ها خبر داد كسانیكه روزه مي‌گیرند مي‌توانند برای گرفتن سحری به آشپزخانه بیایند‌. سرلشكر ناجی فرمانده گردان از این موضوع مطلع شد و او را بازداشت كرد‌. پس از اتمام بازداشت ابراهیم باز هم به كار خود ادامه داد‌. خبر رسید كه سرلشگر ناجی قرار است نیمه شب برای سركشی به آشپزخانه بیاید‌. ابراهیم فكری كرد و به دوستان خود گفت باید كاری كنیم كه تا آخر ماه رمضان نتواند مزاحمتی برای ما ایجاد كند‌. كف آشپز خانه را خوب شستند و یك حلب روغن روی آن خالی كردند‌. ساعتی بعد صدایی در آشپزخانه به گوش رسید، فرمانده چنان به زمین خورده بود كه تا آخر ماه رمضان در بیمارستان بستری شد‌. استخوان شكسته او تا مدتها عذابش می‌داد‌.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 17:48  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

شهید دکتر مصطفی چمران:

چمران از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله هاي بلند كوههاي جبل عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرمانيهاي بسياري به يادگار گذاشته و هميشه در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته است . به گزارش گروه دفاع مقدس خبرگزاري « مهر» : دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران ، خيابان پانزده خرداد متولد شد. وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانيك فارغ التحصيل شد. چمران يك سال به تدريس در دانشكده فني پرداخت. وي در همه دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد و پس از تحقيقات علمي در جمع معروف ترين دانشمندان جهان در كاليفرنيا ومعتبرترين دانشگاه آمريكا - بركلي - با ممتاز ترين درجه علمي موفق به اخذ مدرك دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.

فعاليتهاي اجتماعي:

دكتر مصطفي چمران از 15 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت الله طالقاني، در مسجد هدايت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي كرد و از اولين اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت نفت شركت داشت . بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط دولت دكتر مصدق در لواي يك گروه سياسي سخت ترين مبارزه ها و مسئوليتهاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك ترين مأموريتها را در سخت ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.

چمران در آمريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين بار انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا را پايه ريزي كرد و از موسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در آمريكا به شمار مي رفت كه به دليل اين فعاليتها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي شود. او پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام خميني (ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت ساز مي زند و به همراهي بعضي از دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر مي شود و مدت دو سال در زمان عبد الناصر سخت ترين دوره هاي چريكي و پارتيزاني را مي آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته شده و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني را بر عهده مي گيرد .

وي به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از ملي گرايي وراي اسلام ، گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده نمود كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقه مسلمين مي شود، به جمال عبد الناصر اعتراض كرد . ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريا ن ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي توان به راحتي با آن مقابله كرد . چمران نيز با تأسف تأكيد مي كند كه ما هنوز نمي دانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحيه دشمن براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. از آن پس به چمران و يارانش اجازه داده مي شود تا در مصر نظرات خود را بيان كنند.

حضور در لبنان:

بعد از وفات عبد الناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا مي كند ، از اين رو دكتر چمران رهسپار لبنان مي شود تا چنين پايگاهي را ايجاد كند.

او به كمك امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مباني اسلامي پي ريزي مي نمايد . اين سازمان درميان توطئه ها و دشمني هاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده كرده ، در معركه هاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو مي رود و در طوفانهاي سهمناك سرنوشت، به استقبال شهادت مي تازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبار ترين ستمگران روزگار، صهيونيزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرايان فالانژ، به اهتزاز در مي آورد.

چمران از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله هاي بلند كوههاي جبل عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرمانيهاي بسياري به يادگار گذاشته وهميشه در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته است . شرح اين مبارزات افتخار آميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابانهاي داغ و بر دامنه كوههاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.

چمران و انقلاب اسلامي ايران:

دكتر چمران با پيروزي انقلاب اسلامي بعد از 21 سال هجرت، به وطن باز مي گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب مي گذارد. خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي پردازد و همه تلاش خود را صرف تربيت اولين گروههاي پاسداران انقلاب در سعد آباد مي كند. سپس در شغل معاونت نخست وزيري ، روز و شب خود را به خطر مي اندازد تا سريع تر مسأله كردستان را فيصله دهد .او در قضيه فراموش ناشدني « پاوه » قدرت ايمان و اراده آهنين و شجاعت و فدا كاري خود را بر همگان ثابت مي كند .

پس از اين جرايانات ، فرمان انقلابي امام خميني (ره) صادر شد . فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهده دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت در آمدند وبا تكيه بر همه تجارب انقلابي، ايمان، فداكاري، شجاعت، قدرت رهبري و برنامه ريزي دكتر چمران به شكوهمند ترين قهرمانيها دست يافتند و در عرض 15 روز همه شهر ها و راهها و مواضع استراتژيك كردستان را به تصرف درآوردند. بدين ترتيب كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي شتافتند.

دكترمصطفي چمران بعد از اين پيروزي بي نظير و بازگشت به تهران از طرف بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ، امام خميني (ره)، به وزارت دفاع منصوب گرديد. وي در پست جديد، براي تغيير و تحول ارتش ، به يك سلسله برنامه هاي وسيع بنيادي دست زد كه پاكسازي ارتش و پياده كردن برنامه هاي اصلاحي از اين قبيل است .

شهيد چمران در اولين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش، حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش را تغيير دهد. وي در يكي از نيايشهاي خود بعد ازانتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را شكر مي گويد: « خدايا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي بينم كه نميتوانم از عهده آن به در آيم. تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برايم و شايسته اين همه مهر و محبت باشم.»

چمران سپس به نمايندگي حضرت امام (ره) در شوراي عالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه نمايد.

پس از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، دوران حماسه ساز و پرتلاش ديگري آغاز مي شود . دكتر چمران در آن دوران نمونه كامل ايثار، شجاعت و در عين فروتني و كار مداوم و بدون سر و صدا و فقط براي رضاي خدا بود . او بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهاي ايران و يورش سريع آنها به شهر ها و روستا ها و مردم بي دفاع ، نتوانست آرام بگيرد و به خدمت امام امت رسيد و با اجازه ايشان و به همراه مقام معظم رهبري ، آيت الله خامنه اي كه در آن زمان نماينده ديگر امام در شوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي بود ، به اهواز رفت. از آنجايي كه او هميشه خود را در گرداب خطر مي افكند و هراسي از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست بكار شد و در شب اول حمله چريكي اي را عليه تانكهاي دشمن كه تا چند كيلومتري شهر اهواز پيشروي كرده بودند، آغاز كرد.

مصطفي چمران گروهي از رزمندگان داوطلب را به گردخود جمع كرد وبا تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگهاي نامنظم يكي از اين برنامه ها بود، كه به كمك آن جاده هاي نظامي به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ هاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يكصد متر در مدتي كوتاه ، آب كارون را به طرف تانكهاي دشمن روانه ساخت، بطوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتري عقب نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند. اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سردشمنان به دور كرد .

يكي ديگر از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوه جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود. چيزي كه ابر قدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر به وجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر برود ولي به علت خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد ولي چندين بار نيروهايي بين دويست تا يك هزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد . آنان به كمك ديگر برادران خود توانستند در جنگي نا برابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدتها مقاومت كنند.

پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، رژيم بعث عراق سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومين بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهاي حزب بعث شهر را در محاصره گرفتند . روز سوم تعدادي از آنها توانستند به داخل شهر راه يابند. گزارش مهر همچنين مي افزايد : دكتر چمران از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت بر آشفته بود، با فشار و تلاش خود ومقام معظم رهبري ، ارتش را آماده ساخت كه براي اولين بار دست به يك حمله خطرناك وحماسه آفرين و نابرابر بزنند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازمان دهي كرد و با نظامي نو و شيوه اي جديد از جانب جاده اهواز سوسنگرد به دشمن يورش بردند.

شهيد چمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر مي شتافت كه در محاصره تانكهاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند وخود را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ در اين هنگام بود كه نبرد سختي در گرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او نيز در مصاف با دشمن متجاوز، از نقطه اي به نقطه ديگر و از سنگري به سنگرديگر مي رفت. كماندوهاي دشمن او را به زير رگبار گلوله هاي خود گرفته بودند، تانكها به سوي او تير اندازي مي كردند و او شجاعانه و بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي داد.

در اين درگيري همرزم چمران به شهادت رسيد و اويك تنه به نبرد خود ادامه مي داد و به سوي دشمن حمله مي برد. تا آنكه در حين « رقصي چنين در ميانه ميدان» از دوقسمت پاي چپ زخمي شد. با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد و به غنيمت گرفت . او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كاميون نشست واز دايره محاصره خارج شد .

دكتر چمران با همان كاميون خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد. اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند وبعد از آن به مقر ستاد جنگهاي نا منظم رفت و دوباره با پاي زخمي و دردمند به كار خود پرداخت. حتي در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود، جلسه مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيد فلاحي، فرمانده لشگر92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نماينده امام در سپاه پاسداران (شهيد محلاتي) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد .او در همان حال و همان شب پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر را مطرح كرد.

شهيد چمران به رغم اسرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش ، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهاي نا منظم و حركت به تهران براي معالجه نشد . تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در كنار بسترش و در مقابلش نقشه هاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مي نگريست و مرتب طرحهاي جالب و پيشنهاد هاي سازنده در زمينه هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي ارائه مي داد.

چمران پس از زخمي شدن، اولين بار براي ديدار با امام امت و بيان گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادهاي خود را ارائه داد. حضرت امام (ره) نيز پدرانه و با ملاطفت خاصي رهنمودهاي لازم را ارائه مي داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه ها وجود داشت دائماً رنج مي برد و تلاش مي كرد كه باارائه پيشنهادها و برنامه هاي ابتكاري حركتي بوجود آورد. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه هاي الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي مرز است رسانده تا ارتباطات شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. به گزارش مهر بالاخره در سي و يكم ارديبهشت ماه 1360، با يك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگ ترين پيروزي تا آن زمان بود.

شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمره اولين كساني بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت؛ در حالي كه دشمن هنوز در نقاطي مقاومت مي كرد او و فرمانده شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد با تعدادي از ياران خود توانستند با فدا كاري و قدرت تمام تپه هاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف در درآورند .

پس از پيروزي ارتفاعات الله اكبر، چمران اصرار داشت نيروهاي ايراني هرچه زودتر، قبل از اين كه دشمن بتواند استحكاماتي براي خود ايجاد كند، بسوي بستان سرازير شوند كه اين كار عملي نشد و خود او طرح تسخير دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري رزمندگان جان بر كف ستاد جنگهاي نا منظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت.

شهادت :

در سي ام خرداد ماه 1360 يعني يك ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شوراي عالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت الله اشراقي شركت و از عدم تحرك و سكون نيروهاانتقاد كرد و پيشنهاد هاي نظامي خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. اين آخرين جلسه شوراي عالي دفاع بود كه در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غم انگيز و بسيار سخت و هولناكي بود.

در سحر گاه سي و يكم خرداد 1360 ، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكتر چمران بشدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. شهيد چمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند . در لحظه حركت، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: « همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين (ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او(رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او آماده حركت به جبهه است.»

بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين بار همديگر را ديدند وبه حركت ادامه دادند تا اينكه به قربانگاه رسيدند .

چمران همه رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پر نور و چهره اي نوراني و دلي مالا مال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد، مي برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را نيز دوست دارد و به سوي خود فرا خواند. چمران در آن منطقه در حين سركشي به مناطق و خطوط مقدم بر اثر اثابت تركش خمپاره هاي دشمن به شهادت رسيد .
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 17:30  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

خاطرات منتشر نشده ای از شهید صیاد شیرازی:


تیمسار خشمگین بود . چنان خشمگین كه حتی صدایش می‌ لرزید . دوستانش بعدها اعتراف كردند كه در تمام مدت دوستی‌ بلند مدتشان هرگز او را چنین ندیده بودند. او حتی برای نخستین بار بر سرشان داد زده بود كه: « شما چطور توانستید بدون اجازة ی من دست به چنین كاری بزنید ؟ »

كسی در آن لحظه جرأت جواب نداشت . هر چند آن ‌ها همان وقت هم كه تصمیم به چنین كاری گرفتند ، از عواقبش بی‌ اطلاع نبودند ، اما نه در این حد !

ماجرا از این قرار بود كه سال ‌ها پیش ، وقتی كه او شب و روزش را در جبهه می‌ گذراند ، بنیاد شهید به تعدادی از خانواده‌های شهدا و جانبازان در یكی از شهرک ‌های تازه تأسیس شمال تهران زمین می ‌داد . آنان كه از زندگی فرمانده شان از نزدیک اطلاع داشتند ، به فكر خانواده ی‌ او افتادند . آن ‌ها فكر می‌ كردند صیاد به خانواده ‌اش بی‌ اعتناست فردا كه آب‌ ها از آسیاب بیفتد ، او حتی زنده هم بماند ، چه بسا خانواده ‌اش سایبانی نداشته باشند . آن روز ها خانواده ی او در خانه ی سازمانی ارتش زندگی می‌ كردند . پس دوستان او تصمیم گرفتند از رئیس بنیاد شهید برای فرمانده نیروی زمینی كه از قضا خود جانباز هم بود ، قطعه ‌زمینی بگیرند . حجت‌الاسلام كروبی هم كه از زندگی او بی ‌اطلاع نبود ، موافقت كرد و كار صورت گرفت . یاران فرمانده برای این كه او را در مقابل كار انجام شده قرار دهند ، وام گرفتند و حتی خود نیز پولی فراهم كردند و دست به‌كار ساختمان سازی شدند . تا این كه در نیمه ی كار صیاد فهمید . به آنان به ‌شدت تاخت. عصبانیتش كه فروكش كرد ، از آنان عذر خواست. گفت می‌ داند آنان قصد خدمت به او و خانواده ‌اش را داشته‌ اند اما او چنین استحقاقی ندارد. بعد برای آقای كروبی نامه نوشت و بعداز تشكر از مساعی او در حل مسكن ایشان ، گفت :

وقتی كه در دانشگاه افسری تدریس می ‌كرد ، تصمیم گرفت عملیات‌ های بزرگ هشت سال دفاع مقدس را به دانشجویان تدریس كند. استقبال دانشجویان باعث شد برای نظام‌ مند شدن این كار ، سازمانی تشكیل دهد . طرح تشكیلاتی نوشت به نام هیأت معارف جنگ.


اكنون در وضعیتی قرار دارم كه احساس می ‌كنم به ازای رسیدن به مسكن بهای گرانی را دارم می‌ پردازم آن هم ثمره ی  همه ی  مجاهدت ‌های فی‌ سبیل ‌اللهی ( كه اگر خداوند آن را تأیید فرماید ) كه قلبم رضایت نمی‌ دهد چنین شود. لذا با توجه به این ‌كه خدا می‌ داند نه تنها خود را لایق چنین عنایاتی از جمهوری اسلامی نمی‌ دانم بلكه هم‌ چنان مدیون هستم و باید تا روزی كه نفس در بدن دارم عاشقانه به اسلام عزیز خدمت نمایم . قاطعانه اقدام فرمایید كه :

« ساختمان نیمه كاره مسكن این‌ جانب را از طرف بنیاد شهید تحویل‌ گرفته و فقط مخارجی را كه اضافه بر وام واگذاری ( مبلغ چهارصد هزار تومان ) هزینه شده است به ما پرداخت نمایند تا به صاحبانش مسترد نمایم . ».

پایان جنگ برای علی صیاد ‌شیرازی ، آغاز خیزش به سوی دنیا به بهانه ی زندگی نبود . مگر از منظر یک مؤمن تمام لحظات تلخ و شیرین جنگ ، مملو از جلوه ‌های زندگی نبود كه اكنون برای جبران عقب ‌ماندگی ‌های آن دست از پا نشناسد! او مانند دیگر رزمندگان مؤمن به عهدی كه با خدای خود بسته بود ، صادق بود و در انتظار آن روز موعود سر از پا نمی ‌شناخت .

بعداز تشكیل ستاد كل نیرو های مسلح سرتیپ صیاد‌ شیرازی به عنوان رئیس بازرسی این ستاد منصوب شد . مدتی بعد از سوی فرماندهی‌ كل قوا مسؤولیت جانشینی این ستاد نیز به او محول شد . اكنون بعد از جنگ هم باز بیش ‌تر وقت او برای سازماندهی نیرو های مسلح صرف می‌ شد. همه كسانی‌كه سربازیشان را در آن ستاد گذرانده‌اند، به‌ یاد دارند كه هر روز در مراسم صبحگاهی ، تیمسار صیاد خود به وسط میدان می‌ آمد و به همه تمرین ورزش می‌ داد . این آغاز یک روز سراسر كار برای او بود.

او به سربازان و افسران جوان عشق می‌ورزید. برای تربیت آنان سر از پا نمی ‌شناخت. از هیچ فرصتی برای یادآوری خاطرات حماسه ‌های جنگ ، دریغ نمی ‌كرد. از دانشگاه افسری امام علی و پادگان ‌های آموزشی سربازان گرفته تا پاسگاهی گم گشته در میان كوه ‌های كردستان به نام خیلچان. در یكی از این سركشی‌ ها متوجه شد كسی پوتین‌ هایش را واكس زده است. از فرمانده منطقه پرسید چه كسی این كار را كرده است. او گفت : «تیمسار ، سرباز مهمانسرا به دستور من این كار را كرده است.»

اخم‌ های تیمسار تو هم رفت. چند بار زیر لب استغفار گفت و آن‌ گاه رو به سوی فرمانده جوان كرد و گفت: این رفتار ها در انسان روحیه ی استكباری ایجاد می‌كند. باید غرور سرباز را حفظ كرد. »

وقتی كه در دانشگاه افسری تدریس می ‌كرد ، تصمیم گرفت عملیات‌ های بزرگ هشت سال دفاع مقدس را به دانشجویان تدریس كند. استقبال دانشجویان باعث شد برای نظام‌ مند شدن این كار ، سازمانی تشكیل دهد . طرح تشكیلاتی نوشت به نام هیأت معارف جنگ.

من خدا را شكر و سپاس می‌گویم كه در قلبم محبتی نسبت به این فرزند قرار داده است كه نه تنها از سه فرزند دیگرم كم‌تر نیست بلكه به دلایلی كه وجود دارد به تدریج این محبت بیش‌تر می‌شود .

اولین مشورت در این مورد را خدمت مقام معظم فرماند هی كل قوا در جهت اخذ مجوز ولایتی كار داشتم. الحمدلله با مطرح كردن این مطلب مقام معظم رهبری من را به انجام این كار ترغیب نموده البته با این فرض كه من هفته‌ای یک جلسه مجاز به منفک شدن از كار سازمانی خویش باشم و هر ماه هم 48 ساعت در روزهای پنجشنبه و جمعه برنامه‌ریزی كرده و به مناطق عملیاتی بروم و به‌همراه گروه، برداشت تحقیقی خود را از منطقه ی عملیاتی انجام بدهم .

او در قالب هیأت معارف جنگ موفق شد فرماندهان بزرگ عملیات ‌های مختلف را به دانشگاه افسری بكشاند بعداز تدریس و نقد و بررسی نظری هر عملیات ، در پایان هر دوره ، دانشجویان به اتفاق اساتید و با حضور همه فرماند هانی كه از ارتش و سپاه در آن عملیات نقش داشته‌اند، در منطقه حضور یابند و از نزدیک محل حوادث را ببینند. این فرصت برای فرماندهان مغتنم بود تا خاطراتشان را بازگویی كنند. تیمسار صیاد موفق شد حداقل سه دوره را خود شخصاً سرپرستی كند.

بعداز سال‌ها دوری از خانه و خانواده ، حالا برای رسیدگی به فرزندانش فرصت بیش ‌تری می‌گذاشت. به دقت به درس و مشق آنان می‌رسید. اعمال و حركاتشان را زیر نظر می‌گرفت و در مسائل مختلف به آنان مشاوره می‌داد. در انتخاب همسر مناسب برای مریم، ماه‌ ها وقت گذاشت تا این كه از میان همه ی خواستگاران دانشجویی بسیجی را مناسب دامادی خود یافت. حتی از دختر معلولش مرجان هم غافل نبود. او عقب‌افتاده ی ذهنی است. پدر مانند یک عارف شكیبا وجود او را نعمت می ‌پنداشت و به او به چشم یک بهشتی روی زمین می ‌نگریست.

من خدا را شكر و سپاس می‌گویم كه در قلبم محبتی نسبت به این فرزند قرار داده است كه نه تنها از سه فرزند دیگرم كم‌تر نیست بلكه به دلایلی كه وجود دارد به تدریج این محبت بیش‌تر می‌شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 13:9  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

حاج بصیر قائم مقام لشکر 25 کربلا:

مازندران در آلبوم افتخارات رزمی اش آنچنان غنی است که حقیقتاً در اولویت گذاری نام بزرگان بی بدیلش گاهی دچار تردید می گردد و نمی داند که چگونه باید تقدم و تاخر بزرگواران خطه ایثار و شرف را رعایت کرده و اول از کدام عزیز بگوید و یا بیشتر به کدام نام آور بپردازد!

سردار شهید حاج بصیر متولد شام غریبان 1322 در یکی از روستاهای شهرستان شهید پرور فریدونکنار در خانواده ای مذهبی و بسیار فقیر دیده به جهان گشود و در آن شرایط بسیار سخت معیشتی فقط توانست تا کلاس ششم ابتدایی در مدرسه سنایی فریدونکنار تحصیل کند و از همان سنین کودکی مجبور شد که به کمک خانواده بیاید و شغل آهنگری را انتخاب کرد و تا زمان جنگ علیرغم فراز و نشیب های زیاد شغلی، نهایتاً در همین شغل ماندگار شد.
وی که از مبارزان علیه رژیم ستمشاهی بود، دوران سربازی اش را نیز با تبعید به پایان برده و اشتغال هایش را نیز به خاطر همین مبارزه از دست می داد و دوباره مجبور می شد که به همان شغل آهنگری برگردد تا اینکه نهایتاً به کمک پدر مرحومش،یک توئلیدی درب و پنجره سازی را دایر کرد و تا زمان جنگ در آن اشتغال داشت و حضور 7 ساله اش در جنگ و نهایتاً شهادتش مانع از ادامه اشتغالش در این تولیدی شد.
وی که یکی از قدیمی ترین بسیجی های لشکر مازندران بود، در عملیات ها و مناطق مختلف جنگی حضور داشته و بارها زخمی می شد و دوباره به جبهه باز می گشت.
شهید بصیر بزرگترین جلوه حضورش را در قالب تاسیس و فرماندهی گردان همیشه خط شکن یا رسول(ص) به نمایش گذاشت و به اعتبار فداکاریهای بزرگش، به فرماندهی تیپ و نهایتاً قائم مقامی لشکر 25 کربلا منصوب گردید.
سردار شهید حاج بصیر عزیز در 45 سالگی، در دوم اردیبشت 1366 و در عملیات کربلای 10 در ارتفاعات برفگیر منطقه ماووت عراق به دعوت شیرین حق لبیک گفت و شربت شهادت نوشید و به لقاءالله پیوست و مهمان برادر شهیدش سردار علی اصغر بصیر شد.
علیهذا یکی از بزرگانی که شاید به جرات و با صراحت بتوان او را بواسطه شخصیت معنوی و نفوذ کلام بالا و قدرت تاثیرگذاری شگرف، "مسیح مازندران" نامید، بی تردید کسی نیست بجز سردار همیشه سرافراز مازندران، حاج بصیر عزیز که عنوان قائم مقامی لشکر، در مقابل آن همه کرامت و بزرگواری و سجایای اخلاقی، چیزی به شخصیت بزرگش نمی افزاید!
سردار شهید حاج بصیر،فارغ از عناوین دنیایی، گمنامانه تر از هر گمنامی،تنها به نیت خدمت به اسلام و امام(ره)، پای به جبهه های نبرد حق علیه باطل گذاشت و در فاصله زمانی بسیار کوتاهی، با شنا در دریای خون شهیدانی که بعضاً دست پرورده خود او بودند، به مقامی رسید که جز با شهادت تکمیل نمی شد و وجود ذیجود او را به ساحل آرامش نمی رساند!
خلوص، سادگی، صداقت، صفا و صمیمیت، خاکی بودن، آرامش خاطر، شجاعت، جوانمردی، مردمی بودن، فداکاری، استقامت، شکیبایی، سختی پذیری، خطرپذیری، دشمن شناسی، ولایت پذیری و ولایت خواهی، بصیرت دینی و انقلابی، شهادت طلبی و دنیاگریزی تنها بخشی از صفات برجسته حاج بصیر است که می توان تیتروار از کنار آنها گذشت.
هیچکس تردید ندارد که حاج بصیر و حاج بصیرها تا همیشه ناشناخته و غریب باقی خواهد ماند و فهم ابعاد وجودی آنها هم بدلیل عدم تفحص کافی و هم فروتنی و اختفاءگری آنها، به آسانی مقدور نبوده و حسرت شناخت کامل این بزرگان بی بدیا تا همیشه در دل ما خواهد ماند!
سردار شهید حاج بصیر همچون دوستان شهیدش مثل سرداران شهید طوسی،ابوعمار، مهرزادی، نوبخت، علمدار، بردبار؛ غرایاق زندی، نبوی و... همچنان تنهایی خود را ادامه می دهد و با این همه ارادتمند و پیرو، اما توفیق همنشینی با این بزرگان میسور نمی شود!
شهید بصیر اصلی ترین الگوی هدایتگر و تحول برانگیز جوانان و نوجوانان غیور فریدونکناری است که حقیقتاً قوت قلب رزمندگان و خانواده های آنان بود و هم اکنون نیز مزار او در گلزار شهدای فریدونکنار، زیارتگاه عاشقانی است که تحت تاثیر کامل نام و مرام و راه و منش این شهید بزرگوارند!
مرحوم مجدآرا استاندار اسبق مازندران، معاون اسبق وزارت کشور و نماینده فقید 3 دوره فریدونکنار و بابلسر و بندپی در مجلس، در وصیتنامه اش تاکید می کند که علیرغم فریدنکناری نبودن، بسیار مفتخر خواهد شد تا او را زیر پای شهید بصیر دفن کرده تا از این مسیر، بوی بهشت را استشمام کند!
وقتی حاج بصیر دلاور بعنوان سفیر لشکر، بشیر بهشت می شد، نوجوانان و جوانان فریدونکناری سر از پا نشناخته و فوج فوج به جبهه ها شتافته و شهر فریدونکنار از نوجوان و جوان خالی می شد!
در نهایت تاثر باید گفت که در بیست و سومین سالروز شهادت سردار شهید حاج بصیر، دختر سوم این عزیز، پس از مدتها دست و پازدن در بیماری مهلک سرطان، جان به جان آفرین تسلیم کرد و مهمان محفل پدر مهربانش شد.
روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 13:0  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

شهيد شيرودي، نامدارترين خلبان جهان :

 بسياري از صاحبنظران جنگ‌هاي هوايي او را نامدارترين خلبان جهان ناميدند چنان كه شهيد فلاحي مي‌گويد او غيرممكن را ممكن ساخت و كسي بود كه وقتي خبر شهادتش را به امام داديم فرمود: او آمرزيده است.

اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس به مناسبت هشتم اردبيهشت سالروز شهادت امير سرتيپ خلبان شهيد علي اكبر قربان شيرودي در بيانيه‌اي آورده است: تاريخ هشت ساله دفاع مقدس مردم ايران زمين را كه ورق بزنيم به روزهايي مي‌رسيم كه مزين شده به نام مردان راست قامتي كه با اخلاص نداي هل من ناصر حسين را لبيك گفته و قدم در عرصه‌هاي نبرد گذاشتند و شربت شهادت را عاشقانه سر كشيدند.

اين بيانيه تصريح مي‌كند: روزهاي شهادت مرداني از تبار عشق و ايمان و اين بار به سالروز شهادت مردي از جنس آينه و باران رسيديم.

اين بيانيه مي‌افزايد: مردي كه نامش بر آسمان آبي ايران زمين درخشيد و هشتم ارديبهشت هر سال يادآور شهادت امير دلاور هوانيروز ارتش جمهوري اسلامي ايران سرتيپ خلبان علي اكبر قربان شيرودي است. خلبان تيز پرواز آسمان ايران كه از همان روزهاي آغازين جنگ را خوب شناخت و با حضور در مناطق جنگي عاشقانه حماسه آفريد، آنجا كه شهيد دكتر چمران با افتخار از وي به عنوان ستاره درخشان جنگ كردستان ياد كرد.

اين بيانيه ادامه مي‌دهد: شيرودي مرد لحظه‌‌‌هاي آسماني، روستا زاده‌اي كه آسماني شد، روستاي بالا شيرود تنكابن كودكي‌اش را به ياد دارد.

اين بيانيه‌ تصريح مي‌كند: پرواز در رگ‌هاي او جريان داشت و ارتش دانشگاهي براي آموختن پرواز شد و سال‌هاي خدمت در ارتش از او خلباني ساخت كه به قول تيمسار فلاحي ناجي غرب و فاتح گردنه‌ها شد و آشنايي‌اش با امير سرلشگر خلبان شهيد احمد كشوري از ارتفاقات خوب زندگي شيرودي است و اين دو عقابان، تيز پروازان آسمان ايران شدند.

اين بيانيه اضافه مي‌كند: شيرودي به اتفاق چند تن از خلبانان با اوج‌گيري جنگ كردستان وارد عرصه شد و از خود شجاعت و ابتكار عمل زيادي نشان داد به ‌طوري كه خبر شجاعتش نه تنها در ايران بلكه در تمام خبرگزاري‌هاي مهم جهان منعكس شد.

اين بيانيه خاطرنشان مي‌كند: شهيد شيرودي بالاترين ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بيش از 40 بار سانحه و بيش از 300 مورد اصابت گلوله بر هليكوپترش باز هم سرسختانه جنگيد.

اين بيانيه تصريح مي‌كند: شهيد شيرودي با نجات يافتن از 360 خطر مرگ سرانجام در آخرين پرواز خود در هشتم اردبيهشت 1360در منطقه بازي دراز هنگامي كه عراق لشكر 250 تانك و پشتيباني توپخانه و خمپاره‌انداز و چند فروند جنگده روسي و فرانسوي را براي باز پس‌گيري ذهاب گسيل داشت به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندين تانك از پشت سر مورد اصابت گلوله‌هاي تانك قرار گرفت و به شهادت رسيد.

اين بيانيه مي‌افزايد: بسياري از صاحبنظران جنگ‌هاي هوايي او را نامدارترين خلبان جهان ناميد چنان كه شهيد فلاحي مي‌گويد او غيرممكن را ممكن ساخت كسي بود كه وقتي خبر شهادتش را به امام داديم فرمود: او آمرزيده است.

اداره‌كل حفظ و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس استان مازندران فرا رسيدم بيست و نهمين سالروز شهادت امير دلاور لحظه‌هاي جنگ سرتيپ خلبان شهيد علي اكبر قربان شيرودي را به خانواده معظم شهدا و ايثارگران تبريك و تهنيت مي‌گويد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 12:55  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

وصيت نامه شهيد محمد جهان آرا:


وصيت نامه شهيد محمد جهان آرا



از روزي که جنگ آغاز شد تا لحظه اي که خرمشهر سقوط کرد يک ماه بطور مداوم کربلا را مي ديدم. «ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الکافرين».

بارپرودگارا، اي رب العالمين، اي غياث المستغيثين و اي حبيب قلبو الصالحين.
تو را شکر مي گيوم که شربت شهادت اين گونه راه رسيدن انسان به خودت را به من بنده ي فقير و حقير و گناهکار خود ارزاني داشتي.

من براي کسي وصيتي ندارم ولي يک مشت درد و رنج دارم که بر اين صفحه ي کاغذ مي خواهم همچون تيري بر قلب سياه دلاني که اين آزادي را حس نکرده اند و بر سر اموال اين دنيا ملتي را، امتي را و جهاني را به نيستي و نابودي مي کشانند، فرو آورم.

خداوندا! تو خود شاهدي که من تعهد اين آزادي را با گذراندن تمام وقت و هستي خويش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هايي که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکيبايي کردم ولي اين را مي دانم که اين سران تازه به دوران رسيده، نعمت آزادي را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند يا در گوشه هاي ترياهاي پاريس، لندن و هامبورگ بوده اند و يا در ...

و تو اي امامم! اي که به اندازه ي تمام قرنها سختي ها و رنج ها کشيدي از دست اين نابخردان خرد همه چيزدان! لحظه لحظه اي اين زندگي بر تو همچن نوح، موسي و عيسي و محمد (ص) گذشت.

ولي تو اي امام و اي عصاره ي تاريخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاريخ جديد شروع کردي و آزادي مستضعفان جهان را تضمين کردي. ولي اي امام کيست که اين همه رنجها و دردهاي تو را درک کند؟! کيست که دريابد لحظه اي کوتاهي از اين حرکت به هر عنوان، خيانتي به تاريخ انسانيت و کليه انسان هاي حاغضر و آينده تاريخ مي باشد؟

اي امام! درد تو را، رنج تو را مي دانم چه کساني با جان مي خرند، جوان با ايمان، که هستي و زندگي تازه ي خويش را در راه هدف رسيدن حکومت عدل اسلامي فدا مي کند. بله اي امام! درد تو را جوانان درک مي کنند، اينان که از مال دنيا فقط و فقط رهبري تو را دارند و جان خويش را براي هدفت که اسلام است فدا مي کنند.


اي امام تا لحظه اي که خون در رگ هاي ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه اي نمي گذاريم که خط پيامبر گونه تو که به خط انبياء و اولياء وصل است به انحراف کشيده شود.
اي امام! من به عنوان کسي که شايد کربلاي حسيني را در کربلاي خرمشهر ديده ام سخني با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهري برمي خيزد و آن، اين است؛
اي امام! از روزي که جنگ آغاز شد تا لحظه اي که خرمشهر سقوط کرد من يک ماه بطور مداوم کربلا را مي ديدم هر روز که حمله ي دشمن بر برادران سخت مي شد و فرياد آنها بي سيم را از کار مي انداخت و هيچ راه نجاتي نبود به اتاق مي رفتم، گريه را آغاز مي کردم و فرياد مي زدم اي رب العالمين بر ما مپسند ذلت و خواري را.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 11:2  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

سردار سرلشكر پاسدار شهید محمدعلی جهان‌آرا:

سردار سرلشكر پاسدار شهید محمدعلی جهان‌آرا

تولد و كودكی

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

فعالیتهای دوران انقلاب

تشكیل كانون فرهنگی نظامی خرمشهر

تشكیل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه‌ها

نقش شهید در خنثی‌سازی كودتای نوژه

حماسه خونین‌شهر

ویژگیهای اخلاقی

نحوه شهادت

تجلیل مقام معظم رهبری از شهید محمد جهان آرا

گوشه ای از وصیتنامه

 

تولد و كودكی

به سال 1333 در خانواده‌ای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید كه از همان كودكی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت.

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عده‌ای از دوستان فعال مسجدی‌اش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان نیز شركتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزب‌الله خرمشهر درآمد.

افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ كوششی دریغ نكرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نكنند.

بعد از آن، برای عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازی، روزه می‌گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند.

این گروه برای انجام نبردهای چریكی، یكسری از ورزشها و آمادگیهای جسمانی را در برنامه‌های روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسمانی و روحانی افرادی خود ساخته شوند.

در سال 1351 این تشكل به وسیله عوامل نفوذی از سوی رژیم منحوس پهلوی شناسایی شد و شهید جهان‌آرا، به همراه سایر اعضای آن دستگیر گردیدند. پس از مدتی شكنجه و بازجویی در ساواك خرمشهر، سید محمد به علت سن كم به یكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گردید. مدتی كه در زندان بود در مقابل شدیدترین شكنجه‌ها مقاومت می‌كرد، به همین جهت دوستانش همیشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ایشان با اخلاق و رفتار پسندیده و حسن برخوردش، عده‌ای از زندانیان غیرسیاسی را نیز به مسیر مبارزه و سیاست كشانده بود.

پس از آزادی از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعالیت خود ادامه داد و ساواك او را احضار و تهدید كرد تا از فعالیتهای سیاسی و اسلامی كناره‌گیری كند. تهدیدی بی‌نتیجه، كه منتهی به نیمه مخفی شدن فعالیتهای او و دوستانش گردید.

پس از اخذ دیپلم (در سال 1354) برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد و برای شكل‌گیری انجمن اسلامی این مركز دانشگاهی تلاش نمود. در این زمان در تكثیر و پخش اعلامیه‌های امام امت(ره) و نیز انتشار جزوه‌ها و بیانیه‌های افشاگرانه علیه سیاستهای سركوبگرانه رژیم فعالیت می‌كرد.

در سال 1355 به دلیل ضرورتی كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس می‌كرد به گروه منصورون پیوست. از همین دوران بود كه به دلیل ضرورتهای كار مسلحانه مكتبی، ناچار به زندگی كاملاً مخفی روی آورد.

سال 1356 مامور جابجایی مقادیری سلاح از تهران به اهواز شد. در حالی كه گروه توسط عوامل نفوذی ساواك شناسایی شده و گلوگاههای جاده تهران – قم توسط مامورین كمیته مشترك ضدخرابكاری كنترل می‌شد، وی ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواك عبور داد و به اهواز رساند با همین سلاحها محمد و دوستانش دست به اجرای تعدادی عملیات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند.

در كنار فعالیتهای مسلحانه، امور سیاسی – تبلیغی را نیز از یاد نمی‌برد و دامنه فعالیتهایش را به شهرهای تهران، قم، یزد، اصفهان و كاشان گسترش داد.

در تاریخ 2/2/1357 سیدعلی جهان‌آرا، برادر سیدمحمد نیز توسط ساواك به شهادت می‌رسد.

فعالیتهای دوران انقلاب  

در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصمیم می‌گیرد تا به منظور گذراندن آموزش و كسب تجارب نظامی بیشتر همراه با عده‌ای از دوستان خود به سوریه و اردوگاههای مقاومت فلسطین برود. شهید حجت‌الاسلام سیدعلی اندرزگو مسئولیت اعزام سید محمد و دوستانش را عهده‌دار می‌شود. پس از اعزام گروهی از یاران محمد و همزمان با راهی شدن خود او، كشتار مردم تهران در میدان ژاله سابق توسط رژیم صورت می‌گیرد كه محمد را از رفتن به خارج منصرف می‌نماید. او تصمیم می‌گیرد در ایران بماند و به مبارزه در شرایط حاد آن دوران ادامه دهد.

در پاییز سال 1357 در پی اعزام تانكهای ارتش رژیم شاه به خیابانهای اهواز و كشتار مردم، سید محمد و دوستانش تصمیم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر كننده می‌گیرند. در یك درگیری سنگین با نیروهای زرهی رژیم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهی را مجروح می‌كنند و سالم به مخفی‌گاه خویش باز می‌گردند.

با پیروزی انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن 1357 سید محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر باز می‌گردد.

 

تشكیل كانون فرهنگی نظامی خرمشهر

به منظور حراست از دست‌آوردهای فرهنگی، سیاسی انقلاب اسلامی و تلاش در جهت تعمیق و گسترش آنها و جلوگیری از تحقق توطئه‌های عوامل بیگانه، كه با طرح مساله قومیت و ملیت سعی در ایجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسیر انقلاب داشتند، شهید جهان‌آرا همراه عده‌ای از یاران خویش كانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر را تشكیل داد تا با بسیج مردم و نیروهای جوان و تشكل حركت سیاسی‌شان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئه‌های دشمنان آماده نماید.

شهید جهان‌آرا خود مسئولیت شاخه نظامی كانون را عهده‌دار گردید و با توجه به تجربیات و آگاهیهای نظامی، به آموزش برادران و سازماندهی آنان پرداخت و با عنایت به اطلاعاتی كه از جنگ چریكی و شهری داشت، شهر را به چندین منطقه تقسیم كرد و مسئولیت حفاظت از هر منطقه را به عهده تیمهای مشخص نظامی گذارد كه شاخه نظامی كانون به عنوان واحد اجرایی دادگاه انقلاب عمل می‌كرد. كانون توانست به یاری دادگاه انقلاب، عده‌ای از عمال حكومت نظامی و برخی از سرمایه‌داران بزرگ را، كه عوامل مزدور بیگانه توسط آنان كمك مالی می‌شدند، دستگیر و به مجازات برساند.

تشكیل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه‌ها  

شهید جهان‌آرا در شكل‌گیری سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسی داشت و ابتدا مدتی مسئولیت واحد عملیات را به عهده گرفت.

در آن زمان با توجه به ضعف عملكرد دولت موقت در تامین خواسته‌های طبیعی و اولیه مردم محروم منطقه،‌ گروهكهای چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهای ناشی از حكومت ستمشاهی، نظام و كل حاكمیت آنرا زیر سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبری آن بدبین و به مقابله با آن بكشانند. جریان منحرف و وابسته «خلق عرب» نیز به عنوان یكی از ابزارهای استكبار جهانی، در منطقه قد علم كرده بود تا برای اشاعه اهداف استكبار، با پشتیبانی حزب بعث عراق، اعلام موجودیت نماید و عملاً با طرح اختلاف شیعه و سنی،‌ برای تجزیه خوزستان و رویارویی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی ایران برخیزد. شهید جهان‌آرا در این شرایط به فرماندهی سپاه خرمشهر منصوب شد.

شهید جهان‌آرا با بكارگیری پاسدارن انقلاب و همكاری مردم، این آشوب را سركوب و با عناصر فرصت‌طلب قاطعانه برخورد كرد و به لطف خدای تبارك و تعالی بساط این گروهك ضدانقلابی برچیده شد.

از اقدامات مهم و حیاتی شهید در این زمان، تشكیل یك واحد عمرانی در سپاه بود؛ زیرا جهادسازندگی در این شهر هنوز راه‌اندازی نشده بود.

ایشان برادران سپاه را برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب و ایستادگی در مقابل عوامل بیگانه تشویق و ترغیب می‌كرد تا به خدمت و امداد برادران روستایی و عرب ساكن در نقاط مرزی كه در معرض تهاجم فرهنگی عوامل بیگانه قرار داشتند، بشتابد و با كار عمرانی و فرهنگی زمینه‌های عدم پذیرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقویت كنند. در واقع وی دو عامل فقر و جهل را زمینه اساسی فعالیت ضدانقلاب در منطقه می‌دانست و با درك این مساله ضمن تكیه بر مبارزه پیگیر علیه عوامل بیگانه، به ضرورت كار فرهنگی و تامین نیازهای مردم منطقه اصرار فراوان داشت.

نقش شهید در خنثی‌سازی كودتای نوژه

شهید جهان‌آرا در جریان كودتاه نوژه به منظور جلوگیری از هرگونه حركت و اقدام ضدانقلاب در پایگاه سوم دریایی خرمشهر، از سوی شورای تامین استان خوزستان به سمت فرماندهی این پایگاه منصوب گردید و به كمك نیروهای مومن و معتقد، تا تثبیت اوضاع و كشف بخشی از شبكه كودتا در میان عناصر نیروی دریایی، این مسئولیت را عهده‌دار بود.

ایشان ضمن اینكه با زیركی و درایت در خنثی كردن این توطئه عمل می‌كرد، در بین پرسنل نیروی دریایی نیز از مقبولیت خاصی برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهای اصولی وانقلابی او شده بودند.

حماسه خونین‌شهر   

در غروب روز 31 شهریور 1359 شهر خرمشهر را زیر آتش گرفتند و مطمئن بودند كه با دو گردان نیرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طریق پل ذوالفقاریه، به آبادان دسترسی پیدا كنند و در فاصله كوتاهی به اهواز رسیده و خوزستان عزیز را از كشور جمهوری اسلامی جدا نمایند. اما پیش بینی متجاوزین بعثی به هم ریخت و آنها در مقابل مقاوت دلیرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زیادی از توان نظامی خود را (بیش از دو لشكر) در این نقطه، زمین گیر كرده و 45 روز معطل شوند و در نهایت پس از عبور از دو پل كارون و بهمنشیر، آبادان را به محاصره در آورند. شهید جهان آرا در مورد یكی از صحنه های این حماسه عاشورایی می گوید:

«امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم. بچه ها توسط بی سیم شهادتنامه خود را می گفتند و یك نفر پش بی سیم یادداشت می كرد. صحنه خیلی دردناكی بود. بچه ها می خواستند شلیك كنند، گفتم: ما كه رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانكها همه طرف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله صد و پنجاه متری دستور آتش دادم. چهار آرپی جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، اولین تانك را بچه ها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود كه به دیوار یكی از منازل بندر برخورد كرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشینی تانك، بلند شدم و داد زدم: الله اكبر، الله اكبر، ... حمله كنید؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود...»

جانباز عزیز جنگ، برادر محمد نورانی در این باره می گوید:

«وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد. در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشورا است. همین طور بچه ها در خون خودشان می غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا تازه رسیده بود. گفتم: دیدی همه بچه ها را از دست دادیم! در حالی كه شدیداً متأثر شده بود، مثل كوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را دادیم اما امام را داریم، ان شاء الله امام خمینی(ره) زنده باشد.»

آنها بادست خالی در حالی كه اسلحه و مهمات نداشتند و سیاست بازانی چون بنی صدر ملعون و مشاورین جنگی او معتقد بودند كه خرمشهر و آبادان ارزش سیاسی – نظامی ندارد، باید زمین داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و كوچه به كوچه با مزدوران بعثی جنگیدند و به فرمان رهبر و مقتدای خود، مردانه ایستادگی كردند و با توجه به اینكه پاسداران سپاه خرمشهر كم بودند با عده ای از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اینكه رزمندگان، خودشان را در گروه های كوچك (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهی این سردار دلاور اسلام علیه دشمن وارد عمل شدند.

در این مرحله شهید جهان آرا با سازماندهی مناسب نیروهای سپاه و مردمی و به كارگیری به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نیروهای عراقی تنگ كرده بود. اما فشار دشمن هر روز بیشتر می شد و ادوات و تجهیزات جنگ زیادی را وارد عمل می كرد.

برادری تعریف می كند:

«روزهای آخر این مقاومت بود كه بچه‌ها با بی سیم به شهید جهان‌آرا اطلاع دادند كه شهر دارد سقوط می‌كند. او با صلابت به آنها پیام داد كه باید مواظب باشیم ایمانمان سقوط نكند.»

شهید جهان‌آرا می‌گفت:

«آرزو می‌كنم در راه آزاد كردن خونین‌شهر و پاك كردن این لكه از دامان جوانان شهید شوم.»

او و همرزمانش با توكل به خدا، خالصانه جانفشانی كردند. در برابر دشمن ایستادند و با فرهنگ شهادت‌طلبی در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت كردند و زیر بار ذلت نرفتند و یكبار دیگر حماسه حسینی را در كربلای ایران اسلامی تكرار نمودند.

سردار غلامعلی رشید در ارتباط با این حماسه به لحاظ نامی می‌گوید:

«مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعیت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقیم داشت، بلكه در سرنوشت كلی جنگ نیز تاثیر گذاشت و باعث تاخیر حمله عراقیها به اهواز گردید و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزیز شهید جهان‌آرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش به ما آموخت كه چگونه باید در برابر دشمن مردانه جنگید.»

ویژگیهای اخلاقی

 شهید جهان‌آرا در كنار فعالیتهای گسترده نظامی، به مسئله خودسازی و جهاد با نفس و كوششهای عرفانی در جهت تقرب هرچه بیشتر به خداوند با تلاوت پیوسته قرآن، دعا و تلاش برای افزایش میزان آگاهیهای سیاسی و اجتماعی توجه ویژه‌ای داشت.

از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار بود و نفوذ كلام عجیبی داشت.

خوش خلقی، قاطعیت، خلوص، تقوی، توكل، فداكاری، اعتماد عمیق به ولایت فقیه و حضرت امام(ره) و خستگی‌ناپذیری از خصوصیات بارز وی بود.

به برادران می‌گفت:

«انقلاب بیش از هرچیز برای ما یك امتحان الهی و یك آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان آن امتحان باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت، محكم بایستیم و از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینكه خود را از قید افكار شرك‌آلود و وابستگیها، پاك و خالص می‌كنیم، ریشه و نهال انقلابمان عمیق و استوارتر می‌شود و از انحراف و شكست مصون می‌ماند.»

در مبارزات، هیچ‌گاه به مسیر انحرافی گام ننهاد و همیشه از محضر علما و روحانیون كسب فیض می‌كرد. عشق و علاقه زیادی به حضرت امام خمینی(ره) داشت و تكه كلامش این بود: من مخلص و چاكر امام هستم. از جمله سخنانش این بود كه: مادامی كه به خدا اتكا داریم و رهبریت بزرگی چون امام داریم، هیچ غمی نداریم.

سید محمد دارای روحیه‌ای عرفانی بود و بسیاری از اوقات دیده می‌شد كه در حال راز و نیاز با خدای خود است. زمانی كه در زندان به سر می‌برد، از نماز شب غفلت نمی‌كرد.

تواضع و فروتنی در سید موج می‌زد. با وجود اینكه فرماندهی سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را یك بسیجی می‌دانست و در حالی كه فرماندهی قاطع بود اما رابطه عاطفی و برادرانه خود را با نیروهای تحت امر حفظ كرده بود.

او به تربیت كادرهای كارآمد توجه خاصی داشت و در رشد دادن نیروهای مردمی، تلاش چشمگیری نمود. صبر و استقامت، فداكاری و شهادت‌طلبی از خصایص بارزی بود كه وجود سید را بسان شمعی در انقلاب ذوب نمود و جان شیرینش را فدای جانان كرد.

نحوه شهادت

در ساعت 30/19 دقیقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عملیات ثامن‌الائمه) یك فروند هواپیمای سی-130 از اهواز به مقصد تهران در حركت بود تا بدن پاك و مطهر شهدا را به خانواده‌هایشان و مجروحین عزیز جنگ را به بیمارستانها برساند، كه در منطقه كهریزك تهران دچار سانحه شد و سقوط كرد. از جمله شهدای این سانحه تیمسار سرلشكر شهید ولی الله فلاحی (جانشین رئیس ستاد مشترك آجا)، سرتیپ شهید موسی نامجو (وزیر دفاع)، سرتیپ خلبان شهید جواد فكوری (مشاور جانشین رئیس ستاد مشترك آجا)، سردار سرلشكر پاسدار شهید یوسف كلاهدوز (قائم مقام فرماندهی كل سپاه) و سردار سرلشكر پاسدار شهید سید محمد علی جهان‌آرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند.

شهید سید محمد علی جهان‌آرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداكاری خالصانه در سخت‌ترین شرایط، به آرزوی دیرین خود رسید و به شرف شهادت نایل آمد.

تجلیل مقام معظم رهبری از شهید محمد جهان آرا

من مایلم اینجا یادی بكنم از محمد جهان آرا، شهید عزیز خرمشهر و شهدایی كه در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت كردند. آن روزها بنده در اهواز از نزدیك شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروی مسلح نداشت. نه كه صد و بیست هزار (مانند بغداد) نداشت بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعمیری از كار افتاده را مرحوم شهید اقارب پرست – كه افسر ارتشی بسیار متعهدی بود – از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمیر كرد. (البته این مال بعد است، در خود آن قسمت اصلی خرمشهر نیرویی نبود) محمد جهان آرا و دیگر جوانهای ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی – یك لشكر مجهز زرهی عراقی با یك تیپ نیروی مخصوص و با نود قبضه توپ كه شب و روز روی خرمشهر می بارید – سی و پنج روز مقاومت كردند. همانطور كه روی بغداد موشك می زدند، خمپاره ها و توپهای سنگین در خرمشهر روی خانه های مردم مرتب می بارید، اما جوانان ما سی و پنج روز مقاومت كردند. بغداد سه روزه تسلیم شد ملت ایران، به این جوانان و رزمندگانتان افتخار كنید. بعد هم كه می خواستند خرمشهر را تحویل بگیرند، دوباره سپاه و ارتش و بسیج با نیرویی به مراتب كمتر از نیروی عراقی رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود پانزده هزار اسیر در یكی دو روز از عراقیها گرفتند. جنگ تحمیلی هشت ساله ما، داستان عبرت آموز عجیبی است. من نمی دانم چرا بعضی ها در ارائه مسائل افتخار آمیز دوران جنگ تحمیلی كوتاهی می كنند.

مقام معظم فرماندهی كل قوا 22/1/1382 نماز جمعه تهران

گوشه ای از وصیتنامه

 انقلاب بیش از هرچیز برای ما یك ابتلای الهی و یك آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان این ابتلا باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت بایستیم و از طولانی شدن این ابتلا و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینكه خود را از قید آلودگیهای شركین و وابستگیها، پاك و خالص می‌كنیم، انقلابمان و حركت امت شهیدپرور، عمیقتر و استوارتر می‌شود و از انحراف و شكست مصون می‌ماند.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 10:50  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

زنان ، حماسه سازان گمنام هشت سال دفاع مقدس :

زنان مسلمان ايراني با الهام از تعاليم اسلامي با شجاعت و شهادت وصف ناشدني، در صحنه‌هاي مختلفي حتي در ميدان‌هاي رزم حضور يافتند و به همکارهايي از جمله حفاظت از انبار مهمات و رساندن آن به رزمندگان اسلام، کندن سنگر، ‌تهيه و طبخ غذا براي رزمندگان مشغول شدند.
زنان آيينه تمام نماي ايثار و فداکاري و اسطوره‌هاي شهادت و شهامت بودند، فرار از دشمن براي ايشان مفهومي نداشت و بر اين عقيده بودند که تا آخر نفس نبايد پشت به دشمن کرد.
زنان فداکار ايراني در طول هشت سال دفاع مقدس، بارها و بارها ـ چونان ام وهب معرکة کربلا ـ حماسه آفريدند و تشويق و ترغيب‌هاي اين شيرزنان در پشت جبهه، عامل اصلي در گرما بخشيدن به حال و هوا و فضاي جبهه حق عليه باطل بود که در برخي از وصيتنامة شهداي گرانقدر در هنگام وصيت به مادران خويش نمودار شده است.
هيجان و تشويق‌هاي زايدالوصفي که اين بانوان در هنگام پوشيدن لباس رزم بر اندام رشيد فرزندان و همسران فداکار خويش داشتند، در هيچ جاي دنيا و انقلابات ديگر کشورها مثل و مانند نداشته و نخواهد داشت.
اين حرکت شجاعانة آنها در روحيه بخشيدن به مبارزان اسلام بسيار مؤثر واقع مي‌شد به عنوان مثال در قسمتي از وصيتنامة شهيد علي عسکر شاهي اعزامي از استان يزد، اين مطلب به نحوي زيبا و افتخارآميز، تبلور روحيه‌اي را که مادر اين شهيد قبل از رهسپار ساختن فرزندش به جبهة جنگ، به جان و دل شهيد خود بخشيده است به زيبايي هر چه تمام‌تر و در قالب عباراتي دلنشين به تصوير کشيده است و اين ايثارگري ها مديون شهامت وجانفشاني بانوان دينمدار اين خطه پاک بوده است.
«... مادرم چه خوب مرا داماد کردي. آن لحظه‌اي که تصميم به ازدواج گرفتم، شما با دست خود، لباس دامادي را ـ که همان لباس سپاه بود ـ به تنم کردي و عاقبت تبديل به کفنم شد. مادرم! برايم خوب عروسي پيدا کردي! اين مراسم ازدواج در کنار کارون انجام گرفته. مادر! شما مرا به طرف حجله‌گاه سنگرم فرستادي و من هم عاشقانه عروس شهادت را در آغوش گرفتم. پس بنابراين نبايد جامة سياه بر تن کني...».
همين شور و اشتياق بانوان ايراني است که در کلام حضرت امام خميني (ره) از آن به عنوان نيروي مضاعفي، ياد شده که باعث تقويت روحية شجاعت درمردان عرصة دفاع مقدس شده است.
براي نمونه هم جبهه، هم پشت جبهه در آن روزهايي که دشمن، پشت ديوار خرمشهر منتظر ورود بود و شهر به تدريج از ساکنان خود خالي مي شد، خواهران بسيج و سپاه خرمشهر از جمله زناني بودند که ضمن جلوگيري از فروپاشي خانواده هايشان، خود به محافظت از انبار مهمات پرداختند. کار اين خواهران تحويل مهمات و رساندن آنها به رزمندگان اسلام بود. محل استقرار عده اي ديگر از اين زنان شجاع، مسجد جامع خرمشهر بود که براي کندن سنگر به نقاط حساس شهر اعزام مي شدند. با اينکه تعداد آنها اغلب زياد نبود ولي دلهايشان چون دريا وسيع و چون کوه محکم و استوار بود و اين شجاعت و رشادت، باعث دلگرم شدن رزمندگان و پايداري آنها در برابر دشمن بعثي مي شد. زنان تا آخرين روزها در خرمشهر باقي ماندند. تا جايي که برادران با زور آنها را از شهر خارج کردند. زنان نه تنها با کندن سنگر و تهيه غذا و حفاظت از مهمات، ايشان را ياري مي دادند، بلکه گاهي با اينکه تعليمات نظامي را در سطح ابتدايي گذرانده بودند ساعت ها در خط مقدم جبهه در برابر دشمن بعثي مي جنگيدند.
بانوان ايثارگر ايراني با داشتن تجارب ذيقيمت از حضور در صحنه هاي پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي ، در طول مدت هشت سال دفاع مقدس نيزبه افتخارآفريني خويش ادامه داده و حتي در برخي از صحنه‌ها، جلودار مردها در امر پشتيباني از کيان نظام اسلامي بوده‌اند و به تعبير امام خميني (ره):
«... حظ اينها و زحمات اينها، بيشتر از مردها بايد گفت. براي اين که وقتي که بانوان مي‌آيند، در ميدان؛ قوه مردها دو چندان مي‌شود يا ده چندان مي‌شود...»
خدمات و عملکرد اقشار مختلف زنان و بانوان ايراني در طول دفاع مقدس، در واقع تداوم عملکرد درخشان آنها در طول نهضت و انقلاب اسلامي بوده است؛ منتهي به گونه‌هاي ديگر و به شکل فعاليت و عملکردهاي داوطلبانه.
حضرت امام با يادآوري اين خدمات شايسته بانوان، ضمن تقدير از فعاليت‌هاي مختلف بانوان ايراني، خطاب به آنها فرمودند:
«... اميدوارم که همان‌طوري که شما خانمها در همه اموري که مربوط به پيشرفت اسلام در قبل از اين انقلاب و در زمان انقلاب و بعد از انقلاب داشتيد، به همين نحو خداوند توفيق بدهد به شما که با تعهد باقي باشيد و خدمت کنيد، به اين کشوري که در زير ستم ستمکاران پايمال شده بود...».
تعمق در اين فرمايش امام، مشخص مي‌کند که هدف جامعه اسلامي از فراهم ساختن زمينه شرکت زنان در فعاليت‌ها و از جمله دفاع مقدس، کمک ايفاي نقش بانوان در جهت پيشرفت اسلام و پيشبرد انقلاب و صدور ارزشها بوده است.
نسرين پيرسمساري ، مسئول امور بانوان استانداري آذربايجان شرقي در اين باره گفت: حضور زنان در عرصه‌هاي گوناگون جنگ تحميلي داراي جلوه‌هاي متفاوتي بود که هر کدام از آنان حکايتي شنيدني و به يادماندني از آن دوران خاطره انگيز است.
وي افزود: ما راه طولاني در پيش رو داريم، راهي که شهدا براي ما باز کرده‌اند و ادامه دهند‌گانش جوانان و زنان فرهيخته کشور هستند.
وي با تاکيد بر فرمايشات امام خميني(ره) در خصوص نقش زنان در دفاع مقدس گفت: مقاومت و فداکاري زنان بزرگ در جنگ تحميلي آنقدر اعجاب‌انگيز است که قلم و بيان از ذکر آن عاجز است.
پيرسمساري چهره زنان در هشت سال دفاع مقدس را چهره‌اي معنوي و ماندني خواند و تصريح کرد: آشنا کردن نسل جوان با حماسه‌ها و رشادت‌هاي بانوان در دوران دفاع مقدس به منظور معرفي يکي از مصاديق بارز حضور زن مسلمان در اجتماع را از وظايف مسئولان برشمرد.
وي افزود:زنان با حضور دليرانه و خستگي‌ناپذيرخود در حماسه دفاع مقدس نقش آفريني بزرگي کردند و دراداي دين خود نسبت ‏به اسلام و انقلاب از هيچ‌گونه ياري و کمک مادي و معنوي دريغ نکردند.
وي با بيان اينکه حضور زنان در عرصه‏هاي گوناگون جنگ تحميلي داراي جلوه‏هاي متفاوتي بوده است اظهار داشت: زنان در تمامي صحنه‏هاي سياسي و اجتماعي خصوصا دفاع مقدس همدوش مردان در صيانت از ارزش هاي اسلام وانقلاب در مقابل اجانب جانفشاني کردند.
وي اظهار داشت: پيروزي رزمندگان در جنگ نابرابرحکايت از حضور فعالانه زنان دلاور و سلحشوري است که گام به گام در لحظه لحظه جنگ، پابه پاي رزمندگان حضور داشتند .
بگفته وي بانوان نظام اسلامي در پاسداري از ارزشهاي وزين دفاع مقدس رسالت بس عظيمي دارند .و سلامت اجتماع و کانون خانواده ها مرهون تلاش و هوشمندي اين طيف بزرگ در جامعه است .


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 10:8  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

دفاع مقدس در یک نگاه:

تهاجم بيرحمانه رژيم بعثي عراق به خاك جمهوري اسلامي ايران در تاريخ 31 شهريور ماه 1359 با حملات هوايي و زميني آغاز گرديد.ارتش متجاوز با پشتوانه اجماع بين المللي در اردوگاه شرق و غرب ،خاورميانه، ستون پنجم و بازماندگان رژيم طاغوت در داخل با استقرار 48 يگان سازماندهي شده و مجهز در قالب تيپ ها و لشكرهاي زرهي ،مكانيزه و پياده ، تمامي خطوط مرزي كشور از قصرشيرين تا خرمشهر و آبادان را مورد تاخت و تاز قرار داد. جنگ تحميلي در حالي آغاز شد كه هنوز بيش از 19 ماه از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود.نظام اسلامي تثبيت نشده و در گوشه و كنار كشور حوادث ناگواري رخ مي داد و ارتش همچنان تا انطباق با وضعيت جديد و انقلابي فاصله بسيار داشت، چندي نگذشته بود كه با انسجام ،گسترش و قوت روز افزون مقاومت هاي مردمي و نيروهاي مسلح انقلابي ،نيروهاي انقلاب به تدريج با كسب توانايي اجراي عملياتهاي ايذايي ،شبيخون و محدود ، توانستند دشمن را متوقف و آرامش او را سلب كنند و اين اولين قدم براي ناكامي دشمن و پيشروي و پيروزي رزمندگان اسلام بود. كه در نهايت به شكست اردوگاه شرق و غرب و سربلندي نظام اسلامي انجاميد

گراميداشت هفته دفاع مقدس بزرگداشت فرهنگ جهاد و شهادت و خونهاي پاكي است كه در اين راه نثار گشته و خون دلهايي كه خورده شده است. تجديد خاطره رزمندگان ، سبب باز گرداندن جامعه به مسير اوليه نهضت و زدودن ناهنجاريها و بزهكاريها و قرار دادن جوانان و نوجوانان در مسير هدايت و رستگاري خواهد شد.به مسئولين نظام روحيه شجاعت و جسارت مي بخشد، سازشكاري و مرعوب شدن در برابر تهديد را مي زدايد و خاطره شكست را مدام بر پيكر نحيف دشمن تجديد مي سازد.

نظام جمهوري اسلامي امروزه بيش از هر زمان ديگري به ترويج و تبليغ فرهنگ دفاع مقدس نيازمند است، استكبار جهاني كه روزي سوداي بازگرداندن خاندان منحوس پهلوي را در سر مي پروراند، و روزي ديگر به خيانت ليبرالها و ملي گراها چشم اميد بسته بود، زماني به كودتاها و سپس به ترور رهبران و عناصر كليدي نظام اميدوار گرديد و هر راهي را براي جلوگيري از درخشش انقلاب اسلامي و خاموش كردن  انفجار نور الهي آزموده بود در اين مقطع با وارد كردن ضربه نهايي به تهاجم مستقيم نظامي منهي شد.

اينك شرايط وفضاي حاكم بر روابط ظالمانه بين المللي دقيقا تداعي گر همان اوضاع است. تحريم هاي پي در پي سياسي و اقتصادي و علمي، اعمال فشار از طريق ابزاري از برخي مجامع و سازمانهاي بين المللي از جمله شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي و شوراي امنيت ، ايراد اتهاماتي چون نقض حقوق بشر ، حمايت از تروريسم، نبود آزادي قلم و بيان و آزاديهاي مدني ، دستيابي به سلاح هاي كشتار جمعي، صدور انقلاب از طريق مداخله در امور داخلي كشورهاي اسلامي و دهها اتهام بي مورد و ساختگي ديگر تنها يك روي سناريوي استعماري است و روي ديگر آن تداوم سلطه مستكبرانه بر جهان و استثمار ملتها و چپاول سرمايه ها و عقب نگه داشتن كشورها از رشد و پيشرفت و تكنولوژي است.

دستگاه ديپلماسي كشور بيش از هر زمان ديگري نيازمند روحيه جهادي و بسيجي است، بي باكي شجاعانه در برابر زياده خواهي هاي مستكبران در پشت ميزهاي مذاكره ، منافع ملي را تامين مي كند.نمايندگان سياسي كشور در سراسر جهان بايد به اسوه هايي چون شهيد چمران،باكري،همت ،هاشمي،خرازي و... اقتدا نمايند و جز بر خدا تكيه نكنند و هراس نداشته باشند و ملت و منافع ملي خود را به هيچ بهايي نفروشند بلكه به اوج عزتمندي و اقتدار و صلابت اسلام و مسلمانان در اقصي نقاط جهان و ذلت مستكبران بينديشند.

عوامل و زمينه هاي آغاز جنگ :

اينك كه حدود 25 سال از اغاز جنگ تحميلي گذشته است هنوز بسياري از ابعاد اين حادثه خانمان سوز از جمله زمينه ها و عوامل آغاز جنگ نيازمند بازگويي و تحليل بوده و سوالات و ابهامات عديده اي در اذهان وجود دارد ويا به افكار عمومي القاء ميگردد.

وقوع انقلاب اسلامي و ايجاد نظامي مبتني بر دين و ولايت ، مهمترين عاملي است كه از يكسو دو بلوك قدرتمند شرق و غرب را به وحشت انداخته و از سوي ديگر اضطراب همسايگان و شيخ نشينهاي عرب را به لحاظ تكرار چنين الگويي در كشورهاي خود بدنبال داشت با اين وجود ائتلافي از قدرتهاي مخالف بين المللي و منطقه اي در برابر انقلاب نو پا شكل گرفت .

مردم سالاري ديني و دمكراسي اسلامي ، الگوي بي بديل بود كه حسادت و واكنش منفي جهانخواران و سيستم هاي بسته و سنتي خاور ميانه عربي را بر انگيخت ، بدين لحاظ براي خاموش كردن چنين چراغ پر فروغي كه هستي و موقعيت آنان را به باد فنا مي داد از هر اقدام خرابكارانه فرو گذار نكردند .

بر هم خوردن توازن قوا در خاور ميانه و انزواي بيش از پيش رژيم صهيونيستي و شكل گيري انتفاضه اي با مدل بسيج مردمي و انقلاب اسلامي اركان استراتژي امنيت غرب و شرق را متزلزل ساخته است و آينده تاريكي را در پيش روي حاميان منطقه اي و جهاني رژيم صهيونيستي ترسيم نمود .

اختلاف داخلي خصوصا با حاكميت ليبرالها و بني صدر در ايران و طمع رژيم بعثي عراق به تصرف منطقه نفت خيز خوزستان و ضميمه كردن اين استان به كشور عراق نيز در تحريك صدام براي تهاجم نظامي مؤثر بود در عين حال كه صدام براي سيادت بر جهان عرب به چنين تهاجمي كه ساير قدرت هاي عربي را نيز به تمكين از خود وادار ساخته احساس نياز مي كرد.

بركات و پي آمدهاي دفاع مقدس:

دفاع مقدس به نوبه خود هم استراتژي و هم تاكتيك نظام اسلامي فلمداد مي گرديد پيامدها و ثمرات بي شماري را براي ملت ايران و جهان اسلام و مستضعفين عالم در پي داشت ، اين پيامدها و تاثيرات نه تنها در بعد نظامي و امنيتي بلكه در ابعاد سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي و ... و نيز در عرصه هاي داخلي و خارجي قابل احصا و برسي است. لكن در اين مختصر به برخي از مهمترين اين پيامدها اشاره مي كنيم:

1-         بازدارندگي از تهديد:

مقاومت اسطوره هاي بي نظير جهاد و شهادت در 8 سال دفاع مقدس كه چنان صلابتي از خود نشان داده كه تا صدها سال ديگر سبب بازدارندگي تهديدات بيگانه گرديده و نظام اسلامي را بيمه كرد، به نظام اسلامي شخصيت و هويتي تازه بخشيد و آن را تا سرحد قدرت برتر خاورميانه ارتقاء بخشيد.

2-         فرهنگ سازي و انقلاب فرهنگي:

دوران 8 سال دفاع مقدس عاليترين و شايد تنها مقطع انقلاب فرهنگي و فرهنگ سازي پس از انقلاب اسلامي به شمار مي رود. فرهنگ ايمان و اخلاص، ايثار و فداكاري، استقامت، شهادت طلبي، عبوديت و بندگي، راز و نياز عارفانه ، تواضع و فروتني ، صبر و متانت، عشق بازي با خدا ، اعتماد به نفس ، كار و تلاش خستگي ناپذير، مجاهدت در همه عرصه ها، دشمن شناسي و دشمن ستيزي، دلسوزي براي ملت و نظام، تعهد، ولايت مداري در گفتار و كردار، تكليف مداري ، خدمت بي منت و نداشتن توقع و تكلف، آخرت گرايي، معنويت گرايي ، بي رغبتي به ماديات ، تلبس به فضايل و برائت از رذائل روحي و اخلاقي و صدها هزار گزينه ديگري كه جز رزمندگان اسلام كمتر مصداق و نمود عيني مي توان برايشان يافت، اگر چه دولت هاي مستقر پس از اين دوران همت خود را در نهادينه كردن اين فرهنگ متمركز نساختند و حق مجاهدان را به خوبي ادا نكردند .

3-         دفاع همه جانبه از كيان انقلاب اسلامي و ملت شهيد پرور ايران و تماميت ارضي كشور

4-         الگو دهي و مدل سازي مبارزه و روحيه انقلابي در جهان اسلام

5-         تبديل كردن انقلاب نوپا به قبله فكري مسلمانان و قراردادن آن در توجه جهانيان

6-         تامين امنيت پايدار و همه جانبه

7-         اثبات سستي و بطلان الگوهاي كلاسيك و ذهني جنگ و دفاع و مبارزه

8-         نشان دادن حقانيت پيروزي خون بر شمشير و ايمان واراده بر ابزار و ترسيم دوباره حادثه عاشورا

9-         تثبيت انقلاب اسلامي ( نظام مبتني بر دين و ولايت ، اسلام سياسي و انقلابي)

10-به ارمغان آوردن امنيت، آسايش، آرامش براي مردم و نظام اسلامي، رزمندگان چون شمع سوختند و به ملت روشني و آرامش بخشيدند و همگان را بيدار ساختند.

11-بر هم زدن توازن قوا در خاورميانه، خوار كردن آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستي و دميدن شجاعت و روح پرخاش گري و عصيان در ملت هاي ستم ديده در مقابل استعمارگران و ابرقدرت هاي تا بن دندان مسلح، به گونه اي كه امروز منفورترين و منزوي ترين دولت ها همين قدرت هاي مسلط بين المللي و در راس آنها آمريكا به شمار مي رود.

مظاهر دفاع مقدس در معرض سنجش افكار:

نتايج يك پروژه نظر سنجي كه اخيرا در خصوص تاثيرات ديدار از مناطق جنگي و بازگويي تجارب ، خاطرات و تاريخ دفاع مقدس براي نسل جوان و مخاطبين انجام شده درسها ، عبرتها و پيامدهاي سازنده اي را براي مسؤلان و مردم به ارمغان مي آورد.

بر اساس يافته هاي اين نظر سنجي 98 درصد پاسخگويان بازديد از مناطق جنگي و آشنايي با مؤلفه هاي فرهنگ دفاع مقدس و رزمندگان اسلام را موثر ترين عامل در مقابله با شبيخون فرهنگي بيگانه و هدايت جوانان دانسته اند.

گزارشي از عملياتهاي بزرگ دوران دفاع مقدس :

تاريخ تحولات دفاع مقدس حاكي است از اولين سال آغاز جنگ تحميلي عمليات هاي پي در پي رزمندگان اسلام براي باز پس گيري و آزاد سازي مناطق اشغالي و دفع تجاوز دشمن صورت گرفت ، نبردهاي بزرگ ، نبردهاي متوسط، نبرد هاي نامنظم نبردهاي محدود، نبردهاي ايذايي و... از سوي سپاه اسلام طراحي و اجرا گرديد كه فهرست تمامي آنها در اين نوشتار نمي گنجد لكن گزارشي از عملياتهاي بزرگ به اختصار تنظيم شده وارائه ميگردد ، سال اول جنگ از 31/6/59 تا 31/6/60 محاسبه و تا پايان دوران 8 سال دفاع مقدس بدين صورت لحاظ شده است:

 

رديف     سال      نام عمليات         تاريخ      منطقه عمليات    رمز عمليات

1          سال اول جنگ     دزفول     23/7/59 دزفول- پل نادري   -

2          سال اول جنگ     نصر       15/10/59           هويزه _كرخه كور

3          سال اول جنگ     توكل      20/10/59           شمال آبادان        -

4          سال دوم جنگ    ثامن الائمه         5/7/60   شمال آبادان        نصر من ا... و فتح قريب

5          سال دوم جنگ    طريق القدس      8/9/60   بستان   يا حسين فرماندهي

6          سال دوم جنگ    فتح المبين          2/1/61   غرب شوش        يا زهرا(س)

7          سال دوم جنگ    بيت المقدس       10/2/61 هويزه – خرمشهر يا علي ابن ابيطالب

8          سال دوم جنگ    رمضان   23/4/61 شرق بصره          يا صاحب الزمان ادركني

9          سال سوم جنگ  والفجر مقدماتي   17/11/61           چزابه – فكه         ياا... ياا... ياا...

10         سال سوم جنگ  والفجر1  21/1/62 جبل فوقي          ياا... ياا... ياا...

11         سال چهارم جنگ والفجر4  28/7/62 پنجوين   ياا... ياا... ياا...

12         سال چهارم جنگ خيبر      3/12/62 هورالعظيم          يا رسول ا...(ص)

13         سال پنجم جنگ  بدر        30/12/63           هورالعظيم          يا زهرا(س)

14         سال پنجم جنگ  قادر       23/4/64 سيدكان يا صاحب الزمان(عج)

15         سال ششم جنگ            والفجر8  20/11/64           فاو         يا زهرا(س)

16         سال ششم جنگ            كربلاي1  9/4/65   مهران    يا ابوالفضل العباس(ع)

17         سال هفتم جنگ  كربلاي 4 3/10/65 ابوالخصيب          محمد رسول ا...(ص)

18         سال هفتم جنگ  كربلاي 5 19/10/65           شلمچه  يازهرا(س)

19         سال هفتم جنگ  كربلاي 6 23/10/65           نفت شهر           يا فاطمه الزهرا(س)

20         سال هفتم جنگ  كربلاي 10           25/1/66 ماووت    يا صاحب الزمان ادركني

21         سال هشتم جنگ            بيت المقدس 2    25/10/66           ماووت    يا زهرا(س)

22         سال هشتم جنگ            والفجر 10           23/12/66           حلبچه   يا رسول ا...(ص)

23         سال هشتم جنگ            بيت المقدس 7    22/3/67 شلمچه  يا ابا عبدا... الحسين(ع)

24         سال هشتم جنگ            لبيك يا خميني (ره)          1/5/67   شرق كارون         فناي في ا...

25         سال هشتم جنگ            مرصاد    3/5/67   اسلام آباد           يا صاحب الزمان ادركني


       
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:56  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

پزیرش قطعنامه 598


در پي تحريم تسليحاتي و نفتي ايران توسط اتحاديه اروپا ايران تهديد مي کند اگر نفت ايران صادر شود تنگه هرمز را به هر شکل ممکن مسدود مي کند . دليل عدم اجرائي بودن عمليات در جنوب ايران عمليات هاي نصر و بيت المقدس 2 و 3 را در غرب انجام مي دهد در 23/12/67 عمليات والفجر 10 را در سليمانيه عراق صورت مي گيرد و حلبچه به تصرف ايران در مي آيد عراق نيز اين شهر را بمباران شيميايي مي کند که طي آن 5 هزار نفر غيرنظامي قتل عام مي شوند . 80 شرکت آلماني ، 24 شرکت آمريکايي، 12 شرکت انگليسي و شرکت هايي از ژاپن برزيل و ايتاليا و .. سلاح شيميايي عراق را تامين مي کردند


عراق در پي شکست در جبهه ها چهارمين مرحله جنگ شهرها را آغاز مي کند در تاريخ 12/01/67 به پيشنهاد آيت ا.. خامنه اي و به دستور امام آقاي رفسنجاني به عنوان جانشين فرماندهي کل قوا منصوب مي شود در فروردين 67 عراق با 12 لشکر و سلاحهاي شيميايي فراوان فاو را باز پس مي گيرد حداکثر مدافعين شهر يک لشکر مي باشد عراق بعد از فاو شلمچه سومار و ميمک حمله مي کند و منافقين شهر مهران را تصرف مي کنند . 40 نفر از مقامات ارشد کشوري در جلسه اي خاص ، امام از آنها مي خواهد نظر صريح خود را در مورد ادامه جنگ بيان کنند که نظرات بيشتر به سمت پذيرش قطعنامه 598 ميباشد ايران در 27/04/67 قطعنامه را مي پذيرد امام پذيرفتن قطعنامه را به نوشيدن جام زهر تشبيح مي کند و پيش بيني مي کند که صدام به ايران حمله مي کند سه روز بعد عراق در حمله گسترده اي از محورهاي کوشک و شلمچه آغاز مي کند . عراق منافقين را تجهيز مي کند و آنها در عملياتي با نام فروغ جاويدان ، شهرهاي اسلام آباد و کِرِند را اشغال مي کند و سه روز بعد نيروهاي ايراني با کمک عشاير درس فراموش نشدني به منافقين مي دهند در 29/05/67 آتش بس برقرار مي شود


صدام عليرغم شکست در جنگ ولي همچنان قرارداد 1975 را بي اعتبار مي خواند صدام در پنج نامه خواستار ملاقات با رهبران ايران مي شود و در نامه ششم صدام قرارداد 1975 را مي پذيرد و تاکيد مي کند شما به آنچه مي خواستيد و پافشاري مي کرديد دست يافتيد پس 3 سال تحقيق سازمان ملل عراق را متجاوز مي خواند .

 


+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:51  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

شکست آمریکا در برابر ایران:


منافقين در والفجر 8 جاسوسي شيميايي عراق را مي کردند اين عمليات فصل درخشان جهاد سازندگي مي باشد اين عمليات به لحاظ بسيج امکانات براي جنگ را مي طلبد و اولين مرتبه مي باشد که وزارتخانه هاي ارتباطات، راه و ترابري، نيرو و کشاورزي درگير جنگ شد که اين عمليات قدرت لجستيکي ايران را افزايش داده و تجربه اي موفق را براي ايران قلم مي زند که بعدها نيز مي توان استفاده کرد در اين عمليات فاو به تصرف ايران در مي آيد به نقل از خبرگذاري لومونر سربازان عراقي ميگويند از اسم بسيجي و سپاهي مي ترسند تيرمن کارشناس آمريکايي در مورد عمليات فاو مي گويد ايراني ها کاري کردن که از ديد جهان امکان پذير نبود . در کربلاي 3 عملاً نيروي دريايي سپاه شکل مي گيرد و امام لزوم بکارگيري تمام امکانات براي جنگ را خواستار مي شود کارتر نماينده اي براي ايجاد رابطه پنهان با ايران با گذرنامه جعلي به ايران مي فرستد که غوغايي در جهان و متحدان آمريا به پا مي کند عراق براي حمله به مراکز اقتصادي ايران از دو کانال اطلاعات ماهواره اي و منافقين استفاده مي کند دور سوم جنگ شهرها بعد از شکست عراق در کربلاي 5 در سال 65 شروع مي شود . آمريکا و شوروي به نوعي با هم متحد   

مي شوند و از تبعات ديگر اين عمليات پذيرش بخشي از خواسته هاي ايران در تاريخ 30/04/66 که معرفي متجاوز مي باشد در قطعنامه 598 در جنگ نفتکشها به دليل ضعف هوايي ايران از قايقهاي تندرو عليه نفتکشها استفاده مي کند
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:49  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

پیروزی های رزمندگان:

 

تدبير فرماندهان سپاه بر عمليات محدود مي باشد که عمليات مسلم بن عقيل و محرم آغاز مي شود و در آن طرف آمريکا در آذر 61 يک ميليارد دلار به عراق کمک مي کند

 

شوروي 1000 مستشار به عراق اعزام مي کند انگلستان پناهگاههاي مدرن مي سازد فرانسه هواپيماهاي ميراژهاي جديد در اختيار صدام قرارمي دهد

 

عمليات والفجر مقدماتي در سال 61 به دليل اطلاع دهي منافقين شکست مي خورد ، رکود در جبهه ها فرماندهان را بر آن مي دارد که در مناطق بکر عمليات انجام دهند

 

در سال 62 عمليات خيبر در منطقه هور آغاز مي شود در اين عمليات جهاد پل 15 کيلومتري شناور مي سازد که مناطق خاکي ايران را به جزيره مجنون متصل کرده بود که عراقي ها در اين عمليات ازسلاح شيميايي استفاده کردند و تعدادي از فرماندهان سپاه از جمله شهيد زجاجي- باکري- همت را از دست مي دهد .

 

مرحوم ابوترابي محور مقاومت در بعضي از اردوگاههاي اسراي ايراني مي شود.

 

در سال 63 اولين مهمات ساخت سپاه که مين هايي بود که با تابش خورشيد عمل مي کرد وارد جبهه ها شد در اين عمليات عراق نيز دوباره از سلاح شيميايي استفاده مي کند که بالاخره توسط سازمان ملل محکوم مي شود .

 

 پنتاگون آمريکا با مجوز شوراي امنيت آمريکا تجهيزات ساخت موشکهاي دوربرد را در اختيار عراق قرار مي دهد در جنگ رسانه اي غرب ايران متهم به حمايت از تروريسم مي شود که امام در جواب دليل اين اتهام را سجده کردن عراق جلوي آمريکا و شهادت منافقين مي داند در عمليات والفجر 8 ، هزاران نفر غواص ايراني 800 متر عرض رودخانه اروند را در عمليات بي سابقه عبور کردند و گارد مخوف رياست جمهوري عراق را شکست مي دهند .
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:46  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

حماسه دفاع مقدس:

1 شهريور ماه 1359 حمله ناگهاني هواپيماهاي عراقي به تهران و 8 شهر ديگر ايران توسط رژيم بعثي عراق (صدام) هواپيماها تا غروب آفتاب 10 شهر ديگر را مورد حمله هوايي قرار دادند اين جنگ را عراق يک جانبه به اهداف

 

1-لغو قرارداد 1975 .

 

2-جدايي خوزستان و استقلال آن که صدام آن را عربستان مي ناميد.

 

3-جدايي سه جزيره خليج فارس،

 

طارق عزيز نخست وزير صدام اوضاع ايران را قبل از جنگ چنين قلمداد مي کند .

 

1-سردرگمي نيروهاي نظامي

 

2-تعدد مراکز تصميم گيري و اختلافات سياسي

 

3-کشمکشهاي قومي

 

4-هرج و مرج و ناامني

 

5-مشکلات اقتصادي

 

6-آشفتگي در روابط امور خارجي کشورهاي منطقه و جهان

 

عراقي ها حمله به ايران را يوم الرعد (استراتژي عمليات سريع و برق آسا) در دوم مهرماه نيروي هوايي ايران به نقاط مختلف مرزي عراق و بغداد حمله مي کند که به کمان 59 مشهور مي شود .

 

اولين شهرهايي که سقوط کردند قصر شيرين، مهران، سومار، نفت شهر بودند و اهواز در آستانه سقوط قرار مي گيرد .

 

جنگ رواني راديو بيگانه و شايعات فراوان از جمله فوت امام خميني (ره) اوضاع جنگ را براي ايران وخيم مي کند

 

سرانجام به تعلل و عدم استفاده سپاه و بسيج توسط رئيس جمهور بني صدر و نبودن سلاح انفرادي خرمشهر (که صدام آن را مهمره مي نامد) در 04/08/59 سقوط مي کند و آوارگان خرمشهر به آبادان و شهرهاي ديگر مي روند .

 

رهبري و جنگ

شور و شوق دفاع از انقلاب و ميهن در مردم ايران حتي ارامنه مقيم تهران لبريز مي شود زنان نيز نقش مهمي در پشت جبهه ها داشتند .

 

جوانان و دانشجويان پيرو خط امام در عمليات نصر (هويزه) در ابتدا خوب پيش مي روند ولي با پاتک عراقي ها دهها تن از آنها شهيد شدند

 

 4 عمليات کلاسيک بني صدر هم با شکست روبرو مي شود

 

با اوج تحريم ايران ، امام به کارشناسان ايراني خودباوري مي دهد سرانجام در خرداد 60 بني صدر توسط امام خميني (ره) از فرماندهي کل قوا عزل مي شود همچنين در اواخر خرداد 60 توسط مجلس شوراي اسلامي از رياست جمهوري نيز عزل مي شود

 

. 7 تيرماه 60 بمب گذاري و شهيد نمودن 72 تن از ياران امام خميني از جمله دکتر بهشتي توسط منافقين (بني صدر و مسعود رجوي)

 

 مرداد 1360  حضور مردم در انتخابات و انتخاب رجايي به عنوان رئيس جمهور ، فرار بني صدر و رجوي به پاريس با لباس مبدل زنانه .

 

انفجار در مقر نخست وزيري در هشتم شهريور 1360 و شهيد نمودن رئيس جمهور رجايي و نخست وزير باهنر توسط عوامل رجوي(منافقين) در تهران .

 

 


 

در ادامه جنگ در چهارم مهرماه 60 شکست حصر آبادان توسط ارتش و سپاه پاسداران و در 7 مهرماه 60 آزادسازي سوسنگرد و بوستان در ششم بهمن ماه 60 حمله گروهکهاي مجاهدين خلق در آمل مازندران که با مردم و بسيجيان روبرو مي شوند و شکست مي خورند و به جنگلها متواري مي شوند .

 

عمليات فتح المبين با همکاري سپاه و ارتش با موفقيت پايان مي پذيرد و حدود 17000 نفر اسير عراقي حاصل تلاش برادران بود ، بلافاصله عمليات بيت المقدس آغاز مي شود که چند هفته به طول مي انجامد و در چند مرحله موفق مي شوند وارد شهر خرمشهر شوند و سرانجام در سوم خرداد 61 برادران سپاه و ارتش به سختي خرمشهر را آزاد مي کنند که اسراي فراواني از عراقي ها را از سنگرها بيرون آورده ، تعداد حدود 19000 نفر

 

پيغام امام خميني (ره) اين بود که خرمشهر را خدا آزاد کرد بعد از فتح خرمشهر تروريسم و منافقين به کوچه بازار ريخته و خساراتي را به مردم وارد مي کنند ، حمله اسرائيل به لبنان نيروها آماده براي عزيمت به سوريه و لبنان مي شوند که امام خميني (ره) با هوشياري فراوان از اين کار جلوگيري مي کند و نيروها را بر مي گرداند نظر امام خميني (ره) براي ادامه جنگ اين است که بايد قسمتي از خاک عراق در تصرف ايران باشد سپس صلح نامه را امضا نمود و عمليات رمضان شروع مي شود .





+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:43  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

حماسه 8 سال دفاع مقدس را جاودانه سازيم :

در 31 شهريور سال 1359 رژيم بعثي عراق با هدف برانداختن نظام نوپاي جمهوري اسلا مي جنگي تمام عيار را عليه ايران اسلا مي آغاز کرد که به دفاع مقدس 8 ساله ملت ايران منجر شد.
صدام حسين با ظاهر شدن در برابر دوربين هاي تلويزيون عراق با پاره کردن قرارداد 1975 الجزاير، آغاز تجاوز رژيم بعثي به خاک ايران را اعلا م کرد. جنگي نابرابر در شرايطي به ايران اسلا مي تحميل شد که از جانب استکبار جهاني به ويژه آمريکا تحت فشار شديدي قرار داشت و در داخل کشور نيز جناح هاي وابسته به غرب و شرق، با ايجاد هياهوي تبليغاتي و ايجاد درگيري هاي نظامي درصدد تضعيف نظام بودند و نيروهاي نظامي نيز به خاطر تبعات قهري انقلا ب، هنوز مراحل بازسازي و ساماندهي را به طور کامل پشت سر ننهاده بودند. آمريکا براي به سازش کشاندن جمهوري اسلا مي و در نهايت تسليم آن ها حمايت پنهان  و آشکار خود را در کليه زمينه هاي سياسي، نظامي، اقتصادي و ... از رژيم بعثي عراق به اجرا گذاشت. از سوي ديگر نيز ابرقدرت ديگر جهان يعني شوروي که متحد عراق محسوب مي شد، خصومتش را با نظام اسلا مي که شعار نه شرقي و نه غربي را سرلوحه کار خود قرار داده بود و در جريان اشغال افغانستان توسط شوروي، اين تجاوز را محکوم کرده بود، بيش از پيش نمود. ارتش عراق که بر اساس محاسبات خود از وضعيت داخلي و خارجي ايران، فتح يک هفته اي تهران را در سر مي پرورانيد، در روزهاي نخست تجاوز، بدون مانعي جدي در مرزها تا دروازه هاي اهواز و خرمشهر پيش تاخت. تحت چنين شرايطي امام خميني(ره) به خروش آمد و نداي ملکوتيش دل هاي شيفتگان انقلا ب و نظام را متوجه دفاع از کيان جمهوري اسلا مي نمود، به طوري که ميليون ها نفر از اقشار مختلف مردم اعم از کارگر و کارآفرين، کارمند و مدير،  بي سواد و باسواد، دانش آموز و دانشجو در کنار روحانيت با تشکيل ارتش بيست ميليوني بدون امکانات و تجهيزات و حتي آموزش هاي نظامي به مقاومت پرداختند. علي رغم کارشکني هاي رئيس جمهور وقت بني صدر،  دفاع مقدس  مردم مسلمان و انقلا بي ايران شکل گرفت و نيروهاي جوان و شهادت طلب به جبهه ها شتافتند. پس از شکل گيري اتحاد و انسجام در ميان نيروهاي انقلا بي و طرد نيروهاي وابسته، حماسه اي مقدس شکل گرفت که در تاريخ ايران اسلا مي بي  سابقه بود. حماسه دفاع مقدسي که برکات و دستاوردهاي بي نهايتي را براي ملت ايران به ارمغان آورد و جهاد و شهادت مردمان با ايمان و مخلص اين سرزمين، ستون هاي نظام اسلا مي را تا مدت ها مستحکم نمود. به مناسبت بزرگداشت اين همه مجاهدت و ايثار هر سال 31 شهريور تا ششم مهرماه به عنوان هفته دفاع مقدس نامگذاري شده است.
اما نبايستي  تجليل و قدرداني از افرادي که بدون هيچ چشم داشت مالي با نثار جان و مالشان و صرفا با هدف صيانت از اسلا م و دفاع از تماميت ارضي اين مرز و بوم قيام و در جبهه هاي حق عليه باطل شرکت نمودند، به اين دوره کوتاه محدود گردد. به ياد بياوريم که در هشت سال دوران دفاع  مقدس انبوهي از فرهنگ ها و شخصيت ها شکل گرفت به طوري  که جمعي از رزمندگان دعوت حق را لبيک گويان به درجه رفيع شهادت نائل آمدند، تعداد ديگري جانباز و ايثارگر ماندند، گروهي در زمره آزادگان قرار گرفتند و جمعي ديگر با ياد و خاطره جبهه و جنگ در عرصه هاي سازندگي کشور حضور يافتند.
مطالعه تاريخ جنگ هاي کشورهاي مختلف دنيا به ويژه جنگ اول و دوم جهاني مويد اين موضوع است که نويسندگان، فيلم سازان و هنرمندان کشورهاي پيروز در جنگ همواره کوشيده اند ضمن توصيف ايثار و مقاومت مردمشان به طرح فداکاريها، باورهاي اخلا قي، آزادي خواهانه و ميهن پرستانه آنان در جنگ بپردازند و حتي امروز پس از گذشت حدود هفتاد سال از جنگ جهاني علا وه بر زنده نگهداشتن حماسه هاي آن از طريق ساخت فيلم هاي سينمايي يا نوشتن داستان ها و رمان ها به مناسبت هاي مختلف از قربانيان، رزمندگان و بازماندگان  جنگ تجليل به عمل ميآورند و از آنان به نحو مناسبي قدرداني مي شود.
ما نيز که با باورهاي اسلا مي و ديني عليه نظام ستم  شاهي قيام و هشت سال دفاع مقدس را سپري کرديم و از انديشه هاي مذهبي پيروي مي کنيم بيش از ديگران بايستي نسبت به پاسداشت خون شهدا وزنده نگهداشتن ياد و خاطره آنان  و همچنين ارج نهادن به جان فشانيهاي جانبازان، ايثارگران و رزمندگان با حفظ کرامت شان و منزلت والا ي اين عزيزان بي ادعا و حتي گمنام اقدام کنيم. آناني که حتي پس از سال ها با به يادگار داشتن سوغات جبهه و جنگ با تحمل رنج و درد بسيار امروز شربت شهادت را مي نوشند ودر اين مسير بي هيچ ادعا همواره بر کوس رسوايي دشمن در بهره گيري از سلا ح هاي شيميائي و کمک هاي جهاني به رژيم جنگ ستيز  بعثي عراق مي کوبند.
جنگ ايران وعراق يکي از پيچيده ترين جنگ هاي جهان و منطقه بود و ما اکنون در شرايطي قرار داريم که لحظه به لحظه اسرار ناگفته اين جنگ منتشر مي شود که بخشي از حقيقت درون جنگ ماست و بخشي ديگر آن در  دست 36 کشوري است که چرخ هاي ماشين جنگي عراق را روغن مي زدند.
از ياد نمي بريم که تجاوز عراق به ايران در سپتامبر 1980 آغاز شد و به مدت 8 سال ادامه يافت و اين طولا ني ترين و بي سابقه ترين جنگ متعارف قرن حاضر به شمار مي رود چرا که جنگ جهاني اول و دوم مدتي کمتر از هشت سال ادامه يافتند و جنگ هاي ديگر، مانند جنگ ويتنام شمالي و جنوبي نيز به عنوان يک جنگ متعارف همانند جنگ ايران و عراق شناخته شده است. تاريخ از هشت سال جنگ براي ايران، شرف و آزادگي و مقاومت و ايمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد، اما از متجاوز  و  متحدان او که طي هشت سال او را ياري و تشويق کردند، جز به زشتي ياد نکرده و نخواهد کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:19  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

شروع جنگ خانمان برانداز، بزرگداشت دارد؟

آزیر قرمز جنگ، چسب های ضربدری روی شیشه ها، رادیوهای کوچک جیبی برای شنیدن اخبار، پناهگاه های سیمانی، صدای سوت موشک، گریه ، خداحافظی، سربند قرمز، صدای اهنگران، کربلا کربلا ما داریم می آییم، ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش، جنگ جنگ تا پیروزی، تعطیلی، شهادت، مردان بزرگ، چشم، دست و پای جدا از بدن، وصیت نامه، عشق، شور، جنگ، نفرت، بکش تا نمیری، بشمار سه، درس خواندن جلوی تلویزیون، پرواز لنگه کفش بخاطر موج موشک، صدای جیرینگ جیرینگ شیشه، ترکش داغ و بدریخت، کجایید ای شهیدان خدایی!

اینقدر دارم خاطره از روزهای کودکیم که به جنگی از دست رفت. جنگی که شروعش نکردیم. جنگی که برایمان ساختند و ما هم در بازی انها  ادامه اش دادیم. جنگی که بزرگمردانی داشت با دلهایی پاک. جنگی که مردانی بودند که وطن بر کف دلشان بود و دلشان بر دستشان و مقابل گلوله، جنگی که بازماندگانش همه به یک چوب رانده شدند، جنگی که شهید کریمی هایش فراموش شدند، جنگی که سهمیه هایش به کسانی رسید که نباید و آنها که باید محروم ماندند، جنگی که مجروحینش از فرط فقر شیشه ماشین پاک می کنند.

نوستالژی جنگ آنقدر خاطرات متناقض و متضاد برایم می آورد، که گاهی می مانم از اینهمه سوء برداشت های ما آدمهای فراموشکار. یک چیز را می دانم که مردان بزرگی را می شناسم، که رفتند تا بمانیم و می دانم که بزرگترین احترام ها باید تقدیمشان شود. اما می دانم جنگ و سایه جنگ شوم است و کاش بهتر برنامه ریزی می شد تا بی دلیل نروند. تا ….

بارها از جنگ همینجا نوشته ام. قصد بازگو کردن آنها نیست. مستندهای دفاع مقدس را می دیدم. از شروع جنگ یاد می کردند. گوشه تلویزیون هم گلی برای یادبود و بزرگداشت جنگ کاشته اند. راستش یک چیز را نمی فهمم. در کجای دنیا شروع یک جنگ خانمان برانداز جشن و پایکوبی دارد؟ چرا بزرگداشت های ما از این جنگ و حتی خاطره خوانی هایمان را گذاشته ایم شروع این جنگ؟ مگر شروع جنگ عزیز است؟ مگر شروع جنگ آن هم حمله یک متجاوز و آن همه مشکلات آغازین روزهای جنگ باید با افتخار بازگو شود؟ یادآوری این روز به عنوان روزی که صلح از میان رفت، خوب است. اما جشن و بزرگداشت های همه ساله در این روز کمی جای سوال دارد!

اگر هستند کسانی که اعتقاد دارند جنگ در نهایت با پیروزی ما همراه بوده، اگر هنوز اعتقادی هست که پذیرش قطعنامه هرچند تلخ شکست ما نبوده، چرا آن روز و روز ختم جنگ را پاس نمی داریم؟ مگر نه این است که این صلح است که میمون است و باید پاس داشته شود؟ مگر نه این است که در روز صلح باید یاد آنهایی کرد که برای صلح تلاش کردند؟ چرا ما ایرانیها همیشه نعل وارونه می زنیم؟ ایا به واقع این بدان معنا نیست که ما خودمان را پیروز جنگ نمی بینیم؟ آیا این بدان معنا نیست که هنوز باور نداریم روزهای بهتری برای بزرگداشت هست؟ خلاصه اینکه همیشه همزمان با آغاز پاییز بساط جنگ و رژه و بزرگداشت به پاست. بد نیست ببینیم که چرا این روز را پاس می داریم. شروع یک جنگ خانمان برانداز بدون شک جشن و بزرگداشت ندارد!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:10  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  | 

راز های خونین شهر:

 

عنوان : فاتحان خرمشهر از كدام طبقه بودند؟
خلاصه : چه كساني در اين پيروزي بزرگ نقشي ايفا نكردند؟ نه در جبهه حضور يافتند و نه از رزمندگان مظلوم حمايت كردند؟ چه كساني در مقاومت 34 روزه در مقابل دشمن و در بدو حمله ارتش بعثي عراق به اين شهر، مقاومت كردند؟مسجد جامع خرمشهر چه نقشي در مقاوت و نيز به هنگام پيروزي رزمندگان اسلام ايفا كرد؟ چه شد كه رزمندگان اسلام از دشمن نترسيدند و چون آهن، مقاوم و پر صلابت ايستادند؟ بزرگ داشت سوم خرداد، روز فتح خرمشهر، پس از يك اشغال نسبتاً طولاني از سوي ارتش متجاوز بعثي عراق، در حقيقت احترام به حماسه مقاومت مردم ايران و رزمندگان اسلام در جريان جنگ تحميلي است. اين جنگ كه دو برابر مدت زمان جنگ دوم جهاني به طول انجاميده است، يكي از گسترده ترين و طولاني ترين جنگ هاي تاريخ بشر و حوادث كشور است. ويژگي اصلي فتح خرمشهر را بايستي در نتيجه به ثمر رسيدن تلاش طولاني و مستمر رهبر كبير انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(ره) و فرماندهان عزيز جبهه هاي جنگ و رزمندگان سلحشور و مردم مقاوم كشور براي مقابله با دشمن و دفع تجاوز برنامه ريزي شده رژيم بعثي صدام دانست.

عنوان : اقدامات دشمن براي حفاظت از خرمشهر به روايت اسناد دشمن
خلاصه : آزادي خرمشهر به عنوان بزرگ ترين پيروزي سياسي – نظامي جمهوري اسلامي ايران در سال دوم جنگ، از اهميت بسياري برخوردار بود. در اين عمليات 5400 كيلومترمربع از سرزمين هاي اشغالي آزاد شد و دشمن متجاوز براي اجتناب از تلفات بيشتر وحفظ ارتش خود و همچنين حفظ بصره با سرافكندگي بسيار از خاك ايران عقب نشست. در واقع مقاومت دشمن در خرمشهر، كه موجب زمين گير شدن نيروهاي عراقي و در نتيجه،فتح خرمشهر به دست رزمندگان اسلام شد، شكست و هزيمت را براي عراق به ارمغان آورد. به گزارش سرويس «فرهنگ و حماسه» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بدون ترديد دشمن با وجود وضعيت نامطلوبي كه با آن روبه رو بود و به دليل اهميت منطقه خرمشهر، تلاش مي كرد،اين منطقه را به عنوان تنها برگ برنده حفظ كرده و جنگ را آبرومندانه تمام كند، ضمن اينكه از احتمال سقوط بصره نيز نگران بود. در چنين وضعيتي و به موازات تلاش رزمندگان اسلام براي آزادسازي خرمشهر، دشمن تلاش هاي مضاعفي را براي آمادگي نيروهاي خود جهت حفظ خرمشهر انجام داد به همين دليل دشمن در اين عمليات به لحاظ مكان و تا اندازه اي در مورد زمان غافلگير نشد.

عنوان : پيامي براي تاريخ فردا (دست نوشته اي از شهيد بهروز مرادي)
خلاصه : حالا فكر كنيد خرمشهر را آزاد كرديم، آن وقت چه كار بايد كرد؟ شهري مثل خرمشهر كه هر خانه اش دست كم چند گلوله توپ و خمپاره خورده و به كلي ويران شده است، خاكش دامن گير است. به خاطرات خصلت هايي كه درون زندگي مردم اين شهر است و برخوردي كه با يكديگر دارند، يك نوع گرما و صميميت خاصي دارد طوري كه هركس به اين شهر بيايد ماندني مي شود، در دلش نمي خواهد برود. با اين كه شهري است گرم و زمستان هاي كوتاه و تابستان هاي بلندي دارد، ولي با همه اين ها زندگي در آن دلچسب است.

عنوان : امام خميني (ره) و مسأله جنگ و صلح در طول هشت سال دفاع مقدس
خلاصه : همانطور كه بارها تكرار شده است و ميدانيم جنگ تحميلي عليه ايران به ابتكار آمريكا و توسط عراق آغاز شد. از يك نگاه آمريكا حق داشت همه تلاشخود را براي تغير دوباره حكومت ايران به كار گيرد. آرنولد توينبي ميگويد: بديهي است كه ذهن آدمي از خلاء روحي و معنوي كراهت دارد و اگر بر مردمي يا جامعهاي اين بدبختي فرود آيد كه سرچشمه زلال الهامات و اميدهايي كه زماني بدانها دلبسته بوده است از دست بدهد دير يا زود در صدد تصرف نخستين مائدهاي كه فراراهش قرار گيرد برخواهد آمد و حتي اگر اين مائده خشن و فريبنده باشد تصاحب آن را به محروميت ترجيح خواهد داد.

عنوان : نبرد براي آزاد سازي خرمشهر 1/3/61 تا 4/3/61 (شرح تفصيلي رخداد هاي روزهاي اول تا سوم خرداد 1361)
خلاصه : روز 1/3/61 درگيري كماكان به صورت تبادل آتش ادامه داشته و يگان هايي از قرارگاه هاي فجر و فتح و نصر كه بايستي در عمليات فتح خرمشهر شركت نمايند به تكميل تغيير گسترش و شناسايي و ساير اقدامات لازم براي كسب آمادگي مشغول بودند. ساعت پنج و پنجاه دقيقه بامداد، مجتمع پتروشيمي ماهشهر توسط چهار فروند هواپيماي عراقي مورد هجوم قرار گرفت و خسارات سنگيني به بار آمد و بيش از 30 نفر مجروح شدند.

عنوان : سخنان حضرت امام خميني درباره جنگ تحميلي با محوريت حماسه مقاومت
خلاصه : آن ها غافل گيرانه به ما هجوم آوردند و از دريا و زمين و هوا به ما حمله كردند و مقدار زيادي از كشور ما را تصرف نمودند و به خرابي و قتل و غارت شهرهاي ما و ملت مظلوم ما پرداختند كه اين نيز از اسباب بزرگ براي رعب و وحشت ما و آرامش و سكون براي مهاجمين به كشور ما بود. آيا آن چه خداوند تعالي مي فرمايد: «وَقَدَفَ في قُلوُبِهِمُ الرُّعبَ فَريقاً تَقتُلُونَ وَ تَاسِروُنَ فَريقا» مصداق ظاهرش در فتح مبين متحقق نيست؟ آيا آيه «هوالذي انزل اسكينه في قلوب المومنين» مصداق ظاهرش رزمندگان اين جبهه نيست؟ مگر آن چه در صدر اسلام واقع شد و موجب فتح لشكر اسلام گرديد جز اين ها بود؟ آيا در ظرف يك هفته آن چه تاكنون شمارش شده است بيش از پانزده هزار اسير و هزاران مقتول و هزاران مجروح و آن همه غنايم جنگي امري عادي است؟ آيا فوج فوج تسليم در مقابل عده اي غير معادل با خصم امري عادي و طبيعي است؟ 12/1/61

عنوان : بازتاب هاي بين المللي عمليات بيت المقدس
خلاصه : نتايج عمليات بيت المقدس و به ويژه فتح خرمشهر انعكاسي جهاني داشت و اخبار مربوط به اين پيروزي در صدر گزارشات و تفسيرهاي سياسي و نظامي رسانه هاي گروهي جهان قرار گرفت. ناظران وتحليل گران رويداهاي جنگ تحميلي، اين عمليات را به عنوان نقطه عطفي در جنگ ايران و عراق مي شناختند و بر اين امر اذعان داشتند كه ايران از نظر نظامي در موضع برتري نسبت به عراق قرار گرفته است. عدم پذيرش شرايط بر حق ايران براي آتش بس از سوي عراق و تسامح مجامع بين المللي و وجود جريانات سياسي و نظامي در منطقه و جهان، كه تلاش مي كردند تا جمهوري اسلامي ايران به حقوق حقه خود نرسد، لزوم تعقيب متجاوز و مجازات او را پيش از پيش آشكار ساخت.

عنوان : خرمشهر چگونه خونين شهر شد؟
خلاصه : ارتش عراق پس از ناكامي در اشغال سريع استان خوزستان، تصرف خرمشهر و آبادان را - كه تسلط كامل او را بر اروند رود محقق مي ساخت - به عنوان هدف اصلي برگزيد. به همين منظور، نيروهاي خود را در منطقه عمومي خرمشهر تقويت كرد. لشكر 3 زرهي محور عملياتي خرمشهر و آبادان را تحويل گرفت و تيپ 33 نيروي مخصوص را مامور اشغال خرمشهر كرد. در مقابل، نيروهاي مدافع بدون داشتن تجهيزات كافي و مناسب، اما با اراده اي استوار، مصمم در محورهاي ورودي شهر براي مقابله با هجوم دشمن آماده بودند. از صبح روز 1359/7/7، دشمن پس از اجراي آتش سنگين و انبوه روي محورهاي پل نو و پليس راه، حمله خود را از هر دو محور آغاز كرد.

عنوان : خرمشهر چگونه آزاد شد؟
خلاصه : مدتي پس از اشغال خرمشهر، ركود محسوسي بر جبهه ها حاكم گرديد. تا اينكه در تاريخ 1359/10/15 اولين عمليات با نام "نصر" براي آزادسازي اين شهر انجام شد كه مرحله اول آن موفقيت هاي بسياري داشت، ليكن چون براي حفظ دست آوردها و ادامه عمليات تدابير سنجيده اي منظور نشده بود، مراحل بعدي آن اجرا نشد و نيروهاي عمل كننده به مواضع قبلي خود بازگشتند.

عنوان : نگاهي اجمالي بر آغاز جنگ تا فتح خرمشهر
خلاصه : نظام انقلابي براي حفظ و تثبيت خود و نيز حفظ مشروعيت انقلابي ، مي بايست كار آمدي خود را در اداره و حل جنگ نشان مي داد، در غير اين صورت و نيز چنانچه قادر به آزاد سازي سرزمين ها نمي بود، مي بايست در سازش ديپلماتيك علاوه بر تن دادن به شروط دشمن، خود نيز قدرت را واگذار كرده و از آرمان هاي انقلابي عدول مي كرد.

عنوان : ناگفته هايي از حماسه مقاومت
خلاصه : بدون شك نگاهي هر چند كوتاه به برخي نكات بارز و مهم جنگ ، خالي از لطف نبوده و چه بسا انسان را براي مطالعه بيشتر در زمينه مورد نظر تشويق و تحريص نمايد. عراق پيش از حمله متجاوزانه به خاك ايران نقشه هايي در كتاب هاي درسي مدارس چاپ كرده بود كه از خوزستان ايران به عنوان «عربستان» نام برده به جاي آبادان نوشته شده بود «آبدانا» به جاي خرمشهر «محمره» به جاي سوسنگرد «خواجيه» و به جاي اهواز «الاحواز» .

عنوان : مقاومت مردمي و شكست طرح پيروزي برق آسا
خلاصه : جنگ ايران و عراق يكي از طولاني ترين و پرهزينه ترين درگيري هاي نظامي در تاريخ معاصر (قرن بيستم) رويداد تلخي بود، با ابعاد و تاثيرات منطقه اي و گسترده جهاني؛ جنگي كه در بستر مجموعه اي از عوامل و زمينه هاي متفاوت تاريخي و سياسي شكل گرفت. با هجوم وحشيانه دشمن به خرمشهر و ادامه پيشروي به قصد اشغال اين شهر آرام آرام خرمشهر به صورت نظامي در مي آيد وهمه مردان و زنان دلاور اين شهر آماده يك مقاومت حماسي وسرنوشت ساز مي شوند.

عنوان : گزيده اي از سيره هاي عملي شهيد محمد حسين فهميده
خلاصه : خوش اخلاق شهيد فهميده بسيار خوش برخورد و خنده رو بود و با همه با چهره اي باز وگشاده برخورد مي كرد . خيلي زود با افراد مي جوشيد وگرم وصميمي مي شد. نسبت به همه به خصوص در برابر بزرگترها مودب بود واحترام مي گذاشت. شاگرد علي (ع) اسير عراقي دراز كشيده بود . حسين اوركت خود را از تن در آورد و زير سر سرباز عراقي قرار داد.

عنوان : در آستانه اقتدار وضعيت جنگ تا فتح خرمشهر
خلاصه : آغاز جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران و حمله به دولتي كه هنوز كاملاًمستقر نشده و ساختار جديد آن به طور كامل سمت و سوي خود را بازنيافته فشار بسيار زيادي به جمهوري اسلامي وارد ساخت. در اين ميان، مهم ترين مسأله در هم ريختگي نيروهاي مسلح سنتي و عدم انسجام نيروهاي نظامي انقلابي (سپاه و بسيج) بود كه اين امكان را براي دشمن فراهم كرد تا به فكر حمله به كشورمان بيفتد. با اين ، وجود دو عامل اساسي مانع از آسيب ديدن نظام جمهوري اسلامي شد: نخست، انگيزه انقلابي مردم و دوم، رهبري مقتدر و شايسته حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه.اين عوامل علاوه بر غلبه بر وضع انفعالي و آزادسازي مناطق اشغالي، در دوره تنبيه متجاوز و همچنين تا پايان جنگ در مهار بحران ها و حوادث بزرگ كارساز بودند.

عنوان : خرّمشهر، شهري كه از خون خرّم گرديد
خلاصه : خرمشهر شهري است به وسعت تمام ايران و برابر تمامي ارزشهايي كه شهيدان براي پايداري آن خون پاك خويش را نثار كردند. در روز آزادي خرمشهر، بهروز مرادي شهيد سرافراز اين شهر بر روي تابلوي ورودي آن چنين نوشت: به خرمشهر خوش آمديد جمعيت 36 ميليون نفر، يعني خر مشهر تمام ايران است و كربلاي خونرنگ اين مرز و بوم مي‏باشد و در آغوش خود پنجاه هزار نخل سرجدا دارد كه هر كدام نشانه رحمتي هستند بر اين ديار.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 10:37  توسط سید محمد حسین ناصری نژاد  |